تبليغاتX
خبر و تحلیل سیاسی روز

خطبه های نمازجمعه هاشمی

بی شک نمازجمعه دیروز را می توان نماز جمعه ای بی سابقه در طول تاریخ انقلاب دانست. هاشمی با یک استراتژی مشخص پس از سکوتی طولانی حضور یافت و ثابت کرد که هنوز یکی از اثرگذارترین شخصیتهای درون نظام به شمار می رود. اما نماز جمعه دیروز برخی اتفاقات را برای اولین بار در نمازهای جمعه رقم زد که بد نیست با هم آنها را مرور کنیم :

۱-اولین نمازجمعه تحریم شده: تابحال سابقه نداشته یک نماز جمعه توسط عده ای تحریم شود. در صفوف اول نماز تنها تعداد معدودی از سران نظام وجود داشتند که انها هم اکثرا از گروههای نزدیک به هاشمی بودند.

۲-اولین نماز جمعه همراه با گاز اشک آور و پلیس ضد شورش علیه نمازگزاران:شلیک گازاشک آوربه شدتی بود که به گفته شاهدان چشمان نمازگزاران در صحن اصلی هم دچار سوزش شده بود. جالب اینکه برای اولین بار نمازگزاران هدف پلیس قرار می گیرند. همچنین برای اولین بار برخی نمازگزاران به جرم حضور در نمازجمعه دستگیر شدند.

۳-اولین نماز جمعه سانسوری صدا و سیما: سابقه نداشت صدا و سیما بخشی از خطبه های نمازجمعه را سانسور کند. قسمتهایی از شعارهای شعاردهندگان و بخشی از حمایت هاشمی از آنها به طرز تابلویی سانسور شده بود.

۴-اولین نماز جمعه دارای آپارتاید! : سبزها حق نداشتند به صحن اصلی راه پیدا کنند و به قول برخی اصولگرایان نماز اولی ها از ورود به جاهایی که سرقفلی آن دست نمازجمعه روهای حرفه ای بود منع شدند!! صحن اصلی تنها به کسانی اختصاص داشت که سبز نباشند و احتمالا کپی رای خود به احمدی نژاد را ارائه کنند!

۵-اولین نمازجمعه اجباری برای نظامی ها و بسیج: حضور پررنگ نظامی ها(منظورم سربازان وظیفه است) در صحن اصلی به طرز تابلویی محسوس بود. رنگهای یکدست درون جمعیت و جمعیت سازمان یافته از پایگاههای بسیج نشان از بخشنامه هایی برای حضور آنان از ساعات اولیه صبح داشت.

۶- اولین نمازجمعه با شعار مرگ بر چین و روسیه :  با اتفاق دیروز تقریبا کشوری نیست که مرگ بر او را در نمازجمعه نگفته باشیم. چین و روسیه هم به خیل کشورهایی پیوستند که مرگ بر آنان در نماز جمعه داده شد.

۷-اولین نماز جمعه که حضور مردم دل دشمن را شاد کرد ! : البته این ادعای سایتهای منسوب به اصولگرایان است. ایشان به شدت از حضور مردم گلایه داشتند و با طرح موضوعاتی مثل نماز اولی ها و ایراد گرفتن از طرز نمازخواندن آنها از حضور آنها گلایه کرده و آن را موجب شادی دشمنان دانستند(پیشنهاد می کنم از هفته آینده دو نماز جمعه در تهران برگزار شود تا نماز اولی ها و کسانی که سابقه حضور در نماز را ندارند ابتدا در آن آموزش ببینند و پس از گذراندن دوره آموزشی در نماز جمعه اصلی حضور یابند تا خاطر مومنان و انقلابیون مکدر نشود) 

به هر حال هاشمی هرچند سعی کرد خود را بالاتر و والاتر از همه جناح ها و گروهها جلوه دهد ثابت کرد که هنوز توانایی رهبری جریان اصلاحات را دارد و حتی در این راه حاضر است کمی از آبرو و عزت خود هم مایه بگذارد. باید دید آیا سخنان هاشمی تاثیری در رفتار اصولگرایانی که مورد انتقاد اصلی هاشمی بودند در جهت تلطیف فضا به نفع اصلاح طلبان خواهد گذاشت یا خیر و آیا می توان به بازتر شدن فضا از سوی این فضای سیاسی و امنیتی امید داشت یا اینکه باید منتظر اقدامات شدیدتری علیه سبزها بود.

+ ارائه شده در  بیست و هفتم تیر 1388ساعت 8 قبل از ظهر  توسط محمد حسنی  | 

اعتراض

در قضایای پس از انتخابات گله های بسیاری در مورد عملکرد مجموعه حاکمیت در برخورد با معترضین به وجود آمد. حتی بسیاری از اصولگرایان و نیرویهای متعهد به انقلاب و رهبری از شیوه برخورد با کسانی که طبق اصل ۲۷ قانون اساسی قانونا حق بیان نظر خود را داشتند گلایه کردند. شاید بتوان  با خوش بینی بخشی از برخوردهای غیر اصولی و ناشیانه با این جریان را ناشی از بی تجربگی در مواجهه با چنین موقعیتهایی دانست ولی سخنان تحریک آمیز و ادعای پیروزی و فتح الفتوح و سر دادن ندای خنثی شدن توطئه اجانب توسط برخی مسئولین کشور پس از این بی تدبیری های ناشیانه نشان می دهد علی الظاهر برخی در کشور هنوز مردم را در حد یک تهدید نگاه می کنند و نه ولی نعمتان و صاحبان اصلی انقلاب که امام به آن معتقد بود.

این طرز تفکر که در این انتخابات خود را بیش از پیش نشان داد اگر ادامه پیدا کند و در مجموعه حاکمیت رسوخ کند سبب پدیده های خطرناکی خواهد شد که نظام باید تاوان سنگینی در مقابل آن پرداخت نماید. برخی  از تبعات منفی این طرز تفکر به مسایل داخلی مربوط می شود و برخی دیگر در سطح بین الملل قابل ارزیابی است. واشنگتن پست در مقاله ای به قلم   وقایع پس از ۲۲ خرداد را مهمترین رویداد پس از انقلاب ارزیابی می کند و می گوید تا روز قبل از انتخابات نظام ایران یگانه ابرقدرت منطقه ای در خاورمیانه به شمار می رفت و تنها رقیب قابل توجهش اسراییل بود ولی اکنون با چالشی داخلی روبروست که به شدت قدرت و حاکمیت او را به خطر می اندازد. مقاله وی و بسیاری از کارشناسان مخالف نظام در حالی منتشر می شود که اسراییل با مانوری کم سابقه کشتی های خود را از تنگه سوئز عبور می دهد تا به اصطلاح ایران را تهدید کند.

با نگاهی واقع گرایانه انتخابات و وقایع پس از آن که می شد آن را به خوبی به نفع نظام و به عنوان یک فرصت طلایی برای تثبیت نظام به کار برد با برخورد بد و کج سلیقگی برخی  اکنون یک تهدید و مایه تضعیف نظام شده است. دشمنان به راحتی بر طبل جنگ می کوبند و ایران را تهدید می کنند و ما بایستی از مشروعیت رییس جمهورمان در مقابل جهان دفاع کنیم. چالشی که تاکنون در تاریخ انقلاب بی سابقه بوده است.

در عرصه داخلی هم به یاد بیاورید شبهای تبلیغات را که نمایش بزرگ بلوغ سیاسی وحدت و شعور مردم را در خیابان ها دیدیم که اکنون تبدیل به تشطط  تفرقه  یاس و نامیدی شده است. توهین به نظام و رهبران انقلاب اکنون نقل محافل شده است و  به خاطر مسایل سیاسی بین اعضای خانواده ها هم اختلاف افتاده است. این ها هزینه های کمی نیستند که پرداختیم و سرمایه اجتماعی که سال ها برای آن زحمت کشیده شده بود یک شبه به هوا رفت. اکنون هم که فضا کمی آرام شده است و امید به بهوبد اوضاع می رود دو طرف با مقصر جلوه دادن طرف مقابل باز هم افکار عمومی را تحریک و تشویش می کنند. شاید در روزهای اخیر خبرگزاری فارس موفق ترین رسانه در ایجاد تفرقه و تشطط در جامعه بوده است . تیترهای تحریک آمیز این خبرگزاری هر دقیقه با شیوه های جدیدتری تنظیم می شود. مقصر نمایاندن میرحسین در این غائله شاید دل برخی مدیران رسانه ای را خنک کند ولی تنها فایده دراز مدت آن بدبین وناامید کردن حداقل ۱۳ میلیون نفر به نظام و انقلاب و رهبری است.

آقایان اصولگرا و انقلابی! بدانید تنها راه حل این مشکل و به دست آوردن سرمایه های اجتماعی از دست رفته که  بر داخل و روابط بین المللی سایه افکنده به دست آوردن اعتماد مردم و آن ها را جزیی از نظام دانستن است نه دائم محکوم وناامید کردن آنها. هیچ پدری نمی تواند و نباید فرزندان خود را از خانه بیرون کند چرا که هزار بلای ناشناخته سرانجام فرزند رانده شده است. این مملکت و نظام متعلق به تک تک مردم است و نمی توان آن ها را به خاطر تفکرات غیر همسو با شما از کشور بیرون راند و مطمئن باشید با ادامه این روند آغوش بیگانگان تنها پناهگاه این مردم سرخورده خواهد بود. سرنوشتی که سبب نابودی همه ما خواهد بود.

+ ارائه شده در  بیست و یکم تیر 1388ساعت 10 قبل از ظهر  توسط محمد حسنی  | 

دموکراسی ایرانی

پس از انقلاب همیشه این سوال و چالش در بررسی نظام سیاسی ایران وجود داشته که آیا دموکراسی که در این نظام وجود دارد تا چه حد با دموکراسی مرسوم در دنیا و زاده غرب منطبق است. در این میان نظریات متعددی وجود داشته و دارد و شاید در این انتخابات برخی اختلاف نظرهای پیرامون آن بیشتر عیان شد. شاید بهتر باشد برای بررسی بهتر دموکراسی و معیارهای موجود در آن به تعریف کلی نظام های سیاسی اشاره ای کنیم.

اصولا نظام های سیاسی با دو تفکر کلی شکل می گیرند. یکی تفکر ارگانیسمی(تصمیم سازی از پایین به بالا) است و دیگری الگوهای مکانیزمی( تصمیم سازی از بالا به پایین ) است. در مدل اول هر تصمیمی از سمت مردم شکل می گیرد و در نظام سیاسی اعمال می شود که تقریبا کشورهای غربی تا حدودی اینگونه اند. در مدل دوم مانند کشورهای کمونیستی حاکمان تصمیم سازی می کنند و مردم تابعیت می کنند.

نظام سیاسی مستقر در ایران هیچکدام از این دو نوع را نپذیرفته و تقریبا یک تفکر بینابینی را ابداع کرده است که در دنیا منحصر به فرد است. در این نظام برخی اصول و خطوط قرمز ترسیم شده که مردم به هیچ وجه نمی توانند در آن دخالت کنند مثل حاکمیت احکام اسلام و اعمال آنها و برخی دیگراز تصمیمات حکومتی توسط ولایت فقیه که اصول غیر قابل تغییر هستند و هیچ رایی نمی تواند آنها را تغییر دهد. البته نمی توان انکار کرد که همه حکومت های به ظاهر کاملا دموکراتیک هم اصول لایتغیری دارند مثل کاپیتالیسم در امریکا اما اولا اصول انها دایره ای بسیار محدود تر دارند و ثانیا به ظاهر و بر اساس قوانین همان قوانین هم قابل تغییر هستند هرچند عملا هیچگاه این اتفاق نمی افتد .در قوانین ما به صورت کاملا عیان رهبری می تواند هر رایی از مردم را نقض کند و یا شورای نگهبان که نهادی منتخب مردم نیست می تواند از حضور برخی در انتخابات جلوگیری کند.

این نظام تلفیقی سال هاست که توسط غربیان به چالش کشیده می شود و البته به راستی با معیارهای آنان مطابقت ندارد. در درون حاکمیت هم عده ای وجود داشتند که مثل ملی مذهبی ها که خواهان جمهوری دموکراتیک بودند که البته با مخالفت امام از جرگه گروههای درون نظام بیرون رفتند. برخی اصلاح طلبان هم اکنون خواهان همین تغییر در نظام سیاسی هستند و لایحه افزایش اختیارات رییس جمهور هم که در اواخر دوره اصلاحات مسکوت ماند در همین راستا بود. این اصلاح طلبان خواهان احیای برخی ارکان دموکراسی از جمله :تشکیل احزاب واقعی، آزادی کامل مطبوعات، آزادی برگزاری تجمعات سیاسی و مصونیت سیاسی نمایندگان هستند. نکته جالب اینکه در این انتخابات هیچکس به صراحت از این خواسته های خود سخنی به میان نیاورد تا از برچسب ها و مشکلات احتمالی مصون باشد.

اما چالش بزرگی که در این انتخابات به وجود آمد باعث شد همان میزان آزادی که قانونا بایستی در اختیار مردم باشد هم سلب شد.  اصل ۲۷ قانون اساسی میگوید: تشکیل اجتماعات و راه‏پیمایی‏ها، بدون حمل سلاح، به شرط آن که مخل به مبانی اسلام نباشد آزاد است.‏‏ اما این اصل زیر پا گذاشته شد و به مخالفان اجازه تجمع و راه پیمایی داده نشد. از سوی دیگر برای اولین بار پس از انقلاب سانسور قبل از چاپ در مطبوعات اعمال شد و حتی بسیاری از نشریات به همین دلیل به دکه نرسیدند.  ماده ۴ قانون مطبوعات می گوید: هيچ مقام دولتي و غيردولتي حق ندارد براي چاپ مطلب يا مقاله اي درصدد اعمال فشار بر مطبوعات برآيد و يا به سانسور و كنترل نشريات مبادرت كند.
 اما به راحتی این قانون هم نقض شد. اس ام اس ها قطع شد سایت ها فیلتر شدند و بسیاری فعالان سیاسی و نویسندگان و روشنفکران قبل از هر اقدام خلافی بازداشت شدند و به اصطلاح اقدام پیشگیرانه به عمل آمد. اصل ۲۵ قانون اساسی میگوید: بازرسی و نرساندن نامه‏ها، ضبط و فاش کردن مکالمات تلفنی، افشای مخابرات تلگرافی و تلکس، سانسور، عدم مخابره و نرساندن آنها، استراق سمع و هر گونه تجسس ممنوع است مگر به حکم قانون. اما به راحتی این اصول نقض شدند و برای اولین بار نبرد مسلحانه علیه تظاهرات کنندگان صورت گرفت.

این نکته نشان می دهد بسیاری افراد  قدرتمند در سطح مدیریت نظام با اصل دموکراسی مخالفند و به خطوط قرمزی فراتر از آنچه در قانون ترسیم شده برای حکومت معتقدند. این افراد شاید با تئوری حکومت اسلامی که هیچ جایگاهی را برای مردم و رای آن ها قائل نیست موافق باشند ولی باید توجه کنند که برای رسیدن به آرمان خود بایستی تغییرات اساسی در قانون اساسی ایجاد کنند که فعلا از عهده آنان خارج است. به هر حال ای کاش تکلیف خودمان را روشن کنیم و بیش از این دچار مغالطه نشویم . اگر معتقد به دموکراسی و آزادی های مصرح قانون اساسی هستیم بایستی به آن احترام بگذاریم و اگر به آن معتقد نیستیم سریعا نسبت به تغییر آن اقدام کنیم تا برچسب بی قانونی بر پیشانی مان نخورد.

+ ارائه شده در  شانزدهم تیر 1388ساعت 9 قبل از ظهر  توسط محمد حسنی  | 

اعتراضات پس از انتخابات

 بی شک ۲۲ خرداد نقطه عطفی در تاریخ سیاسی ایران است. پس از انقلاب تقریبا هیچ رویدادی به اندازه این رویداد تغییر و دگرگونی با این عظمت را در ساختار سیاسی کشور ایجاد نکرده و پس از این مشخص خواهد شد که دامنه این تغییرات که آینده ای مبهم را برای ایران ساخته است تا چه حد عظیم خواهد بود. البته بسیاری از تحلیلگران و خصوصا موافقان دولت با نظر بنده مخالفند و معتقدند یک فتنه کوچک در درون نظام برپا شد که الحمدلله به خیر و خوشی تمام شد. اما به نظر می رسد خوش خیالی ایشان این دفعه درست نیست و بایستی منتظر تغییرات اساسی بود.

پس از تایید انتخابات در روز گذشته احزاب سیاسی اصلاح طلب رویکردهای متفاوتی را اتخاذ کردند که حاکی از اختلاف سلایق گسترده در میان اصلاح طلبان است. قصد داریم برخی از رویکردهای جناح های سیاسی کشور و آثار و تبعات احتمالی این رویکرد را مورد بررسی قرار دهیم:

۱-گروههای نزدیک به ریاست جمهور: گروههای کوچک و کم تاثیری مثل جمعیت ایثارگران و آبادگران و انصار و... که هم صدا با احمدی نژاد معتقدند همه غیر از خودشان ضد انقلاب و اسلام هستند به این حرکت به صورت افراطی تر از قبل ادامه می دهند. این گروه ها که بخشی از یاران خود را در بدنه جدید مدیریتی سپاه یافته است با تحریک مخالفان فضا را برای تنش های داخلی و خارجی فراهم می کنند.

۲-اصولگرایان نزدیک به دولت: افراد و گروههایی که منتقد احمدی نژاد هستند ولی فعلا صلاح نمی دانند از وی انتقاد صریح بکنند که اکثرا از زاست های سنتی به شمار می روند سعی می کنند با رویکردی محافظه کارانه فضا را به سمت تنش کمتر ببرند. این گروهها به علت محافظه کاری افراطی تاثیر چندانی در معادلات پیش رو نخواهند داشت.

۳-اصولگرایان منتقد دولت: افرادی مثل لاریجانی و قالیباف و رضایی که اختلاف نظرشان با دولت پس از انتخابات عیان تر شده است قطعا تحت فشار گروههای حامی دولت به مخالفتشان با دولت با شدت بیشتری ولیکن با احتیاط ادامه خواهند داد. این اقدامات آنان سبب خواهد شد مخالفین اصلاح طلب دولت هم با قدرت و اطمینان بیشتری به مخالفت خود ادامه دهند. احتمالا مذاکرات و لابی هم بین اصلاح طلبان بااین گروهها شکل می گیرد که با اعتراض گروههای نزدیک به دولت روبرو می شود.

۴-گروههای نزدیک به هاشمی: سکوت هاشمی زیاد دوام نخواهد داشت و پس از آرام تر شدن ماجرا ویبه انتقاداتی صریح تر از گذشته به دولت اقدام می نماید. فراد نزدیک به وی مثل حسن روحانی هم که این چند وقت به مصلحت سکوت کرده اند از لاک بیرون آمده و به انتقادات از دولت دامن می زنند. گروههای اصلاح طلب هم از پتانسیل قدرت هاشمی استفاده کرده و لاب خود را با وی تقویت می کنند. نزدیک شدن به هاشمی می تواند ضامن بسیار مناسبی برای اصلاح طلبان باشد تا از فشار ها و سرکوب ها آسیب کمتری ببینند.

۵-مجمع روحانیون مبارز: چنانچه در بیانیه مجمع مشخص است رویکرد آنان دعوت به آرامش و کم کردن هزینه مردم در مبارزه است. این رویکرد از سوی اصلاح طلبان افراطی تقبیح می شود. اما ایم مجمع به رهبری خاتمی در فرصت های مختلف و با استفاده از نزدیکی خود به هاشمی اعتراض های مدنی را علیه دولت تدارک می بیند که به دلیل خارج نشدن از حاکمیت با سرکوب کمتری مواجه می شود. دعوت به اجتماعات سیاسی نرم و تاسیس روزنامه و سایت های خبری بخشی از فعالیت این مجمع می تواند باشد که احتمالا موسوی هم با ان همراهی می کند.

۶- گروههای نزدیک به موسوی : این گروهها که شناسنامه مشخصی هم ندارند احتمالا دست به تاسیس احزاب یا حزبی می کنند که آقایان بهشتی در راس آن قرار دارند. تاسیس مجدد روزنامه و سایت های خبری در کنار برگزاری اجتماعات سیاسی با همکاری سایر اصلاح طلبان معتدل با مقاومت شدید حاکمیت روبرو می شود و احتمال دستگیری و سرکوب در اقدامات آنان بسیار محتمل است. احتمالا رفتار این گروهها چیزی شبیه به رفتار حزب مشارکت در زمان خاتمی باشد که ضمن حفظ اصول کلی نظام به مبارزه می پرداخت. ممکن است عده ای از فعالان این گروها پس از فشاغر و سرکوبی به خارج از کشور رفته و مبارزات خود را از آن سوی مرزها ادامه دهند.

۷-مجاهدین انقلاب و مشارکت: چنانچه از بیانیه سازمان مجاهدین بر می آید ایشان قصد مدارا و حرکت در چارچوب قوانین و قواعد حاکمیت را نداشته و قصد مبارزه علنی را دارند. این رویکرد افراطی سبب سرکوب سریع و بی درنگ و دستگیری پیاپی فعالان این گروهها می شود که با حمایت نسبی و نه قاطع گروههای اصلاح طلب روبرو می شود. طبیعتا گروهها ی دیگر اصلاح طلب سعی می کنند از رفتارهای این دو گروه اعلان برائت کنند و شاید این گروهها با سرکوبی به سمت نابودی و گسستگی سیر کنند.

۸-اعتماد ملی و کروبی: بسیاری یاران کروبی به گروههای دیگر می پیوندند و احتمالا کروبی در انزوای نسبی سالهای آینده را به سر می برد. بیانیه ها و مواضع کم اثر وی احتمالا با اقبال روبرو نخواهند شد و او را به این نتیجه می رساند که فعلا نظاره گر باشد و کمتر فعال. البته هر ازچند گاهی مواضع و سخنان رادیکال وی نقل محافل می شود و خلاصه اینکه در معادلات اثر زیادی نخواهد داشت.

اینها همه حدس و گمان هستند و هیچ قطعیتی ندارند و نمی شود پیش بینی کرد که نتیجه این مبارزات و اقدامات گروهها تا چه حدمنجر به تغییر می شود. اما آنچه مسلم است آنکه جو کشور به سمت جوی سیاسی و امنیتی خواهد رفت و تا سال ها این جو ادامه خواهد یافت.  و نتیجه آن چیزی جز رکود و عقب ماندگی اقتصادی و اجتماعی نخواهد بود.

+ ارائه شده در  دهم تیر 1388ساعت 0 قبل از ظهر  توسط محمد حسنی  | 

محاق روابط ایران و غرب

انتخابات ۲۲ خرداد ورق روابط خارجی ایران با غرب را برگرداند و برخلاف آنچه قبل از انتخابات تصور می شد اکنون هیچ امیدی بهبود روابط با غرب نیست بلکه به نظر می رسد اوضاع هر روز بدتر از وضع موجود هم خواهد شد. این روزها اخباری که زیاد می شنویم رد و بدل شدن سخنان تند و تنش زا از سوی طرفین است که نمونه اخیر آن حرف های اوباما است که از طرفداران موسوی به عنوان کسانی که خواهان بهبود روابط ایران و غرب هستند نام برده بود.  احضار سفرا هم که به مساله ای عادی در دو طرف تبدیل شده است.

اینگونه حرفهای مداخله جویانه در حالی طرح می شود که اوباما پس از انتخابات و حتی پس از شروع درگیری های داخلی خیلی با مدارا صحبت کرد و  این مساله را مساله ای داخلی نامید که فقط نگرانی امریکا را برانگیخته است. این تند شدن لحن اوباما در حالی بود که حتی در زمانی که اوباما با احترام هم حرف زد احمدی نژاد سعی کرد تمام مشکلات را به غرب و امریکا نسبت دهد و این رد و بدل شدن اتهامات باعث شد هر روز سخنان تندتری از طرفین شنیده شود. سخن دیگری هم که دیروز از اوباما نقل شد این بود که وی مذاکره مستقیم با ایران را فعلا منتفی دانسته است. باراک اوباما همچنین «شجاعت معترضان ایرانی در مواجهه با وحشیگری» را ستود و انتخاب مجدد محمود احمدی‌نژاد به عنوان رئیس جمهور را تردیدآمیز توصیف کرد.
 همه این رویدادها تنها در طول یک هفته روابط ایران و غرب و به خصوص امریکا را در هاله ای از ابهام فرو برد.

انگلیس هم که قبلا و  خصوصا در طول چهار سال گذشته روابط پرتنشی با ایران داشته است پس از خطبه های نمازجمعه رهبر و محکوم کردن پیاپی انگلیس توسط مقامات ایران روابط خود را به پایین ترین سطح ممکن تنزل داده است. در مورد فرانسه و آلمان هم اتفاقات مشابهی افتاده است.

دلایل متعددی را می توان برای این روند نگران کننده متصور بود. یکی از این دلایل شاید دلگرمی غربیان به بحران داخلی ایران باشد که آنها را به این تصور واداشت که به این وسیله می توان بر دامنه بحران افزود. دلیل دیگر سیاست خارجه مهاجم دولت احمدی نژاد است که البته توسط رهبری هم تایید شد. اما دلیلی که کمتر به آن پرداخته می شود ادبیات منحصر به فرد دستگاه دیپلماسی ایران و در راس آن احمدی نژاد است که خصوصا در مواقع بحران و تنش از تمامی عرفهای بین المللی به راحتی عدول می کنند و با ادبیات بد و بیراه گونه کشورهای دیگر را خطاب قرار می دهند. نمونه هایی از این ادبیات را که در دو سه روز اخیر احمدی نژاد به زبان رانده با هم مرور می کنیم:

ماهيت مستكبران هيچ تغييري نكرد ولي با ريختن دندان‌هايشان و همچنين افتادن يال و كوپالشان، توانايي انجام اقدامات گذشته را ندارند.

 ما از دولت انگلیس و برخی کشورهای اروپایی که عملکرد آنها معلوم است و حتی در میان مردم خود نیز آبرویی ندارند چرا که این افراد تعدادی آدم عقب‌افتاده سیاسی هستند که حتی نمی‌توانند کشور خود را اداره کنند، انتظاری جز این نداریم.

خود را اصلاح کنید چرا که ما نمی خواهیم آن افتضاحات دوران بوش تکرار شود. بدانید ملت ایران به شما اجازه نخواهند داد که با چنین ادبیات گستاخانه ای با مردم ایران صحبت کنید.

ما از چند كشور اروپايي كه وضعيت آنها مشخص است و حتي نمي‌توانند خود و كشورشان را اداره كند انتظاري نداريم اما از آقاي اوباما تعجب مي‌كنيم كه چرا در امور داخلي ايران دخالت كرد و اظهار نظراتي را خارج از عرف و ادب مطرح كرد در حالي كه او دم از تغيير مي‌زند البته اين اشتباه ، مشت آنها را براي ملت ايران و همه ملت‌هاي جهان باز كرد و نقاب را از چهره آنها كنار زد.

ملت ايران يك ملت با فرهنگ بود و زماني كه شما خواندن و نوشتن هم بلد نبوديد اين ملت دانشمندان و بزرگان زيادي داشت و دنيا امروز مديون اين ملت است و شما چگونه مي‌خواهيد با چنين موضع‌گيري‌هاي در دايره ملت ايران قرار بگيريد.

با چنین ادبیاتی توقع تغییر در روابط واقعا انتظار بیهوده ای است. امید که مشاوران دلسوز رییس جمهور در این مورد به وی تذکر جدی بدهند تا بیش از این هزینه اینگونه سخنان توسط ملت ایران پرداخت نشود. سی سال تجربه تنش زایی در روابط خارجه فکر می کنم برای فهمیدن بی فایده بودن جنگیدن با تمام دنیا بس باشد.

+ ارائه شده در  ششم تیر 1388ساعت 1 بعد از ظهر  توسط محمد حسنی  | 

درگیری های پس از انتخابات

تمامی اتفاقات بی سابقه قبل و بعد از انتخابات علاوه بر اینکه یک جنگ قدرت تمام عیار بود ناشی از یک نکته بود و آن هم تبدیل شدن کشور به دو دسته مخالفان افراطی احمدی نژاد و طرفداران افراطی وی بود.

اما چرا کشور به  این دو دسته تبدیل شد موضوعی است که روزهاست فکر بسیاری را به خود مشغول کرده است. این فضای مخالفت و موافقت حتی به رهبر هم رسید و وی را ناچار کرد تا مواضع خود را  به طرز بی سابقه ای در مورد هاشمی و احمدی نژاد به صراحت اعلام کند. چرا احمدی نژاد اینقدر جاذبه و دافعه شدیدی ایجاد کرده که همه را به خیابان ها کشاند و عده ای را به حمایت و عده ای را به مخالفت شدید با خود واداشت موضوع مطلب ماست. هر چند صدا وسیما تلاش میکند جمعیت چند صد هزار نفری خیابان ها در هفته قبل را اراذل و اوباش و اغتشاش گر بنامد اما همه می دانیم اکثریت این افراد مردم معمولی اند و افراد مقابل آن ها مثل بسیجی ها هم که برخی تلاش دارند آنها را سازماندهی شده توسط نظام بدانند بخشی ازمردم ما هستند که احساس تکلیف می کنند. بدین ترتیب ما مردم را به جان هم انداختیم و نتیجه آن دو دستگی روز افزون و شکاف ودرگیری میان مردم است.

بسیاری ازما شاید افراد یک خانواده را می بینیم که به خاطر اختلافات سیاسی اکنون کدورت ها و دلخوری های شدیدی از هم پیدا کرده اند و این یعنی آسیب بزرگی که این انتخابات در کشور ایجاد کرده است. شاید بتوان مهمترین دلایل این فضای دو قطبی پر از کدورت و تفرقه را اینگونه بر شمرد:

 معیارهای محدود احمدی نژاد: اگر عملکرد احمدی نژاد را با رییس جمهور های قبل مقایسه کنید یک نکته بیش از سایر نکات جلب توجه می کند. احمدی نژاد در تشخیص حق و کار صحیح بسیار محدود نگر و دایره نگاه گزینشی او بسیار تنگ تر از سایرین است. شاید اخلاق شخصی و منش فردی وی باعث شده وی همیشه معیارهای بسیار محدود و اندکی برای تشخیص درست و نادرست برای خود ترسیم کرده و خط کشی وی برای جدا کردن اعمال و همچنین افراد بسیار محدودتر از سایر نیروهای نظام است. همین طرز تفکر باعث بسیاری موارد دیگری است که به آن خواهیم پرداخت.

 تنگ کردن دایره خودی ها: به دلیل مورد قبلی وی به راحتی خودی ها را از سایرین جدا می کند. از نظر وی فقط کسانی که با معیارهای محدود وی سازگار هستند خودی و هستند و دیگران از این دایره خارج می شوند. همین طرز فکر باعث شد حتی بسیاری از حامیان اصولگرای وی هم دشمنان سر سخت وی شوند. در انتخاب مدیران هم به همین دلیل افرادی گزینش شدند که یا کاملا با معیارهای محدود وی سازگار بودند و یا انسان های ضعیف و تابعی بودند که با وی زیاد درگیر نمی شدند و به معیارهای وی تن می دادند. به همین دلیل وزرای دولت های قبلی از طیف های گسترده و وسیعی بودند ولی در دولت نهم به تعدادی از رفقا و اطرافیان و همکاران سابق احمدی نژاد محدود شدند و طبیعتا بسیاری از نخبگان در گزینش سخت احمدی نژاد مردود بودند.

 توهم حق مطلق بودن و نفی غیر: در کنار گزینش سخت احمدی نژاد واینکه خودی ها را خیلی محدود می انگارد خصوصیت دیگر وی این است که غیر از کسانی که وی خودی می داند بقیه همه باطل اند و رفتار و منش شان در راستای باطل و خواست دشمن و خلاف معیارهای و ارزش های انقلاب است. این طرز فکرمنجر به حمله های زیاد احمدی نژاد به نیروهای ارزشمند انقلاب به بهانه منطبق نبودن با معیارهای محدودش در مقاطع مختلف شد. وی به راحتی کسانی که از فیلتر وی عبور نمی کنند را خائن - خیانتکار- مافیا- اجیر دشمن و... می نامد. احمدی نژاد با این نگاه محدود خود جای هیچ گونه برگشتی را هم برای خود باقی نمی گذاشت و گاهی علیرغم اینکه می دانست اشتباه کرده مجبور بود به رویه خود در رفتارهای رادیکال ادامه دهد.

نداشتن سعه صدر و صراحت لهجه: خود من همیشه طرفدار کنار رفتن رودربایستی های معمول در نظام اداری کشور بودم و معتقد بودم باید رییس جمهوری صریح و صادق داشته باشیم که بسیاری ملاحظات معمول را نداشته باشد. اما این صراحت باید یک شرط داشته باشد و آن پرهیز از رفتارهای نامعقول و حمله های ناشیانه به مخالفان است. خصوصا در سیاست خارجه گفتارهای سنجیده و مطابق معیار و در عین حال صریح می تواند بسیار کارگشا باشد و این اشتباه بزرگ احمدی نژاد بود که فکر کرد این صراحت بدون رعایت عرف های معمول می تواند مفید باشد. بسیاری از کسانی که از مخالفان وی هستند در اثر همین سخنان وی رنجیده شده اند. احمدی نژاد با سعه صدر کمی که دارد فکر می کند باید همه آنچه حق می انگارد با صدای بلند فریاد بزند و اصلا فکرنمی کند که تبعات اینگونه سخن راندن گاه چه هزینه های سنگینی برای خود وی درست می کند.

عدم تحمل مخالفان و حذف آنها : بسیاری مدیران را می شناسیم که با کسانی که تا حد زیادی مخالف نظراتشان هستند کار می کنند و با نظارت خود از توانمندی آنها استفاده می کنند. اما احمدی نژاد این کار را نکرد بلکه دائم به فکر حذف این گروه هم بود. بسیاری از نیروهای داخل نظام به خاطر این رفتار های احمدی نژاد به افرادی اپوزیسیون و مخالف حاکمیت تبدیل شدند و خودشان هم باورشان شد که در مقابل نظام هستند و در درون آن.

این دلایل که تقزیبا همه وابسته به دلیل اول بودند باعث شد که تفکر رادیکالی بر کشور حاکم شود و دو دستگی عمیقی آن را فرابگیرد تا شاهد مخالفت ها و حمایت های بی سابقه ای باشیم که حتی تا الان که بیش از ده روز از انتخابات گذشته هم ادامه یابد.  شاید سخنان تنش زای اعضای دولت علیرغم سفارش رهبری به وحدت و آرامش هم نمونه خیلی بارزی از ادعای این نوشته باشد و  اگر دولت وطرفدارانش با خویشتنداری از حرفهای جانبدارانه و تنش زا پرهیز می کرد بحران به این مرحله نمی رسید.

آسیب شناسی آنچه پس از انتخابات روی داد شاید با همین دلایل قابل بررسی باشد  واکنون پرهیز از تشدید دودستگی و افراطی گری نیاز اصلی کشور است. شاید مشاورین امین و خودی بایستی به احمدی نژاد مشاوره دهند تا با تغییر طرز فکر خود تلاش کند این شکاف بزرگ و دودستگی بی سابقه در کشور در چهار سال آینده به وحدت و یکپارچگی تبدیل شود و همه نیروهای نظام از همه گروهها و سلایق و طرز فکرها بدون احساس مقابل نظام بودن برای ساختن کشورمان تلاش کنند.

+ ارائه شده در  دوم تیر 1388ساعت 1 بعد از ظهر  توسط محمد حسنی  |