تبليغاتX
خبر و تحلیل سیاسی روز

اوباما امریکا باز هم دندان تیز خود را به ایران نشان داد تا همگان بدانند تا دیپلماسی ایران باز هم نتوانست از فرصت به وجود آمده استفاده کند. خبر تمدید یک ساله تحریم های ایران و بلوکه ماندن اموال توقیف شده و همچنین توقیف اموال بنیاد علوی(بنیاد پهلوی سابق) شامل یک آسمانخراش و چند مسجد در امریکا، آب سردی بود بر سر همه کسانی که به بهبود روابط ایران و امریکا امید داشتند.

تقریبا با اعلام این خبر می توان مطمئن شد که دستگاه دیپلماسی ایران در تقابل با سیاست های امریکا به بن بست رسیده و در قضیه هسته ای هم به هیچ توافقی دست نیافته است. البته قبلا هم در سخنان احمدی نژاد می شد آثار این بست را دید . زمانی که وی از صرفا پیشنهاد خرید اورانیوم توسط ایران خبر داد. این در حالی بود که بسیاری گروه های سیاسی نسبت به عواقب منفی این عقب نشینی هشدار داده بودند و برخی نمایندگان مجلس پذیرش آن را شکست ایران تلقی کرده بودند.

بن بستی که قبلا از آن صحبت کرده بودیم و دوراهی ناگزیر ایران بین تحریم و فشار و عقب نشینی تاکتیکی به راه اول منجر شد و بایستی منتظر تحریم های دیگری که در سنا و کنگره بر روی میز قرار دارند باشیم. تحریم هایی که معلوم نیست همزمان با طرح تحول اقتصادی قرار است چه بر سر ملت بیاورد. مردم کم درآمدی که همین الان هم در شرایط بد اقتصادی ناشی از رکود دست و پا می زنند و با مشکل زندگی می کنند.

سیاست چماق و هویج که همیشه چماقش نصیب ماست باز هم بر سرمان کوبیده شد تا دنیا بداند ما دولتمردانی داریم که به خاطر کم نیاوردن و تحت فشار افراطیون قرار نگرفتن حاضرند هزینه های زیادی بر ملت تحمیل نمایند.

+ ارائه شده در  بیست و دوم آبان 1388ساعت 4 بعد از ظهر  توسط محمد حسنی  | 

 دلاور هسته ای

از ۴۸ ساعت مقرر برای پاسخ ایران به آژانس یک روز گذشت و هنوز خبری از پاسخ نیست. این در حالی است که سایه چماق بر سر ایران سنگینی می کند . چندین قانون و مجوز تحریم از سوی امریکا و اروپایی ها روی میز کاملا آماده است تا در صورت طفره ایران از پاسخ مثبت به سرعت به اجرا دربیایند.نمونه آخر آن هم تصویب دو قطعنامه در کمیته بانکها و موسسات مالی مجلس سنای امریکا قعطنامه ای را با رای 23 در مقابل صفر برعلیه ایران بود که به دولت باراک اوباما این اختیار را می دهد قوانین تحریمی شدیدتری را برعلیه ایران به اجراء در آورد و این قانون که به عنوان قانون "ضد سرمایه گذاری و حسابرسی " معروف شده برای تائید نهایی به رای نمایندگان مجلس "سنا" گذاشته خواهد شد.

به گفته تابناك، این طرح در ارتباط با طرحی است که روز چهارشنبه در کمیته سرمایه گذاری مجلس نمایندگان امریکا به تصویب رسیده است که به دولت امریکا اجازه داده اند محدودیت هایی برعلیه کمپانی هائی که در بخش انرژی ایران سرمایه گذاری و مشارکت كرده و همچنین در زمينه فروش فرآورده های نفتی به ایران فعالیت می کنند، به اجرا در آورند.

همچنین طرح مجلس سنای امریکا مقدمات لازم را برای دولت های ایالتی امریکا فراهم می آورد کمپانی های که در ایران سرمایه گذاری می کنند را به دادگاه های امریکا کشانده و برعلیه آنها به سیستم قضایی امریکا برای ضبط اموال آنها دادخواستهای حقوقی ارائه نمایند.
این طرح جدید تحریم هائی برعلیه کمپانی هائی که به ایران بنزین، کروسین و پروپان و دیگر فرآورده های نفتی صادر می کنند و همچنین شرکتهای حمل و نقل دریایی که این فرآورده ها را به بنادر ایران حمل می نمایند را مشمول این تحریم ها کرده است.

این اعمال سیاست امریکایی ها نشان می دهد که آنها مصمم اند این دفعه فشار بسیار زیادتری را بر ایران وارد کنند خصوصا اینکه در مذاکرات اخیر بسیار از مواضع سخت خود کوتاه آمده به ایران امتیازاتی دادند که مورد انتقاد شدید نومحافظه کاران نیز قرار گرفت. اروپایی ها و خصوصا فرانسه هم اعلام کرده اند که در صورت عدم حصول توافق ، آماده اعمال تحریم های سخت علیه ایران هستند.

بدین ترتیب سایه چماق بر سر ایران در حالی سنگینی می کند که سکوتی مشکوک فضای کشور را فراگرفته و مسئولین بلند مرتبه دیپلماسی کشور از هرگونه اعلام نظر صریح خودداری می کنند که می تواند نشانگر دو فرضیه باشد: اول اینکه در سردرگمی و اختلافات درونی بر سر پذیرش و یا عدم پذیرش پیشنهاد آژانس گرفتار شده اند و دوم آنکه بر سر پذیرش این پیشنهاد به توافق رسیده اند ولی نمی دانند به چه نحوی آن را به مردم و رسانه ها اعلام کنند تا مورد عتاب و مواخذه آنها قرار نگیرند. پذیرش پیشنهادی که طی آن حاصل ۴ سال خون جگر ایرانیان یعنی ۱۵۰۰ کیلو اورانیوم غنی شده که به ازای هر ۵۰۰کیلوی آن یک قطعنامه علیه ایران تصویب شد دو دستی تقدیم غربی ها می شود.

دولت دهم روزهای بسیار سختی را پیش رو دارد چرا که بایستی بین دو بد یکی را انتخاب کند و در هر دو صورت به مردم پاسخ بدهد. اگر بپذیرد بایستی پاسخ دهد که چرا همان چهار سال پیش این کار را نکرد و اگر نپذیر بایستی پاسخ دهد که آیا هزینه ناشی از تحریم ها به فایده آن می ارزد یا خیر؟ 

+ ارائه شده در  هشتم آبان 1388ساعت 3 بعد از ظهر  توسط محمد حسنی  | 

اردوغان در ایران

اردوغان در راس هیئتی به قول صدا و سیما ۲۰۰ نفره وارد ایران شد تا گشوده شدن باب تازه ای در روابط ایران و ترکیه را شاهد باشیم. اما حضور وی در این مقطع زمانی و هنگامی که ایران قول داده ۴۸ ساعت دیگر پاسخ غرب را بدهد بی شک نشان گر نقش میانجی گری ترکیه در موضوع هسته ای ایران است.

ترکیه در خلاء یک قدرت بزرگ منطقه ای در خاورمیانه در سال های اخیر تلاش زیادی کرده تا به کشور شماره یک منطقه تبدیل شود. پیشرفت های اقتصادی و سیاسی و تلاش برای گسترش حوزه نفوذ در منطقه و به تازگی ایفا کردن نقش میانجی میان غرب و کشورهای منطقه به خصوص ایران گامهای بلندی است که ترکیه در راه رسیدن به بزرگتری منطقه برداشته است.  شکست این کشور برای عضویت در اتحادیه اروپا پس از باج دادن های فراوان به غرب ضربه بزرگی برای سکولار های حاکم محسوب می شد و اردوغان با چهره ای اسلامگرا سعی کرد با استراتژی دیگری وارد عرصه جنگ قدرت بزرگان شود. محکوم کردن اسراییل  در جریان جنگ غزه و اعتراض به رییس رژیم صهیونیستی و  ترک اجلاس به نشانه اعتراض و بر هم زدن مانور اخیر نظامی با اسراییل نمونه هایی از این استراتژی جدید ترکیه به شمار می رود که طبق آن سعی می کند با کسب پشتوانه مردمی و در عین حال قدرت نمایی در برابر غرب نقش دو پهلو و سیاست یکی به نعل و یکی به میخ خود را وسیله ای برای پیشبرد اهداف دراز مدت که همان آقایی در منطقه است قرار دهد .

اما نزدیکی به ایران در شرایطی که بارها اردوغان پیشنهاد میانجی گری در بحران هسته ای رامطرح کرده بود و در مقطعی که نقطه عطف این بحران به شمار می آید می تواند گویای عزم جدی ترکیه برای آقایی و سلطه در منطقه است.

یا این اوصاف به نظر می آید اردوغان حامل پیغام مهمی از غرب برای ایران است که شاید این پیغام به عنوان عامل موثری در نوع پاسخ ایران به پیشنهاد غرب باشد. پیشنهادی که پذیرش یا عدم پذیرش آن توسط ایران می تواند بسیاری معادلات سیاسی را در دنیا دگرگون کند.

ای کاش مسئولین ما گزارش مختصری از معاملاتی که در حال انجام است را به اطلاع مردم می رساندند تا آن ها لااقل از شکل این معاملات خبردار شوند. 

+ ارائه شده در  پنجم آبان 1388ساعت 8 بعد از ظهر  توسط محمد حسنی  | 

اوباما احمدی نژاد

اخبار جالبی از مذاکرات هسته ای به گوش می رسد و اطلاع رسانی رسمی هم آنقدر ضعیف است که ناخودآگاه به این فکر می افتیم که نکند توافق پشت پرده ای در حال شکل گیری است. آنچه رسما اعلام شده است این است که البرادعی پیشنهاد کرده ایران سوخت اورانیم با غنای ۵/۴ را تحویل روسیه و سپس فرانسه بدهد و میله سوخت تحویل بگیرد. این بدین معناست که همه آنچه با زحمت و تحمل فشار و تحریم و تهدید در این ۴ سال به دست آورده ایم به غرب تقدیم کنیم که تاکنون به هیچ یک از تعهدات خود عمل نکرده است.

به فرض آنکه توافقی غیر از آنچه اعلام شده وجود نداشته باشد ایران دو راه در پیش دارد. اول آنکه این  پیشنهاد را بپذیرد و حاصل خون جگر مردم ایران را تقدیم غربی ها کند که زیاد فرقی با تعلیق ندارد   و راه دوم آنکه باز هم مقاومت کند و سری جدید تحریم ها و فشارها و البته  از دست دادن شانس مذاکره با امریکا را به ملت ایران تحمیل کند.

اما چرا  بسیاری معتقدند پذیرش این پیشنهاد فرق زیادی با تعلیق ندارد؟ به نظر می رسد مهمترین نکته و برگ برنده ایران در طول چهار سال گذشته خریدن زمان برای توسعه فعالیت هسته ای بوده است. بدین ترتیب که ایران با بسته بازی و تعویق  دائمی مذاکرات و جلسه ها زمانی پیدا می کرد تا به قول احمدی نژاد سانتریفیوژ هایش بچرخند و به استقلال خود ببالد. اما با پذیرش این پیشنهاد غربی ها چهار سال زمانی که به زحمت به دست آمده بود را از دست ما می گیرند و به جایش معلوم نیست که اصلا سوختی هم به ما تحویل دهند و ما عملا به چهار سال پیش بر می گردیم و این سوال پیش می آید که به فرض پذیرش این پیشنهاد اگر همان چهار سال پیش تعلیق را می پذیرفتیم فرقش با شرایط فعلی چه بود؟ غربی ها هم مهمترین اعتراضی که به سران مذاکره کننده در طول سالهای اخیر می کردند این بود که ایران دارد زمان را برای خود می خرد که با این پیشنهاد می توان گفت آنها جبران مافات می کنند.

این دوراهی که می توان آن را دوراهی انتخاب بین بد و بدتر برای ایران نامید ، متاسفانه ظاهرا راه سومی برایش متصور نیست و در هر دو صورت ایران دچار خسران می شود. تنها راهی که احتمال آن هم به نظر من زیاد است آن است که ایران این پیشنهاد را در ابتدا بپذیرد و سپس با بهانه ای به آن عمل نکند و بدین ترتیب باز هم زمان برای خود بخرد. البته این خریدن زمان آن هم با این هزینه بالا معلوم نیست چقدر فایده داشته باشد. به هر حال بد نیست در آنچه در طول چهار سال قبل گذشت تاملی کنیم تا ببینیم چه شد که ایران به این دو راهی بد و بدتر رسید و آیا با بررسی هزینه- فایده این نوع تعامل و دیپلماسی می توان به دستگاه دیپلماسی ایران نمره قابل قبولی داد یا خیر؟ 

+ ارائه شده در  سوم آبان 1388ساعت 1 بعد از ظهر  توسط محمد حسنی  | 

ایران و امریکا

وقتی دولت احمدی نژاد بر سر کارامد و بعضی مواضع افراطی اش در مورد هولوکاست و اسراییل سر و صدای همه را در آورد برخی تحلیلگران گفتند اگر کسی پس از انقلاب بتواند روابط ایران و امریکا را ترمیم کند این شخص همان احمدی نژاد است که اینگونه در سخنان خود بی مهابا به امریکا می تازد. البته دلیل این سخن نه دیپلماسی هوشمندانه وی است و نه تدبیر و تفکر او بلکه تنها اعتمادی است که مردم به او پیدا می کنند و مطمئن می شوند که او خائن نیست و او می تواند به راحتی بزرگترین باج ها را به امریکا بدهد و با خونسردی تمام سخن از حماسه بزرگ هم براند. به این اعتماد اضافه کنید القای دائم اینکه دولتهای قبلی خائن بودند و کشور را دو دستی تقدیم بیگانگان کردند. مستند شبکه سه در مورد عملکرد هسته ای دولت هشتم و نهم هم از اینگونه بود.

 ایرانیان در طول تاریخ همواره ثابت کرده اند مهمترین خط قرمزشان روابط خفت بار با بیگانگان است و بهترین راه تخریب یک فرد یا گروه متهم کردن ایشان به خیانت به کشور و در دامان بیگانگان افتادن است چنانکه در قضایای بعد از انتخابات هم از این حربه به خوبی علیه معترضین استفاده شد تا آنان را اجیر بیگانگان القا کنند.

در مذاکرات اخیر ژنو تا چند روز مردم ما از آنچه در مذاکرات گذشت کاملا بی خبر و غافل بودند. اطلاع رسانی بسیار غیرشفاف و عدم صداقت دولت در برخورد با مردم نشان از تایید سخنانی بود که بایستی از رسانه های بیگانه می شنیدیم. سخنانی که نشان از نرمش دولت در مذاکرات و قول تحویل اورانیم با غنای پایین به شخص ثالث و فرآوری آن تا ۲۰ درصد در آن کشور(تقریبا معادل تعلیق) داشت. هر چند به نظر بنده تنها راه و عاقلانه ترین راه برای گشایش راه مذاکرات همین اقدام بوده و آن را تحسین می کنم ولی چه بهتر بود که دولتمردان صادقانه آنچه را بر سر آن در حال معامله هستند به مردم هم می گفتند تا بعدها مردم ما از بیگانگان حقایق تحریف شده را نشنوند. نکته جالب این بود که برخی رسانه های اصولگرا سخنان جان بولتن را نشان از پیروزی ایران در مذاکرات قلمداد کرده بودند و البته سخن وی به این دلیل بود که نشستن بر سر میز مذاکره را از اساس پیروزی ایران می داند و البته هم همین طور است.

دولتی که دائم دولت های قبل را به خیانت و وطن فروشی محکوم می کرد حال در اقدامی عاقلانه جهت تعدیل فضای بین المللی و کم کردن فشار و گرفتن امتیاز های ارزشمندتر کمی از مواضع سرسختانه اش کوتاه آمده است ولی توان اینکه برای مردم اعتراف کند ناچار به کمی عقب نشینی تاکتیکی شده است را ندارد. اینقدر در سخنرانی ها و مواضع علیه دولت های قبلی افراط کرده است که حال نمی تواند حقیقت را به مردم بگوید.

اخبار غیر رسمی از توافقات پشت پرده که برخی از آنان مثل اهدای هواپیماهای بویینگ در ازای اموال بلوکه شده لو رفت و یا ملاقات های متکی با امریکاییان در نیویورک نشان از عزم دولت دهم برای شکستن یخ روابط با امریکاست که اقدامی مثبت و قابل تحسین است. اما چرا بایستی در درون کشور جور دیگری ژست بگیریم و مردم را از حقایق پشت پرده مطلع نسازیم سوالی است که دلیل آن هم کاملا روشن است. افراط در محکوم کردن سایرین به خیانت همه آنان را مترصد گرفتن نقطه ضعفی از دولت کرده است و  بدین ترتیب دولت می ترسد رسما حقیقت را اعلام کند.

معمولا عادت به تعریف از دولت ندارم ولی این اقدام احمدی نژاد را که باعث شد روزنه ای برای برون رفت از بحران بین المللی باز شود تحسین می کنم و امیدوارم روزی دیدگاه عاقلانه تری بر روابط خارجه ما حاکم شود.

+ ارائه شده در  شانزدهم مهر 1388ساعت 11 قبل از ظهر  توسط محمد حسنی  | 

5+1 و ایران

چند اقدام پیاپی رییس جمهور ایران پس از انتخابات دهم باعث شده تا بسیاری در تحلیل رفتارهای سیاسی احمدی نژاد سردرگم شوند. ۱-سخنرانی روز قدس و انکار مجدد هولوکاست ۲- حمله به غرب در مصاحبه های حاشیه نشست نیویورک ۳-اعلام عمومی ایجاد یک سایت جدید غنی سازی ۴-آزمایش موشکی و نظامی ۵- تبادل سخنان تند با رهبران غربی خصوصا سارکوزی .

این اقدامات زمانی  بیشتر معنی دار می شوند که بدانیم در آستانه یکی از نقاط عطف سیاست خارجه ایران یعنی مذاکرات با ۵+۱ آن هم برای اولین بار با حضور امریکا هستیم که بسیاری آن را آخرین فرصت ایران برای حل بحران هسته ای و بازگشت به وضعیت عادی قلمداد کرده اند. شاید دلایل متعددی را برای این رفتار غیر قابل انتظار دستگاه دیپلماسی ایران بتوان تصور کرد کهخ شاید یکی از دلایل زیر و یا ترکیبی از آنها بیشتر قابل قبول باشد:

۱-سیاست حمله به جلو: سیاستی که احمدی نژاد گاهی از آن نتیجه گرفته و اصطلاحا با وارد کردن ضربه ای به حریف قصد گیج و منفعل کردن وی را دارد. البته به نظر می رسد این سیاست در این مورد که با اجماع و تمرکز غرب صورت گرفته زیاد اثربخش نباشد.

۲- معطوف کردن افکار عمومی داخل به خارج: سیاست بزرگنمایی دشمن خارجی بسیار کاربرد فراوانی در تاریخ انقلاب داشته است. هرگاه با معضلی داخلی روبرو بوده ایم سعی کردیم با دشمن را بزرگ و خطرناک جلوه دادن نظرات مردممان را به آن سو مرزها معطوف کنیم تا از اعتراض شرایط داخلی صرف نظر کنند. شاید احمدی نژاد برای برون رفت از بحران مشروعیت خود و معطوف کردن افکار عمومی از مشکلات داخلی اش را بزرگنمایی دشمن و ایجاد تنش در روابط خارجی یافته است.

۳-تنش آلود کردن فضای مذاکرات: موضع منطقی اوباما برخلاف ابراز عقاید غیر منطقی و احساسی بوش باعث شده تا دیگر احمدی نژاد نتواند امریکا را به دشمنی و کینه ملت ایران محکوم کند. در چنین شرایطی که منطق بر مذاکرات با ۵+۱ حاکم باشد قطعا شکست خورده اصلی ایران است که هیچ حرف منطقی برای دفاع از خود ندارد. بنابراین احمدی نژاد با ایجاد تنش و درگیری فضا را تنش آلود می کند و بعد به بهانه ای واهی از حضور در مذاکرات و یا پذیرش خواسته های ایشان سرباز می زند. البته بر خلاف سارکوزی، اوباما به خوبی فهمیده که نباید اسیر این بازی احمدی نژاد شود و موضعی نرم اتخاذ کرده تا این حرکت ایران را خنثی کند. احمدی نژاد در اداره داخل کشور بارها برای برون رفت از بحارن ها از سیاست تنش زایی استفاده کرده و در سیاست خارجی هم معتقد به بردن بازی به زمین حریف است. ولی به نظر می رسد اوباما تا حد زیادی دست احمدی نژاد را خوانده و اجازه نخواهد داد باز هم این تاکتیک به نفع وی عمل کند.

۴-بالا بردن قیمت کوتاه آمدن: اگر فرض کنیم ایران قصد داشته باشد در مذاکرات آتی کمی از مواضع خود کوتاه بیاید بهترین گزینه این است که با بالا بردن سطح بحران قیمت ما به ازای این کوتاه امدن را بالا ببرد. ۵+۱ قطعا حاضرند قیمت گزافی را بات کوتاه آمدن ایران از بخشی از برنامه های هسته ای بپردازند و چه بهتر که با بحران زایی قیمت این کوتاه امدن بالاتر برود.

۵-تشکیل اتحاد چینی -ایرانی: درست زمانی که چین از مخالفت با تحریم بیشتر ایران سخن می راند و طرحی در کنگره برای تحریم بنزین ایران در حال تصویب بود ایران قرارداد خرید بنزین از چین را علنی کرد. شاید چین که بخش کوچکی از منافع مشترکش با ایران لو رفته قصد باج خواهی دو جانبه درست مدل کاری که روسیه با ما کرد را انجام دهد و چند سالی از اختلاف ایران و غرب دو جانبه بهره ببرد. کاری که تابحال هم صورت گرفته بود و ممکن است به طریقی روزافزون ادامه یابد. این امر با اتحاد اخیر روسیه و امریکا در مقابل ایران راحت تر هم قابل اجرا خواهد بود. 

به هر حال آنچه مسلم است آنکه ایران در میز مذاکره برگ برنده ای نخواهد داشت و میان تحریم های سخت و کوتاه آمدن از مواضع باید یکی را انتخاب کند. پس چه بهتر که بزرگان، عوض استفاده از این تاکتیک های منسوخ شده و تکراری سعی کنند منطقی به راهی برسند که بیشتر از این هزینه لجاجت ها و تنش زایی های برخی را به ملت ایران تحمیل نکنند.

+ ارائه شده در  هفتم مهر 1388ساعت 1 قبل از ظهر  توسط محمد حسنی  | 

صندلی های خالی سازمان ملل

تا ساعت ۲ و نیم شب بیدار ماندم تا سخنان رییس جمهور کشورم را در جمع سران کشورهای جهان ببینم. زمانی که روسای جمهور برخی کشورها همزمان با سخنان احمدی نژاد یک به یک محل اجلاس را ترک کردند و یادم آمد زمانی که اوباما صحبت می کرد هیئت ایرانی همه شان سرجایشان نشسته بودند و با دقت گوش می کردند حس بسیار بدی پیدا کردم. وقتی دیدم شبکه های خبری دنیا تنها روی دو سخنرانی سران مانور می دهند و قذافی دیوانه را دائم به همراه احمدی نژاد نشان می دهند خیلی ناراحت شدم. وقتی تصویر صندلی های خالی اجلاس در شبکه های تلویزیونی در هنگام سخنرانی نماینده کشورم به نمایش در می آید نمی توانم ناراحت نشوم.

البته دو تفسیر از این اقدام احمدی نژاد در داخل وجود دارد. یک عده این اقدام شجاعانه احمدی نژاد را حماسه می نامند. ایشان معتقدند ما چون قوی شدیم همه سعی می کنند به ما اینگونه حمله کنند و داشتن یک ایدئولوژی مهاجم و سیاست خارجه قوی باعث این عکس العمل های بی اثر می شود. اگر یادتان باشد دوربان دو هم مشابه همین اجلاس شد و بعد در رسانه های ما به عنوان حماسه از آن یاد شد.

اما عده دیگری که نظر من به آنان نزدیک تر است می گویند این موضع که همه دنیا را با خودمان دشمن کنیم و همه را به چالش بکشیم نشانه قوی بودن نیست و هزینه ای به ما تحمیل می کند که نتیجه نهایی آن انفعال و ضعف است. اگر رییس جمهور ما در مهمترین اجلاس جهانی تحقیر می شود این نشانه قدرت ما نیست بلکه نشانه این است که ما نتوانستیم راهی برای احقاق حقوق و رساندن پیام خودمان به دنیا پیدا کنیم. هنر این است که با ابزار دیپلماسی بتوانیم حرف خودمان و خواسته خودمان را محقق کنیم وگرنه اینکه دائم بگوییم ما قوی شدیم و در دنیا تاثیر گذاریم و به قولی  خود گوییم و خود خندیم  و خود مرد هنرمندیم... هنری نیست.

اگر امروز کسی در دنیا غیراز چند کشور ضعیف و فقیر که از منافع رابطه با ما نفع می برند با ما دوست نیست این نشانه خوبی نیست. اگر امروز اوباما بر خلاف بوش که مثل احمدی نژاد با همه سر جنگ داشت با همه مردم دنیا با زبان صلح و دوستی حرف می زند و دائم بر تغییر رفتار غلط امریکا در دنیا تاکید می کند نشانه این است که امریکایی ها فهمیده اند زبان تهدید و یکه تازی در دنیا دیگر پاسخگوی نیازهای ملتها نیست و بایستی کشورهای دنیا را به همراهی واداشت. این موضع اوباما به این معنا نیست که وی از مواضع دیرینه امریکا کوتاه آمده یا در سیاست خارجه امریکا تحول اساسی ایجاد کرده بلکه وی فقط تاکتیک اعمال نظرات امریکا را تغییر داده است وگرنه اهداف و سیاستهای کلی بوش را دنبال می کند. البته نباید فراموش کنیم این موضع رییس جمهور امریکاست که عمده اقتصاد دنیا را در دست دارد و قدرت نظامی و سیاسی اش قابل مقایسه با کشور ضعیفی مثل ایران نیست.

هر چه که باشد باز هم باید شاهد این جملات در تلویزیون و رسانه های اصولگرا باشیم که: حماسه آفرینی دوباره احمدی نژاد در نیویورک! اقتدار احمدی نژاد باعث شد سران کشورهای دنیا نتوانند سخنان وی را تاب بیاورند! ترک سالن نشانه ضعف و انفعال غربی هاست! سخنان کوبنده رییس جمهور غربی ها را وادار به ترک سالن کرد و....

اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا !

+ ارائه شده در  دوم مهر 1388ساعت 11 قبل از ظهر  توسط محمد حسنی  | 

اوباما احمدی نژاد اوباما همه شرایط را مناسب دیده است تا با ایران بر سر میز مذاکره ستیز کند و نه با قطعنامه و تحریم و حمله نظامی. این معنای پیام های متعددی است که از واشنگتن به تهران فرستاده می شود. البته برخی خوشبینان و کوته فکران این موضع واشنگتن را نشانه عقب نشینی و تن دادن به حق ایران در زمینه انرژی هسته ای دانسته اند. اما حقیقت چیز دیگری است. اوباما چند بار دیگر هم فرصت مذاکره با ایران را داشت ولی چرا این زمان را برای آن انتخاب کرد؟  

انتخاب رییس جمهور جدید فرصت آن را به اوباما داد که مطمئن باشد لااقل تا ۴ سال آینده با یک رییس جمهور طرف است و هر چند گروه های تصمیم گیرنده متعددی در این خصوص اعمال فشار می کنند لااقل در این مورد یک ثبات نسبی وجود خواهد داشت. از سوی دیگر موقعیت ضعیف داخلی محمود احمدی نژاد علیرغم اعتماد به نفس بالایش می تواند برگ برنده ای برای مذاکرات باشد. عدم موضعگیری آشکار اوباما در مورد تنش های داخلی ایران شاید نشان دهنده همین موضوع بود که اوباما قصد دارد از آن به خوبی در میز مذاکره استفاده کند و از کاربری تبلیغاتی آن صرف نظر کرده است. قیمت نسبتا پایین نفت هم سبب شده تا ایران کمتر بتواند ادعای آسیب ناپذیری در مقابل تحریم ها را سر بدهد و نتیجتا بهترین زمان برای مذاکره با ایران فرارسیده است.  

كرولي، مشاور وزارت امور خارجه امريكا دیروز گفت: ما به دنبال برگزاري نشستي فوري با ايران هستيم و مي‌خواهيم تمايل ايران براي تعامل را مورد بررسي قرار دهيم . و این خبر چنان در فضای رسانه ای دنیا پیچید که انگار قرار است یخ روابط دو کشور پس از سه دهه باز شود. از سوی دیگر در رسانه های داخلی بدون هیچ تحلیلی صرفا این خبر منعکس شد. سکوت هراس انگیز تحلیلگران داخلی و خودی جمهوری اسلامی شاید بهترین دلیل بر آن باشد که همه فهمیده اند میز مذاکره ای که اوباما آماده کرده است مصافی بس سخت تر از میدان نبرد نظامی برای ایران تدارک دیده است. قهرا ایران در یک دوراهی سخت گیر خواهد کرد است که یا باید عقب نشینی کند که با تمام کرکری خواندن ها و ادعاهایش منافات دارد و یا اینکه نابودی وجهه بین المللی خود را در میز مذاکره رییس جمهور ظاهر الصلاح امریکا شاهد باشد.

البته ایران قطعا راه سومی را انتخاب خواهد کرد که همان وقت کشی است. نامه نگاری و پیشنهاد دادن های مکرر و بسته بازی راهی است که ایران برای طفره از این دوراهی سخت به آن روی خواهد آورد ولی همه می دانند ایران دیر یا زود ناگزیر به رفتن به یکی از این راه هاست. و البته در آن زمان که راه سوم جواب ندهد ایران باید روی اصل فایده -هزینه فکر کند که تا چه حد هزینه پرداختن برای چرخش سانتریفیوژهای نطنز معقول است.

نکته جالب دیگری که بر روی خبرگزاری های قرار گرفت آنکه رئيس جمهوري امريكا براي جلب نظر ايران به انجام مذاكره، معادل 5/2 ميليارد دلار بوئينگ و قطعات هواپيما به ايران تحويل مي‌دهد. این به آن معناست که اوباما سنگ تمام خواهد گذاشت تاحسن نیت کاذب خود را به دنیا نشان دهد و در نتیجه ایران را وادار به انتخاب یکی از دو راه نماید. دو راهی که هر کدامشان به کابوسی دهشتناک برای احمدی نژاد می مانند.

+ ارائه شده در  بیست و دوم شهریور 1388ساعت 3 بعد از ظهر  توسط محمد حسنی  | 

چاوز احمدی نژاد

برادر هوگو چاوز كه طبق انتظار اولين سفر كننده به ايران در دولت دهم بود سخنان بي نظير و جالب توجهي را در مشهد گفته بود. از جمله سخنان وي اين بود:بايد تلاش کنيم هرچه زودتر حضرت مهدی به همراه حضرت مسيح ظهور کنند و سرتاسر جهان را از عدل و داد پر کنند! (بی بی سی)

چند احتمال وجود دارد. يا برادر هوگوي كمونيست اكنون شيعه شده و به زودي طي مراسمي تشرف خود را به آيين تشيع جشن مي گيرد و يا جو مشهد و  برادر محمود او را گرفته و نفهميده چي گفته و يا اينكه احساس كرده قراردادهاي اقتصادي بهتري بسته خواهد شد اگر اينگونه سخن بگويد. به هر حال هر چي كه باشد احتمالا اين سخنان و اينكه اصلا امام زمان كيست و چگونه ظهور مي كند را از برادر محمود ياد گرفته است. اگر فرض كنيم كه اينگونه باشد پس احتمالا احمدي ن‍‍ژاد هم معتقد است بايستي براي ظهور آقا تلاش كنيم و اگر اينگونه باشد عقايد فرقه حجتيه توسط احمدي ن‍‍ژاد لااقل در مورد اين يك آدم ترويج شده است!!

اما مدت هاست احمدی نژاد و برخی اطرافیان نزدیکش  خصوصا مشایی از سوی برخی محافل به گرایش به حجتیه محکوم می شوند. شاید بارزترین آن  مصاحبه عماد افروغ باشد با خبر. (اینجا بخوانید) در این مصاحبه افروغ برای اولین بار انقلاب مخملین انقلاب حجتیه را مطرح می کند. افروغ می گوید: تفکری وجود دارد که در تاریخ اسلام هم سابقه داشته و از آن با عناوین متعددی نام برده شده است. در جهان اهل تسنن از آن به عنوان اشعری گری و در جهان تشیع از آن با عنوان اخباریگری یاد می‌شود. نوعی رفتارگرایی، قشری گری، عوام زدگی و نوعی اجتناب از عقلانیت و تفکر را شاهد هستیم.

متأسفانه به گونه‌ای دیگر شاهد بروز و ظهور همان نفرتی هستیم که در تاریخ اسلام نسبت به فلسفه وجود داشته است. نوعی نگاه اطاعت گرایانه و تکلیف گرایانه صرف به مردم و نوعی تمسک به رفتارها و مناسک دینی و نه باورها و جهان‌بینی‌های اصیل دینی را می‌بینیم. متأسفانه می‌بینیم که تصوری از امام زمان (عج) به دست داده می‌شود که از تصورات منصوص و معقول کاملاً به دور است.

در روایات وارده به ما هشدار می‌دهند که کسانی که وقت[برای ظهور] تعیین می‌کنند کاذبند و کسانی که در این قضیه تعجیل می‌کنند هلاکند و فقط کسانی نجات پیدا می‌کنند که آن را به خدا واگذار می‌کنند. اما می‌بینیم که تصور فعلی کاملاً از روایات منصوص به دور است و بیش از آن که به مسأله انتظار به مثابه یک مفهوم عقلانی و فلسفی توجه شود به مثابه حربه‌ای برای توجیه بسیاری از سیاست‌ها و رفتارهای متحجرانه از آن استفاده می‌شود.

اگر مفهوم انتظار به صورت یک مفهوم عقلی و فلسفی به کار گرفته شود باعث بارور شدن عقل‌ها و به فعلیت رسیدن توانمندی‌ها می‌شود اما وقتی به عنوان یک حربه سیاسی برای تفوق سیاست‌های متحجرانه به کار گرفته می‌شود به معنای تعطیلی عقل تلقی شده و آن وقت بیشتر شاهد تجلی مباحث هیجانی و احساسی و رفتاری خواهیم بود.

این خطر که توسط بسیاری از عقلا احساس شده است سببب می شود که به قول آقای افروغ: بر مبنای آن یک سری انتساب‌های بی‌دلیل که من در جایی از آن با عنوان انتظارگرایی‌های نامعقول و بی‌اعتبار یاد کردم انجام می‌گیرد. تصمیماتی گرفته می‌شود که واقعاً به معنای تعطیلی عقل و ذات و جوهره انسانی است و شاهد منتسب کردن بسیاری از رفتارهای ناموجه به جایی هستیم که منشاء امید و تلاش و تفکر و تعقل است.
به هر حال این تفکر هر چه که اسمش را بگذاریم و چه ارتباط با انجمن ضاله حجتیه داشته باشد و چه نداشته باشد یک طرز تفکر خطرناک است و باعث می شود مردم از حکومت دینی به علت اینکه ظرفیت نقد پذیری نداشته و دارای یک تقدس کاذب است زده و رانده شوند و به یک حکومت سکولار گرایش پیدا کنند. چنانچه در وقایع پس از انتخابات و خصوصا برخوردهای قهری صورت گرفته بامردم رگه های این تفکر به خصوص در میان قشر تحصیلکرده به خوبی مشاهده می شود و برخی به این نتیجه قطعی رسیده اند که حکومت دینی یک تجربه قرون وسطایی است که به هیچ وجه ظرفیت اداره کشور را ندارد.

این طرز فکر بایستی زنگ خطر را در میان رهبران و تئوری پردازان و صاحبان اصلی انقلاب به صدا در بیاورد تا به جای دنبال مقصر گشتن و همه چیز را سناریوی دشمنان انقلاب قلمداد کردن به دنبال ریشه این  زدگی از حکومت دینی در اقشار مردم بود و شبهاتی را که در اثر کوته فکری عده ای افراطی و مقدس ماب  به وجود آمده ریشه یابی و اصلاح کرد.

+ ارائه شده در  شانزدهم شهریور 1388ساعت 3 بعد از ظهر  توسط محمد حسنی  | 

اوباما احمدی نژاد

اوباما زمانی که با هلیکوپتر مشهور ریاست جمهوران امریکا وارد کاخ سفید شد هرگز فکر نمی کرد در قبال ایران که قول گفتگوی بی قید و شرط با آن را داده بود اینچنین کار مشکلی در پیش داشته باشد. رویدادهای پی در پی و گیج کننده ایران همه تحلیلگران را متحیر کرده و در این میان اوباما نمی داند در قبال ایران چه سیاستی را در پیش بگیرد. تحولات مختلفی که پس از روی کارامدن اوباما در ایران رخ داد چنان طوفانی و غیر قابل تصور بود که همه را غافلگیر کرد. این اوضاع سبب شده تا ضرب الاجل امریکا در ماه سپتامبر به ایران هم تا حدودی بی معنا جلوه کند.

اوباما در ابتدای روی کارآمدنش با رقابتهای انتخاباتی در ایران روبرو شد که ترجیح داد صبر کند تا نتایج این انتخابات تکلیفش را روشن کند. پس از آن به چالش کشیده شدن احمدی نژاد توسط رقبایش این نوید را به او می داد که احتمالا با یک رییس جمهور اصلاح طلب کار آسانتری در پیش خواهد داشت. پس از اعلام نتایج انتخابات و حضور گسترده مردم وی انتخاب احمدی نژاد را به معنای بلی ملت به سیاست پر تنش خارجی وی قلمداد کرد و کمی با احتیاط در مورد ایران سخن گفت. اما دیری نپایید که معترضین به نتایج انتخابات به خیابان ها ریختند و وی امیدوار شد که از تزلزل داخلی در ایران می تواند به عنوان برگ برنده ای در مذاکرات استفاده کند. اما با سرکوب این اعتراضات وی این امید خود را تا حد زیادی از دست داد. پس از آن و با اختلاف بر سر مشایی وی باز هم گیج شد و تصورش در مورد احمدی نژاد و نزدیکی او به رهبر انقلاب با چالشی جدی مواجه شد. اکنون هم دعوای مجلس و رییس جمهور بر سر وزرا خصوصا وزیر امور خارجه چنان بالا گرفته که به نظر نمی رسد این روزها وزیر خارجه ایران مشخص شود. همزمان عده ای از عالی رتبه ترین مقامات پیشین ایران در دادگاه به انقلاب مخملین محکوم می شوند. کسانی که دشمنان امریکا بوده و در لیست سیاه آنان قرار دارند اکنون در دادگاه محاکمه می شوند که با امریکا هم پیمان شده اند!

خلاصه اینکه می توان تصور کرد که جلسات دیپلمات های امریکایی در مورد ایران چه جلسات پر تنش و تناقضی است.  وضعیت داخلی ایران غیر قابل پیش بینی تر از هر زمان دیگری است و قهار ترین تحلیلگران هم نمی توانند و نمی دانند که چه در ایران می گذرد و چه خواهد شد. معادله چند صد مجهولی قدرت در ایران چنان کلاف سردرگمی قدرت هرگونه تحلیل را از اوباما گرفته و وی نمی داند با رهبر انقلاب باید مذاکره کند یا با رییس جمهور یا با سپاه پاسداران یا مجلس یا هاشمی یا رهبران مخملی! یا ... خلاصه در این کشور همه کدخدا هستند و کسی نمی داند در این ده بزرگ چه کسی حرف آخر را می زند.

گذشت زمان نشان می دهد ضرب الاجل امریکا به ایران در خصوص تعیین فرصت ماه سپتامبر برای مذاکرات تا چه حد جدی است. تیر آخری که شاید بزرگترین خطای اوباما باشد و بعدا فرصت های مناسب برای مذاکره را از وی بگیرد. باید صبر کرد و دید آیا اوباما مخاطرات این گونه خط و نشان کشیدن را در این اوضاع بلبشوی ایران درک کرده است یا خیر؟ 

+ ارائه شده در  بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 10 قبل از ظهر  توسط محمد حسنی  |