تبليغاتX
خبر و تحلیل سیاسی روز

وحدت ملی
این روزها  از دولت وحدت ملی زیاد می شنویم.  سید حسین مرعشی  مدعی است که اولین کسی بوده است که طرح تشکیل دولتی با عنوان وحدت ملی برای جلوگیری از ریاست جمهوری مجدد احمدی نژاد را پیشنهاد داده است اما با طرح این پیشنهاد از سوی ناطق نوری در مقطعی از زمان خیلی ها ان را به نام ناطق می شناسند. اما عکس العمل های متفاوتی هم در قبال این طرح ابراز شده است که برخی از آنها جالب توجه و حاوی نکات جالبی در این خصوص است. طرفداران احمدی نژاد که واکنش بسیار تندی در قبال آن ابراز کردند و طبیعی است که طرحی که برای براندازی و عبور از احمدی نژاد طراحی شده با این عکس العمل آنان مواجه شود. عده ای دیگر از اصولگرایان مدرن که طرفدار رییس جمهور هم نبودند اینگونه استنباط کردند که این طرح و دامن زدن به آن توطئه ای است از سوی اصلاح طلبان تا به طریقی بتوانند به قدرت برگردند و شانس خود را برای بازگشت به حاکمیت افزایش دهند. در طرف دیگر بسیاری از اصلاح طلبان هم اتحاد با اصولگرایان را از اساس امکان ناپذیر تلقی کرده اند وطرح آن را به ضرر جریان اصلاح طلب و روشنفکرمی دانند.  
در این میان آنچه ذهن انسان را به خود مشغول  می کند آن است که اصولا جناح های سیاسی ما بر سرچه چیزهایی با هم دعوا دارند؟ آیا احزاب ما بر اساس تفاوت ایدئولوژی با هم ستیز دارند یا اینکه صرفا دعوا بر سر قدرت است و اگر  شرایطی فراهم شود که قدرت تقسیم شود  همه راضی اند؟فکر می کنم اگر مواضع جناحهای سیاسی را بررسی کنیم متوجه خواهیم شد که اساسا اختلاف خاصی وجود ندارد و احزاب درون نظام دارای ویژگیها و مواضع مشترکی هستند که  صرفا جنگ قدرت آنان را در مقابل هم قرار داده است.
همه جناحهای رسمی و قانونی کشور دارای مشترکات زیر هستند:
اعتقاد به حکومت اسلامی و دموکراسی-الزام عملی به رهبری انقلاب- حفظ استقلال و تمامیت ارضی- توسعه اقتصادی مبتنی بر خصوصی سازی-و...
تنها نقاط اختلاف در مصادیق و طریقه های اجراست که در این زمینه هم در خود این جناحها هم توافق ووحدت نظر وجود ندارد . به طورمثال در جناح اصولگرا بسیاری افراد  معتقد به تنش زدایی در سیاست خارجی هستند و به تفکر جهانی در صورت تحمل هزینه بالا اعتقادی ندارند و در جناح اصلاح طلب هم عمدتا همین تفکر رایج است. یا در جناح چپ سنتی اعتقاد به اقتصاد دولتی هنوز وجود دارد و در طیف احمدی نژاد اصولگرایان هم همین تفکر حاکم و است و بسیاری مثالهای دیگر که باعث می شود به اصالت وجود چنین جناحهایی شک کنیم.
به نظر می رسد در شرایط کنونی فضای سیاسی کشور محتاج یک تبلور و بازسازی جدی است و این امرمحقق نمی شود مگر با تحزب و ایجاد احزاب منسجم .  ضرورت گذر از مرحله اتکای به اشخاص و نخبگان سیاسی به اتکای به احزاب و تشکلها امروز بیش از پیش احساس می شود و چه زیباست که عوض فکر کردن به منافع کوتاه مدت سیاسی به دراز مدت وتبیین ایدئولوژی مان در قالب احزاب رسمی باشیم.

+ ارائه شده در  بیست و سوم آذر 1387ساعت 12 بعد از ظهر  توسط محمد حسنی  | 

جنبش دانشجویی

درباره جنبش دانشجویی زیاد نوشته اند و خوانده ایم ولی آیا واقعا اصلا جنبش دانشجویی در کشور ما وجود دارد؟ دانشگاه اگر در سالیان قبل محل تجمع افرادی خاص با گرایشات خاص و طبقه ای متمایز بود، اکنون به جز در چند دانشگاه پایتخت، دانشگاهیان دارای تعریف خاص و وجه تمایز نسبت به سایر اقشار نیستند. جمعیت  اکثرا جوان کشور و باز شدن دربهای دانشگاههای متعدد بر روی جوانان سبب شده که امروز دانشگاه مانند سایر بخشهای جامعه باشد و هویت دانشجویی شکل قبلی خود را از دست بدهد و  در حقیقت نقش پذیری خاص دانشجویان در جامعه دیگر معنایی نداشته باشد. همین امر سبب شده تا جنبش دانشجویی به جز در چند دانشگاه تهران معنای خاص نداشته باشد و به همین نسبت اثر گذاری آن هم در مناسبات اجتماع و سیاست به حداقل برسد.

از دیگر تفاوتهای دانشجویان امروز شاید بتوان گفت دانشجویان نسل قبل تحول خواه و آرمانگرا بودند ولی در نسل امروز کمتر اثری از این هویت سنتی دیده می شود و یکی دیگر از وجوه تمایز دانشجویان این دو نسل  منفعت گرایی و خود محوری نسل جدید در مقابل آرمانگرایی و تحول خواهی نسل قبل است. نسل جدید که در دوران فرزند سالاری تربیت شده و محور توجهات خانواده بوده به شدت هویتی اومانیستی پیدا کرده و مسایل سیاسی و اجتماعی به دغدغه های درجه سوم ایشان تبدیل شده و همین امر سبب شده تا در تابلو اعلانات دانشگاه بیش از بولتن های سیاسی سابق ، مطالب  صنفی ُهنری و تجاری یافت شود. دانشجوی امروز را تنها وقتی در حال اعتراض و تجمع می بینیم که وارد خط قرمزهای اومانیستی وی شویم مثل اعتراض های دانشجویان به سخت گیری حراست دانشگاه در مورد پوشش یا حجاب و یا گرویدن دانشجویان به حزب هاشمی برای جلوگیری از سلب آزادی های شخصی شان با انتخاب احمدی نژاد.

اکنون دانشجویان بسیار بی تفاوت تر و سردتر از سالهای قبل هستند و دغدغه هاشان بسیار درونی تر و کوچکتر از قبل شده است. برخی سرکوب جنبش دانشجویی را سبب این انفعال می دانند ولی من معتقدم باید واقع نگر باشیم و بگوییم: دانشجویان امروز دیگر هویتی با عنوان دانشجویی در خود نمی یابند و این بی هویتی یعنی انفعال.

+ ارائه شده در  شانزدهم آذر 1387ساعت 10 قبل از ظهر  توسط محمد حسنی  | 

هند و پاکستان

از واقعه تروریستی هتل تاج محل هند چند روز گذشت و تبعات سیاسی آن هنوز ادامه دارد. وزیر کشور  و بسیاری مقامات دیگر هندی استعفا دادند و هنوز هم بسیاری درگیر این واقعه و تحلیل آن هستند. ظاهر امر این است که عده ای تروریست باز هم مسلمان عده ای بیگناه را می کشند ولی ساده انگاری است اگر نقش اساسی کشورها و دولتهای ذی نفع را در این واقعه به فراموشی بسپاریم . شاید چند دلیل مهم این اتفاق را بتوان اینگونه برشمرد:

۱- برهم زدن روابط هند و پاکستان: شاید مهمترین اقدام اخیر دولت بوش در عرصه سیاست خارجه نزدیک شدن بی سابقه به هند و در حقیقت آن را متحد استراتژیک خود قرار دادن بود. این اقدام بوش در این راستا صورت گرفت که از اجماع واتحاد بزرگ کشورهای شرقی و عضو پیمان شانگهای مثل روسیه و چین و ایران با هند جلوگیری شود. تلاش برای نهایی نشدن قرارداد انتقال گاز از طریق پاکستان به هند هم به موازات این امر صورت گرفت و پیمان بزرگ هسته ای امریکا و هند بارزترین مثالی است که می توان از نزدیک شدن امریکا به هند به میان آورد. از سوی دیگر برای اولین بار روابط هند و پاکستان به سطح مطلوبی نزدیک می شد و دو کشور کینه های قدیمی و  اختلافات قبلی را  به فراموشی می سپردند که این اتفاق موجب شد تا بار دیگر تنشهای مقامات دو کشور اوج بگیرد و بر هم خوردن این رابطه یعنی نفع بزرگ امریکا در منطقه تا با آتش افروزی تسلط خود را بر هر دو کشور حفظ کند.

۲- توجیه تهاجم به خاک پاکستان: با این رویداد امریکا به راحتی حضور نظامیان خود برای سرکوب تروریستهای پاکستان را توجیه میکند و اوضاع افغانستان و پاکستان را بیش از پیش در دست می گیرد. درخواست حضور نظامیان بیشتر اروپایی در افغانستان هم به اینگونه از پشتوانه بهتری برخوردار می شود و شاید کشورهای اروپایی به خاطر منافع خودشان راحت تر به آن تن دهند.

۳-  بی توجهی به مسمانان کشمیر : شاید زمانی که هند از کشمیر نگذشت فکر نمی کرد که این منطقه  این همه باعث دردسر شود. هندی ها نباید فراموش کنند شاید مهمترین دلیل این رویداد فشار بیش از حد بر مسلمانان کشمیر بوده است که انان را با تحریک برخی به چنین واکنشی واداشته است.

۴- تخریب چهره مسلمانان: طبق معمول بازنده اصلی این حملات مسلمانان سراسر دنیا هستند. تاکید واضح رسانه های غربی بر مسلمان بودن عاملان این اقدام نشان داد که تا چه حد تخریب مسلمانان در دستور کار این رسانه ها و دولتهای غربی می باشد.

هرچه که بود برنده اصلی این رویداد از همه جهات امریکاست و بازنده آن مردم منطقه به ویژه مسلمانان . با بررسی  انگیزه ها به سبک کارآگاهان قطعا متهم اصلی امریکاست و شک نکنید محرک اصلی آن سیا بوده است تا سیطره امریکا خود را در منطقه افزایش دهد و شاید بتوان گفت بر هم زدن روابط هند و پاکستان آخریت ماموریت بوش در دوران تصدی اش بود.

+ ارائه شده در  یازدهم آذر 1387ساعت 11 قبل از ظهر  توسط محمد حسنی  | 

بسيجي

هفته بسیج را پشت سر می گذاریم و در این روزها زیاد از بسیج شنیدیم و خواندیم. اما به راستی اگر بخواهیم بسیج و موقعیت و نقش کنونی اش را تحلیل کنیم مسوولین و کسانی که روی این نهاد تعصب دارند تحمل شنیدن آن را دارند؟ به هر حال علیرغم میل برخی و اعتقاد شخصی ام مبنی بر لزوم حفظ این نهاد ارزشی به عنوان فردی دارای سابقه فعالیت در آن قصد دارم به نقد آن بپردازم . امیدوارم این تحلیل مورد پیش داوری و قضاوت های سطحی معمول قرار نگیرد.

بسیج در دفاع مقدس: بسیج در سالیان اول انقلاب به دستور امام ولی به همت خود مردم کوچه و بازار تشکیل شد. با آغاز جنگ نقش و موقعیت بسیج بسیار کلیدی شد و هر چه از جنگ گذشت بر نقش ممتاز آن افزوده شد. تقریبا اکثر بار جنگ خصوصا در سالهای آخر با مدیریت سپاه بر دوش نیروهای بسیجی قرار گرفت و پایگاههای مردمی بسیج نقش ارزنده ای در جذب مردم و گسیل ایفا کردند. این پایگاهها نه توسط دولت مدیریت می شد و نه سپاه تسلط کاملی بر اداره آن داشت بلکه خود مردم با توان و انرژی و امکانات وپول خود آنها را اداره می کردند.

بسیج پس از دفاع مقدس: با پایان جنگ نقش بسیج به عنوان یکی از ارکان اداره جنگ پایان یافت و طبیعتا برای ادامه حیات بایستی نقشهای جدیدی را ایفا می کرد. فرماندهان سپاه که مسوول اصلی اداره بسیج بودند تصمیم گرفتند فعالیت بسیج را در چند محور ادامه دهند  از جمله  آماده نگهداشتن و سازماندهی نیروها برای جنگ و یا هر رخدادی که نیاز به مشارکت نیروهای مردمی داشته باشد و سایر فعالیتهای جنبی که سبب تقویت و استحکام این نهاد شود. در این مقطع  وبه تدریج کسانی که در طول جنگ در بسیج فعال بودند از آن خارج شدند و دیگر لزومی برای ادامه فعالیت در آن ندیدند. بسیج با توجه به ماهیت خود بیشتر محل جذب نیروهای جوان و محصلی شد که وقت آزادتری نسبت به سایر اقشار داشتند .  بسیج دانش آموزی وبسیج دانشجویی نقش اصلی را در جذب نیروهای محصل و جوان ایفا کردند. فعالیتهای خوبی در دوران پس از جنگ در آن انجام گرفت ولی کم کم با مدیریت سلیقگی برخی این نهاد مردمی که از خود مردم تشکیل شده بود و توسط خود آنان سامان یافته بود از بدنه جامعه و مردم کوچه و بازار جدا شد و اختصاص به اقشار خاصی پیدا کرد.

شاید بتوان دلایل افول صبغه مردمی بسیج را درچند نکته زیر دریافت:

۱-مدیریت از بالا و نا کارآمد که با دستورات از بالا و مدیریت بدون توجه به مقتضیات سبب شد تا بسیج دیگر توسط مردم اداره نشود و مردم احساس کنند نقشی در اداره آن ندارند.

۲- به کارگیری بسیج در فعالیتهای نامتناسب و غیر مرتبط که سبب شد اعضای مردمی بسیج احساس کنند حضور وفعالیت آنان ارتباطی به کاری که انجام می دهند ندارد.

۳- سوء استفاده های سیاسی به نفع گروه یا جریان خاص که اعتماد مردم را از مجموعه سلب کرده و باعث شد برخی احساس کنند از آنان برای اغراض و مقاصد شخصی برخی استفاده می شود. این سو استفاده شاید زیاد علنی و محسوس هم نباشد ولی حتی گاهی در انتخابات های مختلف از سوی فرماندهان بسیج توصیه هایی هم که به طور غیر رسمی شده است سبب القای بی اعتمادی شده است.

۴-حضور برخی افراد سودجو که صرفا به خاطر استفاده از مزایای جنبی بسیج وارد آن شدند. معافیت های سربازی تا سقف ۸ ماه ، اضافه شدن حقوق کارمندان ، بهره مند شدن از مزایای مختلف و... خصوصا در میان کارمندان ادارات سبب شده تا حتی گاهی شایعات زیاد و اغراق آمیزی هم پیرامون این مزایا شکل بگیرد . به طور مثال زیاد شنیده ایم که بسیجیان سهمیه دانشگاهی دارند و این در حالی است که این سهمیه صرفا بریا حضور در جبهه هاست. ایجاد انگیزه های مادی در بسیج آن را از کارکرد اصلی آن خارج کرد و باعث شد بسیاری افراد به سبب جو منفت گرایانه آن وارد آن نشوند.

۵- مقابل مردم قرار دادن بسیج که با ایجاد گشت های انتظامی که اصلا جزو کارکرد بسیج نیستند و سایر فعالیتهایی که با بی سلیقگی به بسیج سپرده شد بسیج را از نهادی متعلق مردم به نهادی مقابل مردم قرار داد. فعالیت انتظامی در شرایط ویژه شاید جزو کارکردهای بسیج باشد که البته در شرایط بحرانی قطعا خود مردم وارد میدان خواهند شد چنانکه در  حادثه کوی دانشگاه مردم بدون سازماندهی بسیج وارد معرکه شدند اما ورود بسیج به کارهایی که نیاز به برخورد فیزیکی و انتظامی و حتی قضایی دارد اصلا به صلاح این نهاد مردمی نبود. صدور حکم ضابط قضایی برای برخی بسیجیان که نه آموزش کافی دیده بودند و نه از نظر شخصیتی دارای خصوصیات یک ضابط بودند سبب شد که بسیاری اقدامات غلط سبب تضعیف هر چه بیشتر جایگاه بسیج در میان مردم شود. قتل های محفلی که به سلیقه جمعی از افراد بی سواد و بدون شخصیت سالم در یک پایگاه بسیج شکل گرفت نمونه ای از همین اختیار دادن به افرادی بود که فاقد حداقل صلاحیت برای فعالیت انتظامی بودند.

تشکیل نهادی موازی با کارکرد بسیج به نام سازمان پدافند غیر عامل در کشور نیز از نکات جالبی است که نشان می دهد خود مسئولین هم به توانایی بسیج در شرایط بحرانی شک دارند. هر چه که هست بسیج متعلق به مردم این کشور بوده و هست و نباید بگذاریم از نهادی در کنار و متعلق مردم به نهادی در مقابل مردم و یا مخصوص برخی اقشار خاص تبدیل گردد.

+ ارائه شده در  ششم آذر 1387ساعت 3 بعد از ظهر  توسط محمد حسنی  | 

پول نفت

در فارس خواندم رییس جمهور محترم در جمع اصحاب رسانه گفته است: با نفت 8 و 5 دلاري هم مي‌توانيم كشورمان را اداره كنيم. وی می گوید:

 كاهش قيمت نفت بيشتر بر اقتصاد جهاني اثر مي‌گذارد؛ چرا كه اقتصاد سرمايه‌داري به پايان راه خود رسيده و اين هم يكي از نشانه‌هاي آن است.
وي افزود: برخلاف برخي‌ها كه تصور مي‌كنند ايران هم مثل غرب از نوسانات قيمت نفت آسيب خواهد ديد، نوسانات قيمت نفت در ايران تاثيري ندارد، بخصوص با اجراي طرح تحول اقتصادي بخش اصلي ارتباط ما با نوسانات قيمت نفت قطع مي‌شود.
احمدي‌نژاد تصريح كرد: در برخي كشورهاي استكباري تصور مي‌كنند كه كاهش قيمت نفت به ايران ضربه مي‌زند، اما بايد بدانند همانطور كه بحران مالي غرب در ايران تاثير نداشت نوسانات قيمت نفت نيز تاثير نخواهد داشت؛ ما كشورمان را با نفت 8 و 5 دلاري هم مي‌توانيم اداره كنيم و اتفاق مهمي نخواهد افتاد، ضمن اين كه ذخيره ارزي كافي هم داريم!!

اما آیا واقعا می توانیم در شرایط فعلی با نفت ارزان کشور را اداره کنیم؟

آقای رییس جمهور به شرطی می توان مملکت را با نفت ارزان اداره کرد که:

۱- ذخیره ارزی را به باد نمی دادیم

۲- از گران بودن قیمت نفت برای ایجاد اشتغال و تقویت صنایع استفاده می کردیم

۳- وامهای بی حساب و کتاب را از محل درآمد نفتی به خاصان نمی دادیم

۴- با مطرح نمودن پرداخت مستقیم یارانه ها برای کسب آرا مردم را متوقع نمی کردیم

۵- هزینه های بخش دولتی را به حداقل می رساندیم و بخش خصوصی را تقویت می کردیم

۶- بورس را تقویت می کردیم تا این همه نقدینگی سرگردان در جامعه باعث تورم نشود

۷- مردم را با واردات بی رویه برای کنترل نقدینگی به استفاده از کالاهای خارجی ترغیب نمی کردیم

۸- با دشمن تراشی باعث انزوای بین المللی نمی شدیم و سرمایه های خارجی را جذب می کردیم

و...

آقای رییس جمعهور شعاری ندهید که نمی توانید! یادتان باشد گفتید فاصله طبقاتی را کم می کنید در دوران شما بیشتر شد. گفتید با مفاسد اقتصادی مبارزه می کنید و نکردید. گفتید تولید داخلی را تقویت می کنید و نکردید. گفتید پول نفت را بر سفره مردم می آورید و نیاوردید و الان هم که دیگر پولی نمانده و ....

واقع بین باشید آقای رییس جمهور ! بیش از سه سال گذشت و اتفاقی نیافتاد. بیایید دیگر لااقل شعار ندهیم!

لینکهای مرتبط:

با نفت 5 دلاري هم مي‌توانيم كشورمان را اداره كنيم    

ملت ايران بدون نفت نيز مي‌توانند خود را اداره كنند

+ ارائه شده در  سوم آذر 1387ساعت 11 قبل از ظهر  توسط محمد حسنی  |