تبليغاتX
خبر و تحلیل سیاسی روز

نماز عید فطر

رهبری هم امروز به حفظ آبروی اشخاص توصیه کرد. هر چند شاید کمی برای این توصیه دیر است و آبروی خیلی ها با جرمهای اثبات نشده رفته ولی جلوی ضرر را از هر جا بگیریم منفعت است. البته در کشوری که رییس جمهورش در پربیننده ترین برنامه تلویزیونی یعنی مناظره به راحتی فرزندان هاشمی و ناطق را بدون امکان پاسخگویی ایشان به جرایمی اثبات نشده محکوم می کند خیلی به صدا و سیما و روزنامه ها و سایتهایش ایرادی نیست که به راحتی آبروی افراد را بریزند.

رهبری می گوید: اينكه متأسفانه باب شده كه روزنامه و رسانه و دستگاه‏هاى گوناگون ارتباطى - كه امروز روزبه‏روز هم بيشتر و گسترده‏تر و پيچيده‏تر ميشود - روشى را در پيش گرفته‏اند براى متهم كردن يكديگر، اين چيز خوبى نيست؛ اين چيز خوبى نيست، دل ما را تاريك ميكند، فضاى زندگى ما را ظلمانى ميكند.

اصل برائت که یکی از مهمترین اصول اخلاق اسلامی است به راحتی در کشور داعیه اسلام به فراموشی سپرده می شود و به بهانه های مختلف افرادی به جرمهایی محکوم می شوند که نه مدعی توانایی اثبات آن رادارد و نه محکوم توانایی دفاع از خود را. شیوه مضحک صدا و سیما در سانسور اسامی و آوردن اسامی به صورت م.م یا م.ک هم از ان شیوه هایی است که نشان می دهد تذکر رهبری هم اثری در اصل ماجرا ندارد و تنها از باب رفع تکلیف عمل می شود.

کیهان و جناب شریعتمداری هم که البته در این گونه برخوردها ید طولایی دارند به راحتی و پس از نسبت دادن چیزهایی به برخی سریعا آن را با صدر اسلام مقایسه کرده و جایگاه معاویه و خوارج و ابوموسی و منافقین را هم به افراد دلخواه نسبتا می دهند. البته خواهیم دید که این شیوه ایشان همچنان ادامه پیدا خواهد کرد و حرف رهبری تنها در موارد امکان استفاده ابزاری اعمال می شود. احتمالا هم گفته می شود ریختن آبروی برخی واجب است.

وقتی فرمانده سپاه به راحتی به خودش اجازه می دهد بلندرتبه ترین سران نظام را به گناههایی اثبات نشده محکوم کند و باعث  تفرقه و دشمنی شود و بعد هم در روز عید فطر در مصاحبه با خبر تلویزیون همه را دعوت به وحدت کند این نشان می دهد که نفاق و ریا تا چه حد در برخی سران رسوخ کرده است.

آنچه که مسلم است این روند نتیجه ای ندارد جز اینکه به قول رهبری : فضاى جامعه را فضاى سوءظن و فضاى بدگمانى می کند. و این فضا نتیجه ای ندارد جز گسترش تفرقه و سوء ظن و دشمنی و کینه که  متاسفانه روز به روز هم شاهد افزایش آن هستیم.

+ ارائه شده در  بیست و نهم شهریور 1388ساعت 9 بعد از ظهر  توسط محمد حسنی  | 

اعتراض

معترضان تصمیم گرفته اند از روز قدس برای بیان اعتراضات خود استفاده کنند. این یعنی خلع سلاح حکومت در مقابل آنان. نه احتیاج به مجوز دارند ونه امکان مقابله با آنها وجود دارد. رویکرد حکومت در مقابل این حرکت و جنبش شاید بیانگر نکات جالبی باشد که قابل تامل است. رهبری در خطبه ها نسبت به ایجاد تفرقه در میان صفوف راهپیمایی اخطار می دهد و سپس هاشمی از روال ۲۷ ساله ایراد خطبه در روز قدس محروم می شود و رسانه های موافق دولت هم با تمام تلاش و با تاکتیک های مختلفی مثل ارعاب - تحقیر و کوچک نمایی تلاش کردند جلوی این حرکت را بگیرند. قبل از این جریان هم شاهد تعطیلی مراسم احیا در حرم امام خمینی یا تعطیلی مراسم سالگرد مرحوم طالقانی بودیم و حرکت های مشابه دیگری نیز انجام گرفته بود تا معترضین را از اعتراض باز دارد و دائما این صحبت در محافل مردمی مطرح می شود که حکومت از حرکت مردم می ترسد. 

اما چرا حکومتی که داعیه مردم سالاری و دموکراسی دارد بایستی از(لااقل بخشی از) مردم بترسد و به اینگونه منفعل در مقابل آنان رفتارکند؟ مگر ما دائم نمی گوییم افتخار جمهوری اسلامی این است که بین مردم و مسئولین آن هیچگونه شکاف و فاصله ای وجود ندارد؟ مگر ما دائم نمی گوییم و افتخار نمی کنیم که مردم ما همیشه در همه صحنه ها هوشیارانه حضور پیدا می کنند؟ مگر ما ادعا نمی کنیم در کشورمان همه چیز توسط مردم تعیین می شود؟ پس چرا گاهی با مردم چنین برخورد می کنیم ؟ اگر واقعا معتقدید تعداد معترضین از شرکت کنندگان در یک صندوق هم کمتر است( به قول و اعتقاد آقای رییس جمهور) پس بگذارید در میان موج عظیم موافقانتان گم شوند و اینگونه به مقابله تبلیغاتی با انان برنخیزید. و اگر می دانید که تعداد آنان زیاد است ریشه یابی کنید که چرا اعتماد آنان اینگونه خدشه دار شده و سعی کنید آن را ترمیم کنید.

سپاه پاسداران بدون اینکه اشاره کند چه نقشی در این میان دارد بیانیه ای صادر کرده و گفته:به اشخاص و جريان‌هايي كه در صدد ريختن آب به آسياب دشمن صهيونيستي هستند هشدار مي‌دهيم چنانچه قصد هرگونه اخلال و بي‌نظمي در راهپيمايي با شكوه روز قدس را داشته باشند با برخورد قاطع فرزندان شجاع و غيور ملت مواجه خواهند شد. جالب اینکه در این بیانیه از اصطلاح اغتشاشگران و اراذل و اوباش سياسي  استفاده شده است. 

در بخشی دیگر از این بیانیه آمده: برخي اخبار و گزارشات دريافتي حكايت از برنامه‌ريزي شبكه‌‌هاي بيگانه بويژه سازمان جاسوسي رژيم صهيونيستي در ايجاد اختلال و انحراف در حركت توفنده و يكپارچه شما مردم عزيز و آگاه عليه رژيم اشغالگر قدس دارد...دشمنان انقلاب و نظام و شكست‌خوردگان عرصه انتخابات اخير در تلاش هستند براي انتقام از مردمي كه با خلق حماسه 22 خرداد و حضور بي نظير 85 درصدي خود، فصل نويني در روند پيشرفت و تعالي كشور گشوده‌اند، باحركات خاص و شعارهاي انحرافي و استفاده از نماد‌هاي فريبنده رنگين و عمل كردن به نسخه رسانه‌هاي بيگانه و صهيونيستي در صفوف متحد مردم اخلال ايجاد كرده و شعارهاي واحد و كوبنده ملت عليه اشغالگران سرزمين فلسطين را به شعارهاي انحرافي و مورد رضايت آمريكايي‌ها و صهيونيست‌ها مبدل سازند. 

دیروز هم استاندار قم در مصاحبه با فارس می گوید: اغتشاشگران در راهپیمايي روز قدس مانند كف روي آب محو مي‌شوند. آیا درست است ما به مردم و یا لااقل بخشی از مردم کشورمان اینگونه خطاب کنیم؟ آیا حکومتی که داعیه پدری برای فرزندانش را دارد بایستی فرزندان خود را اینگونه خطاب کند. اگر اشتباهات پس از انتخابات و کشته شدن برخی از همین مردم را به حساب فقدان مدیریت بحران و دستپاچه شدن برخی از مسئولین بگذاریم ولی این برخوردها دیگر هیچ گونه توجیهی ندارد چراکه فرصت برای فکرکردن و مدیریت آن به اندازه کافی وجود داشت. 

ظاهرا برخی هنوز متوجه نشده اند با این کارها و حرف ها چه لطمه ای به اعتماد و محبت مردم به حکومت زده اند و می زنند. اگر روزی برسد که به مردم به عنوان تهدید نظام نگاه شود که ظاهرا در بخشی از حکومت این امر محقق شده آن روز روزی است که بایستی در عزای جمهوریت نظام بگرییم. یادمان نرود مردم بازیچه دست ما نیستند تا هر وقت کاری با ایشان داشتیم آن ها را قهرمان و حماسه آفرین بنامیم و هر وقت که نه خس و خاشاک و اغتشاشاگر و اوباش. 

+ ارائه شده در  بیست و ششم شهریور 1388ساعت 10 قبل از ظهر  توسط محمد حسنی  | 

اوباما احمدی نژاد اوباما همه شرایط را مناسب دیده است تا با ایران بر سر میز مذاکره ستیز کند و نه با قطعنامه و تحریم و حمله نظامی. این معنای پیام های متعددی است که از واشنگتن به تهران فرستاده می شود. البته برخی خوشبینان و کوته فکران این موضع واشنگتن را نشانه عقب نشینی و تن دادن به حق ایران در زمینه انرژی هسته ای دانسته اند. اما حقیقت چیز دیگری است. اوباما چند بار دیگر هم فرصت مذاکره با ایران را داشت ولی چرا این زمان را برای آن انتخاب کرد؟  

انتخاب رییس جمهور جدید فرصت آن را به اوباما داد که مطمئن باشد لااقل تا ۴ سال آینده با یک رییس جمهور طرف است و هر چند گروه های تصمیم گیرنده متعددی در این خصوص اعمال فشار می کنند لااقل در این مورد یک ثبات نسبی وجود خواهد داشت. از سوی دیگر موقعیت ضعیف داخلی محمود احمدی نژاد علیرغم اعتماد به نفس بالایش می تواند برگ برنده ای برای مذاکرات باشد. عدم موضعگیری آشکار اوباما در مورد تنش های داخلی ایران شاید نشان دهنده همین موضوع بود که اوباما قصد دارد از آن به خوبی در میز مذاکره استفاده کند و از کاربری تبلیغاتی آن صرف نظر کرده است. قیمت نسبتا پایین نفت هم سبب شده تا ایران کمتر بتواند ادعای آسیب ناپذیری در مقابل تحریم ها را سر بدهد و نتیجتا بهترین زمان برای مذاکره با ایران فرارسیده است.  

كرولي، مشاور وزارت امور خارجه امريكا دیروز گفت: ما به دنبال برگزاري نشستي فوري با ايران هستيم و مي‌خواهيم تمايل ايران براي تعامل را مورد بررسي قرار دهيم . و این خبر چنان در فضای رسانه ای دنیا پیچید که انگار قرار است یخ روابط دو کشور پس از سه دهه باز شود. از سوی دیگر در رسانه های داخلی بدون هیچ تحلیلی صرفا این خبر منعکس شد. سکوت هراس انگیز تحلیلگران داخلی و خودی جمهوری اسلامی شاید بهترین دلیل بر آن باشد که همه فهمیده اند میز مذاکره ای که اوباما آماده کرده است مصافی بس سخت تر از میدان نبرد نظامی برای ایران تدارک دیده است. قهرا ایران در یک دوراهی سخت گیر خواهد کرد است که یا باید عقب نشینی کند که با تمام کرکری خواندن ها و ادعاهایش منافات دارد و یا اینکه نابودی وجهه بین المللی خود را در میز مذاکره رییس جمهور ظاهر الصلاح امریکا شاهد باشد.

البته ایران قطعا راه سومی را انتخاب خواهد کرد که همان وقت کشی است. نامه نگاری و پیشنهاد دادن های مکرر و بسته بازی راهی است که ایران برای طفره از این دوراهی سخت به آن روی خواهد آورد ولی همه می دانند ایران دیر یا زود ناگزیر به رفتن به یکی از این راه هاست. و البته در آن زمان که راه سوم جواب ندهد ایران باید روی اصل فایده -هزینه فکر کند که تا چه حد هزینه پرداختن برای چرخش سانتریفیوژهای نطنز معقول است.

نکته جالب دیگری که بر روی خبرگزاری های قرار گرفت آنکه رئيس جمهوري امريكا براي جلب نظر ايران به انجام مذاكره، معادل 5/2 ميليارد دلار بوئينگ و قطعات هواپيما به ايران تحويل مي‌دهد. این به آن معناست که اوباما سنگ تمام خواهد گذاشت تاحسن نیت کاذب خود را به دنیا نشان دهد و در نتیجه ایران را وادار به انتخاب یکی از دو راه نماید. دو راهی که هر کدامشان به کابوسی دهشتناک برای احمدی نژاد می مانند.

+ ارائه شده در  بیست و دوم شهریور 1388ساعت 3 بعد از ظهر  توسط محمد حسنی  | 

چاوز احمدی نژاد

برادر هوگو چاوز كه طبق انتظار اولين سفر كننده به ايران در دولت دهم بود سخنان بي نظير و جالب توجهي را در مشهد گفته بود. از جمله سخنان وي اين بود:بايد تلاش کنيم هرچه زودتر حضرت مهدی به همراه حضرت مسيح ظهور کنند و سرتاسر جهان را از عدل و داد پر کنند! (بی بی سی)

چند احتمال وجود دارد. يا برادر هوگوي كمونيست اكنون شيعه شده و به زودي طي مراسمي تشرف خود را به آيين تشيع جشن مي گيرد و يا جو مشهد و  برادر محمود او را گرفته و نفهميده چي گفته و يا اينكه احساس كرده قراردادهاي اقتصادي بهتري بسته خواهد شد اگر اينگونه سخن بگويد. به هر حال هر چي كه باشد احتمالا اين سخنان و اينكه اصلا امام زمان كيست و چگونه ظهور مي كند را از برادر محمود ياد گرفته است. اگر فرض كنيم كه اينگونه باشد پس احتمالا احمدي ن‍‍ژاد هم معتقد است بايستي براي ظهور آقا تلاش كنيم و اگر اينگونه باشد عقايد فرقه حجتيه توسط احمدي ن‍‍ژاد لااقل در مورد اين يك آدم ترويج شده است!!

اما مدت هاست احمدی نژاد و برخی اطرافیان نزدیکش  خصوصا مشایی از سوی برخی محافل به گرایش به حجتیه محکوم می شوند. شاید بارزترین آن  مصاحبه عماد افروغ باشد با خبر. (اینجا بخوانید) در این مصاحبه افروغ برای اولین بار انقلاب مخملین انقلاب حجتیه را مطرح می کند. افروغ می گوید: تفکری وجود دارد که در تاریخ اسلام هم سابقه داشته و از آن با عناوین متعددی نام برده شده است. در جهان اهل تسنن از آن به عنوان اشعری گری و در جهان تشیع از آن با عنوان اخباریگری یاد می‌شود. نوعی رفتارگرایی، قشری گری، عوام زدگی و نوعی اجتناب از عقلانیت و تفکر را شاهد هستیم.

متأسفانه به گونه‌ای دیگر شاهد بروز و ظهور همان نفرتی هستیم که در تاریخ اسلام نسبت به فلسفه وجود داشته است. نوعی نگاه اطاعت گرایانه و تکلیف گرایانه صرف به مردم و نوعی تمسک به رفتارها و مناسک دینی و نه باورها و جهان‌بینی‌های اصیل دینی را می‌بینیم. متأسفانه می‌بینیم که تصوری از امام زمان (عج) به دست داده می‌شود که از تصورات منصوص و معقول کاملاً به دور است.

در روایات وارده به ما هشدار می‌دهند که کسانی که وقت[برای ظهور] تعیین می‌کنند کاذبند و کسانی که در این قضیه تعجیل می‌کنند هلاکند و فقط کسانی نجات پیدا می‌کنند که آن را به خدا واگذار می‌کنند. اما می‌بینیم که تصور فعلی کاملاً از روایات منصوص به دور است و بیش از آن که به مسأله انتظار به مثابه یک مفهوم عقلانی و فلسفی توجه شود به مثابه حربه‌ای برای توجیه بسیاری از سیاست‌ها و رفتارهای متحجرانه از آن استفاده می‌شود.

اگر مفهوم انتظار به صورت یک مفهوم عقلی و فلسفی به کار گرفته شود باعث بارور شدن عقل‌ها و به فعلیت رسیدن توانمندی‌ها می‌شود اما وقتی به عنوان یک حربه سیاسی برای تفوق سیاست‌های متحجرانه به کار گرفته می‌شود به معنای تعطیلی عقل تلقی شده و آن وقت بیشتر شاهد تجلی مباحث هیجانی و احساسی و رفتاری خواهیم بود.

این خطر که توسط بسیاری از عقلا احساس شده است سببب می شود که به قول آقای افروغ: بر مبنای آن یک سری انتساب‌های بی‌دلیل که من در جایی از آن با عنوان انتظارگرایی‌های نامعقول و بی‌اعتبار یاد کردم انجام می‌گیرد. تصمیماتی گرفته می‌شود که واقعاً به معنای تعطیلی عقل و ذات و جوهره انسانی است و شاهد منتسب کردن بسیاری از رفتارهای ناموجه به جایی هستیم که منشاء امید و تلاش و تفکر و تعقل است.
به هر حال این تفکر هر چه که اسمش را بگذاریم و چه ارتباط با انجمن ضاله حجتیه داشته باشد و چه نداشته باشد یک طرز تفکر خطرناک است و باعث می شود مردم از حکومت دینی به علت اینکه ظرفیت نقد پذیری نداشته و دارای یک تقدس کاذب است زده و رانده شوند و به یک حکومت سکولار گرایش پیدا کنند. چنانچه در وقایع پس از انتخابات و خصوصا برخوردهای قهری صورت گرفته بامردم رگه های این تفکر به خصوص در میان قشر تحصیلکرده به خوبی مشاهده می شود و برخی به این نتیجه قطعی رسیده اند که حکومت دینی یک تجربه قرون وسطایی است که به هیچ وجه ظرفیت اداره کشور را ندارد.

این طرز فکر بایستی زنگ خطر را در میان رهبران و تئوری پردازان و صاحبان اصلی انقلاب به صدا در بیاورد تا به جای دنبال مقصر گشتن و همه چیز را سناریوی دشمنان انقلاب قلمداد کردن به دنبال ریشه این  زدگی از حکومت دینی در اقشار مردم بود و شبهاتی را که در اثر کوته فکری عده ای افراطی و مقدس ماب  به وجود آمده ریشه یابی و اصلاح کرد.

+ ارائه شده در  شانزدهم شهریور 1388ساعت 3 بعد از ظهر  توسط محمد حسنی  | 

رای اعتماد

احمدی نژاد باز هم موفق شد. موفق شد که خود را در جایگاه حق مطلق قرار دهد و مخالفان را مخالفان انقلاب و نظام. چنانچه در انتخابات هم خود را قهرمان و مساوی همه ارزشها جا زد و رای آورد. رای اعتماد گرفت با وجود اینکه در سخنرانی یکشنبه خود هر چه خواست به مجلس گفت. با وجود اینکه تمامی قانون های مجلس و دستورات آنها را نادیده گرفته بود و به همه نمایندگان دهن کجی کرده بود. با وجود اینکه وزرایش از حداقل های لازم برخوردار نبودند. با وجود اینکه ولایت مشایی را بر ولایت فقیه ترجیح داد. با وجود اینکه وزرایش حتی توان دفاع از برنامه ها و منتقدان خود را نداشتند.

دو خبر امروز در سایت ها خودنمایی می کرد. یکی اینکه برخی نمایندگان گفته بودند رهبری پیغام داده که بهتر است به همه وزرا رای اعتماد بدهید و جالب اینکه هیچ منبع موثقی برای این نقل قول هم ذکر نکرده بودند. دومین خبر اینکه احمدی نژاد در اخرین نطق خود گفته بود: يك راي يكپارچه و هماهنگ و 21 نفري هم به كام ملت و هم به كام رهبري شيرين است و هم مشت محكمي به دهان مستكبران و بدخواهان ملت ايران مي‌زند!!

البته قبلا هم سابقه داشت که احمدی نژاد برای کسب رای اعتماد از رهبری مایه بگذارد و حتی در جریان رای اعتماد محصولی با صراحت بیشتری به این نکته اشاره کرده بود که رهبر خواستار رای اعتماد است. نمایندگان مجلس هم که همه تابع ولایت هستند مشت محکمی! به دهان مستکبران و دشمنان زدند و به همه وزرا به جز سه مورد خیلی واضح الافتضاح با قاطعیت رای دادند.

ولی نمایندگان کاش به این نکته هم توجه می کردند که اگر وزرای ضعیف زمام امور را در دست بگیرند که گرفتند  و اگر دولت به قانون شکنی و عدم تابعیت از مجلس ادامه دهد،  کسی که مشت محکمی دریافت می کند مردم هستند نه دشمن. مردمی که متاسفانه شما با رای های حداقلی نمایندگان آن ها هستید. مردمی که ظاهرا در کمترین درجه اهمیت از نظر شما سیاستمداران ! هستند. مردمی که تا روز قبل از انتخابات حماسه ساز و دلاور هستند و از روز بعد از آن اغتشاشگر و اجیر دشمنان و فریب خورده اجانب.

آقای احمدی نژاد به پاسداشت این مشت محکمی که شما به دهان استکبار زدید شما را به مشهد دعوت کرده . زیارتتان قبول باشد و ما را هم از دعا فراموش نکنید!

+ ارائه شده در  دوازدهم شهریور 1388ساعت 2 بعد از ظهر  توسط محمد حسنی  | 

احمدی نژاد

سخنان رییس جمهور پیش از نمازجمعه در حالی به آتش اختلافات دامن زد که رهبری چند روز قبل در جهت آرام کردن فضا و بازگشت وحدت و وفاق در جامعه تلاش کرده بود.  با یک بررسی مستند  در سخنان احمدی نژاد و مقایسه آن با رویکرد رهبری در سخنان روز چهارشنبه ثابت می شود که رییس جمهور به دلیل تاکتیک خاص خودش قصد دارد این آتش را هر روز دامن بزند و  آرامش بازگشت وحدت به جامعه اصلا مطلوب وی نیست. به جملات زیر  از سخنان این دو نفر توجه کنید:

رهبر: در حوادث پس از انتخابات تخلفات و جناياتي صورت گرفته است كه بطور قطع با آنها برخورد خواهد شد.
 رییس جمهور: حوادث پس از انتخابات بسيار تلخ بود و بايد با کساني که برخي جريانات را سازماندهي و تحريک و خط دشمن را پياده کردند برخورد قاطع صورت بگيرد.

رهبر:من، پيش قراولان حوادث اخير را به دست نشاندگي بيگانگان از جمله امريكا و انگليس متهم نمي كنم چرا كه اين موضوع براي من ثابت نشده است

رییس جمهور:آنان سناريوي دشمن را بازي کردند...  آنان(غربی ها) بدخواهان داخل و خارح را سازماندهي کردند به اين اميد که کار را تمام کنند.

رهبر:اگر براي بسياري از شايعات، شواهد و قرينه هايي وجود داشته باشد اين شواهد نمي تواند مبناي قضاوت قرار گيرد.

رییس جمهور:به عنوان يک فرد مطلع مي گويم آنچه در کوي دانشگاه و برخي بازداشتگاه ها انجام شد اجزاي ديگري از سناريوي دشمن و وابستگان جريان برانداز بود.

اما چرا احمدی نژاد علاقه دارد  به اختلافات دامن بزند؟ به نظر میرسد احمدی نژاد چون نقاط ضعف فراوانی دارد و در رویارویی مستقیم در مقابل مخالفانش نمی تواند از شیوه های معمول بهره بگیرد به این نتیجه رسیده که با تاکتیک جنگ نامنظم رقبای خود را از صحنه بیرون کند. بدین معنا که با تشویش اذهان و ایجاد هرج و مرج و بی نظمی سیاسی در کشور وی طرفداران خود را هر روز طرفدارتر و مخالفان خود را هر روز مخالف تر می کند و حتی در اقداماتی مانند دادگاه عوامل کودتا مخملی علاقه زیادی دارد که احزاب مخالف خود را از دایره نظام بیرون کند و به آنها انگ ضد انقلاب و ضد اسلام و اجیر بیگانگان بزند. این تاکتیک وی در شرایطی که هیچ نقطه مثبتی در اداره کشور ندارد و همه نخبگان جلوی او هستند شاید بهترین روش برای حفظ ابتکار عمل باشد.

از سوی دیگر جنگ روانی و منحرف کردن افکار عمومی از مسایل اصلی مثل نقایص بزرگ دولت به وسیله حاشیه سازی های فراوان که نمونه اخیر آن وزرای زن بودند هم از تاکتیک های اصلی وی است. فراموش نمی کنیم به کارگیری همین تاکتیک را در شب مناظره با موسوی و منحرف کردن افکار عمومی از نقایص بزرگ دولت به سمت هاشمی و خاتمی که به خوبی هم جواب داد.

به هر حال آنچه مسلم است آنکه احمدی نژاد رییس جمهور ثبات و وفاق نیست و از روزی که بر مسند نشسته همه را به جان هم انداخته و به جز تفرقه افکنی و دشمن و اپوزیسیون سازی و در عین حال عوام فریبی هیچ کاری انجام نداده است.(به یاد ضرب المثل تفرقه بیانداز و حکومت کن انگلیسی ها افتادم) نتیجه این روش هم در وضعیت کشور به خوبی منعکس است.

در پایان توجه شما را به یکی از کلمات قصار وی در نمازجمعه دیروز هم جلب می کنم که می گوید: اگر طرح هدفمند کردن يارانه ها اجرا شود،‌هیچ فقيري در کشور باقي نمي ماند!!

+ ارائه شده در  هفتم شهریور 1388ساعت 10 قبل از ظهر  توسط محمد حسنی  | 

دادگاه عوامل کودتای مخملی! طبیعت هر انقلابی این است که پس از مدتی طیف اکثریت و حاکم پس از انقلاب  عده ای از کسانی را که از فعال ترین افراد در جریان انقلاب بودند را حذف می کنند. این افراد که بسیاری شان فرزندان و صاحبان انقلاب هستند به خاطر زاویه ای که با عقاید طیف اکثریت و حاکم پیدا می کنند محکوم به حذف هستند. در حقیقت در زمان وقوع انقلاب عده زیادی با جریان انقلاب با یک هدف مشترک که همان براندازی سیستم موجود است هم آهنگ می شوند ولی پس از حاکم شدن انقلابیون جنگ بر سر قدرت شکل می گیرد و این جنگ تنازع بقا گونه یا منجر به دستیابی به قدرت است و یا حذف کامل. چرا که طیف حاکم نمی تواند وجود کسانی که آنها هم در انقلاب نقش داشته اند و سهم می خواهند را با عقاید متفاوت از خودشان تحمل کنند. در این میان بهترین راه برای از میان برداشتن این عده انگ و برچسب زدن به آنهاست . تحت عناوینی مانند : جاسوس خارجی ها ، مخالفین انقلاب، برانداز و خائن و...

آنچه گفتیم خصوصیت مشترک همه انقلاب ها بوده است و در انقلاب اسلامی ایران هم  کمابیش شاهد آن بوده ایم. ابتدا حذف نهضت آزادی و ملی مذهبی ها، سپس مجاهدین خلق و بنی صدر، پس از آن منتظری و طرفدارانش . طبیعتا این عده تبدیل به اپوزیسیون فعال درون یا بیرون نظام می شوند و مشغول مبارزه با سیستم حاکم.

اما آنچه اکنون و در جریان دادگاههای موسوم به عوامل کودتای مخملی شاهد آن هستیم شاید چیزی فراتر از این می نماید. ظاهرا عده ای قصد دارند با انگ زدن و القای مخالف بودن به احزاب درون نظان آنها را به اپوزیسیون های فعال بیرون از نظام تبدیل کنند. این دادگاهها که به طرز بی سابقه ای در آن اسم احزاب طرح شد به آرامی قصد محو احزاب مشارکت، مجاهدین انقلاب و کارگزاران را از گردونه سیاسی درون نظام را دارد. ادامه این جریان مشخص است که به کجا ختم می شود. محکومیت و تبعید و تحمیل انزوا به متهمین و سپس خروج انها از کشور و تشکیل اپوزیسیون های قوی در خارج از کشور علیه نظام.

اما چند سوال:

چه کسانی از این پروژه اپوزیسیون سازی سود می برند؟ آیا بهتر نبود فرزندان انقلاب را در درون نظام نگهداریم و آنان را به مخالفان بالفعل تبدیل نکنیم؟ آیا یکدست شدن حاکمیت به همین راحتی است؟ آیا مردم نیز این جریان را با صرف پخش نمایشهای تلویزیونی شما تایید خواهند کرد؟ آیا بزرگان و صاحبان انقلاب هم با این کار شما موافقند؟ آیا اگر مردم این حرکت شما را تایید نکنند و به مخالفت با این جریان ادامه دهند چه  می شود؟ اگر بزرگان و نخبگان که اکثرا رودرروی این جریان ایستاده اند مردم را به مبارزه با این جریان فراخوانند چه اتفاقی می افتد؟ به فرض یکدست شدن حاکمیت و تصفیه ان از مخالفین نظری شما چه نفعی به کشور و مردم می رسد؟ و...

+ ارائه شده در  سوم شهریور 1388ساعت 10 بعد از ظهر  توسط محمد حسنی  |