
در کشوري که تا ۶۰ سال پيش سياهان به صورت قانوني به بردگي و اسارت واداشته مي شدند و تا چهل سال پيش از حداقل حقوق شهروندي محروم بودند و حتي همين حالا شهروند درجه دو و سه محسوب مي شوند يک سياه به رييس جمهوري مي رسد . اين رخداد اگرچه مدتها بود که محتمل به نظر ميرسيد اما آنچه که مانع آن مي شد که دنيا اين حقيقت را باور کند آن بود که هيچ کس نمي توانست باور کند لابي هاي قدرتمند درون امريکا بگذارند به راحتي چنين اتفاقي بيفتد و حتي برخي تحليلگران هنوز هم معتقدند به نحوي اوباما را از قدرت کنار خواهند گذاشت. اين تحليلگران کساني هستند که هنوز در شوک ناشي از انتخاب وي به سر مي برند و نمي توانند باور کنند يک سياه بر آنها حکومت کند. انتخاب اوباما دلايل متعدد و آثار زيادي به همراه خواهد داشت که برخي از آنها را مي توان اينگونه برشمرد:
۱- نياز اساسي به تغيير : انتخاب يک کانديدا با نژاد و ظاهر متفاوت - با شعار تغيير - سن نسبتا جوان و ديدگاههاي متفاوت نشان دهنده آن است که امريکاييان از وضعيت کنوني به ستوه آمده اند و نياز به تغيير را احساس کرده اند. جالب آن است که بر اساس آمار ۹۶ درصد آرا ۶۶ درصد جمعيت راي دهنده زير سن ۲۹ سال به اوباما راي داده اند در حالي که تنها ۴۵ درصد سنين بالاي ۶۵ درصد به وي راي داده اند و اين نشانگر آن است که نسل جوان از وضعيت کنوني امريکا نارضايتي بيشتري دارند و خواستار تحول اساسي در وضعيت کنوني هستند.
۲- نه بزرگ به نومحافظه کاران: در اکثر دوره ها و خصوصا در ۴۰ سال اخير کاخ سفيد در اختيار جمهوري خواهان بوده است. حکومت ۸ ساله بوش بلايي بر سر جمهوري خواهان آورد که به اين زودي ها نمي توانند شاهد برگشت به قدرت باشند. برنده شدن قاطع دموکراتها در انتخابات کنگره- سنا و فرمانداران هم حاکي از نارضايتي عمومي از عملکرد جمهوري خواهان است. بوش که يکي از جنگ افروز ترين روساي جمهور تاريخ امريکا لقب گرفت وضعيت سياسي پر تنش و ملتهبي را براي دنيا رقم زد که البته اوباما هم آن را به ارث خواهد برد و بايد انرژي زيادي را صرف بهبود وضعيت عراق و افغانستان بکند. افزايش تنفر از امريکا به طرز بي سابقه اي در دنيا شکل گرفت و مردم امريکا با نه بزرگ خود به بوش فهماندند که دوران لشکر کشي در دنيا به پايان رسيده است.
۳- اقتصاد بيمار و رنجور امريکا: وقتي در حدود يک ماه قبل از انتخابات بحران مالي امريکا شوک بزرگي به اقتصاد امريکا وارد کرد دو نظريه شکل گرفت. اول آنکه اوباما خيلي خوش شانس بود که درست در اين تاريخ اين رخداد رقم خورد و دومين نظريه آنکه دموکراتها مسبب و تشديد کننده اين بحران بودند. در هر صورت مشکلات اقتصادي امريکا به امروز و ديروز بر نمي گردد و زخمي بود که بالاخره سر باز مي کرد و اتفاقا يا با کمک دموکراتها درست قبل از انتخابات سر باز کرد و نفعش را اوباماي جوان برد.
۴-سياست خارجه متعادل تر: شعار اوباما مبني بر تنش زدايي در دنيا و تاکيد بر مذاکره با دشمنان امريکا با اين آراي قاطع مورد تاييد مردم امريکا قرار گرفت و نشان داد که جنگ طلبي بوش همه را به ستوه آورده و وقت آن رسيده تا با نرمش بيشتر سياست خارجه امريکا شکل بگيرد.
۵- اثبات تاثيرگذاري مهاجرين: انتخاب اوباما با ۸۰ درصد راي مهاجرين بر اين نظريه که ديگر نمي توان مهاجرين را اقليتي منفعل شمرد مهر تاييد زد. البته شورشهاي فرانسه نقطه شروعي بود تا بدانيم که مهاجرين يکي از تاثير گذارترين اقشار در آينده خواهند بود و اکنون از مدعيان اصلي سکونت در سرزمينهاي غربي قدرت بيشتري يافته اند.
سياست بوش در قبال ايران نيز با نه مردم امريکا مواجه شد و اوباما خوب مي داند که بايد در رويکرد امريکا نسبت به ايران تغيير ايجاد کند و شعارهاي انتخاباتي وي هم مويد همين مطلب است. فارغ از هر گونه خوش بيني مفرط شايد انتخاب اوباما بهترين فرصت براي شکستن يخ روابط ايران و امريکا باشد و عليرغم اختلافات اساسي شايد بتوان از دريچه اي اين رابطه را هر چند در سطحي محدود و جزيي ايجاد کرد.


