تبليغاتX
خبر و تحلیل سیاسی روز

میر حسین موسوی

وقتی در انتخابات های قبلی ریاست جمهوری اسم میرحسین می آمد همه مطمئن بودند که باز هم در حد یک شایعه است. شایعه حضور میرحسین موسوی در انتخابات های ریاست جمهوری چیز تازه ای نیست. پس از جنگ تقریبا هر دوره از حضور میرحسین به عنوان یکی از گزینه های احتمالی نامبرده شده و همیشه هم به سرعت تکذیب شده است. اما این دفعه با دفعات قبل کمی متفاوت است و تفاوت آن هم اعلام حضور خود میرحسین است که پس از پایان نخست وزیری اش هیچ گاه سابقه نداشته است. میر حسین بر اساس گزارش تابناک در نامه ای از خاتمی می خواهد تا به میدان بیاید و با حمایتی آشکار از وی گفته که اگر وی نیاید آمدن خود را بررسی می کند. 
اما میرحسین موسوی کیست و آیا وی گزینه مناسبی برای ریاست جمهوری هست یا خیر؟
اگر بخواهیم خصوصیات میرحسین را تیتر وار بررسی کنیم به موارد زیر می رسیم:

1- گرایش به چپ: تعریفی که در زمان تصدی میرحسین از چپ بودن وجود داشت با آنچه امروز به عنوان چپ و چپی مصطلح است  180 درجه تفاوت دارد. هر چند موسوی در سالهای اخیر زیاد اظهار موضع نکرده اما با توجه به سوابق وی و اطرافیانش گرایش وی به اصلاح طلبان قطعی است.

2-اقتصاد دولتی: اگر نمازی  وزیر اقتصاد دولت اول خاتمی را به یاد بیاورید به خاطر خواهید آورد که وی به علت گرایش های چپ و اقتصاد دولتی اش نتوانست بااین دولت مدت زیادی کار بکند و کنار گذاشته شد. نمازی وزیر اقتصاد دولت میرحسین موسوی هم بوده است و اگر فرض کنیم میرحسین هنوز بر مواضع خود در بحثهای اقتصادی باقی مانده است باید وی فردی با اعتقاد به اقتصاد دولتی بدانیم.

3- وفادار به اصول انقلاب: برخلاف برخی اصلاح طلبان وی وفادار به آرمانها و اصول انقلاب می باشد و با توجه به نزدیکی به امام هرگز مانند برخی از آنان اصول را فراموش نمی کند.

4- فردی مدیر ومحافظه کار: بی شک میرحسین یکی از محافظه کارترین مدیران سطوح بالا پس از انقلاب بوده است . اکنون که وی حدود بیست سال از قدرت دور مانده و با توجه به بالا رفتن سنش انتظار محافظه کاربودن وی قطعی است .

5- مورد توافق همه گروهها: شاید در شرایط کنونی تنها کسی که مورد توافق اکثر گروههای سیاسی می تواند باشد میرحسین موسوی است. دوری طولانی مدت وی از عالم سیاست و سوابق مثبت وی باعث شده بسیاری وی را بهترین شخص برای نجات کشور ازوضعیت فعلی بدانند.

6- مقبولیت مردمی: اگر چه برخی معتقدند وی تنها در زمان چنگ با فروش نفت مملکت را اداره کرد و کار خاصی انجام نداد اما اکثر مردم معتقدند وی اقتصاد و سیاست کشور را در شرایط بحران زده جنگ به بهترین شکل اداره کرده است و احتمالا رای بالایی را در صورت حضور کسب خواهد کرد.

7- مدیر بحران: اگر فرض کنیم وضعیت کنونی کشور بحرانی است باید میرحسین را بهترین فرد برای مدیریت این بحران دانست چراکه بزرگترین بحران کشور یعنی جنگ در دوران وی اداره شد.

شاید تنها ایراد میر حسین موسوی  را بتوان گرایش های چپ اقتصادی وی دانست که شاید با گذشت بیش از بیست سال در آن تغییراتی حاصل شده باشد. در صورت عزم میرحسین برای آمدن به صحنه انتخابات آینده کاملا با آنچه پیش بینی می شد متفاوت خواهد بود و شاید اصلاح طلبان به مدد تنها چهره مخدوش نشده شان و آخرین تیر در چله شان بتوانند باز هم به صحنه سیاسی بازگردند.

+ ارائه شده در  بیست و نهم آبان 1387ساعت 5 بعد از ظهر  توسط محمد حسنی  | 

احمدی نژاد و اوباما
یک نامه سرتاسر موعظه و نصیحت تحقیرآمیز احمدی نژاد به اوباما سبب شد تا بسیاری در کشور اینگونه برآشفته شوند و احساس کنند که انقلاب و اسلام در خطر است. آقای استادی در نماز جمعه قم می گوید که رییس جمهور در نوشتن نامه عجله کرده و سایر خطبا مثل سید احمد خاتمی هم از اینکه گول نخورید این امریکا همان امریکاست سخن می رانند. حالا شما تصور کنید قرار باشد احمدی نژاد با اوباما دیدار هم بکند آن وقت دیگر سنگسار شدن وی دور از انتظار نیست. همه ما می دانیم که امریکا سیاست نسبتا تغییر ناپذیری دارد و با تغییر یک رییس جمهور تغییر چندانی در سیاست هایش به وجود نمی آید ولی حالا که یک رییس جمهور با شعار تغییر بر سر کار آمده و از مذاکره با ایران سخن رانده بایستی از این فرصت استفاده کرد. مطمئن باشید این شیطان بزرگ هم مثل تمام کشورهای دیگر فقط برای منافع خود بر سر میز مذاکره می آید و شاید نقاط مشترکی در منافع دو کشور پیدا شود که باعث شود یخ روابط بالاخره آب شود.
آن دسته از آقایانی که وا اسلاما سر می دهند بگویند که از قطع ارتباط ما با امریکا تاکنون چه سودی حاصل شده که حالا با ادامه آن قرار است باز هم حاصل شود. آیا مثلا سیاست کشوری مثل انگلیس خیلی با ایدئولوژی ما سازگار است که با آن ارتباط داریم؟ خوب لااقل با امریکا هم منطقی است که در حد انگلیس روابط دیپلماتیک داشته باشیم. تمام سایتهای داخلی و تحلیلهای صدا و سیما پر شده از اینکه این امریکا تغییر نکرده یا اینکه اطرافیان وی صهیونیست هستند و امثال این تحلیل ها که نشان از وجود نداشتن یک عزم جدی برای ترمیم روابط است. بنده بالعکس فکر می کنم جدا از ذوق زدگی های مرسوم همین که یک رییس جمهور امریکا از مذاکره با ایران حرف زده بهترین فرصت است تا لااقل از این حداقل استفاده کنیم.
شاید فرصتی مناسب تر از مقطع کنونی پیش نیاید که ارتباط ما با امریکا دوباره ترمیم شود. به چند دلیل به این امر معتقدم:
1-دموکراتهای کم نصیب از حکومت: دموکراتها خیلی کمتر از جمهوری خواهان کاخ سفید را تصاحب کرده اند و نسبتا از مواضع سیاست خارجه نرمتری برخوردارند.

2-شعارهای انتخاباتی اوباما: اگر چه خیلی از شعارها فقط برای کسب رای بوده و حتی بسیاری از آنها را هم پس گرفته ولی لااقل افکار عمومی امریکا اجازه نخواهد داد به همه این حرفها پشت پا بزند.

3- قله اختلافات وتنش ها: تاریخ اثبات کرده هنگامی که دو کشور در اوج تنشها و اختلافها هستند بهترین وقت برای آشتی کنان است . به این دلیل که بیشتر از هر وقت دیگری دو طرف از این دعوا متضرر شده اند و خواهان اتمام آن هستند .

4- احمدی نژاد افراطی: هر کس غیر از احمدی نژاد اگر نامه ای به رییس جمهور امریکا نوشته بود حتما کفن پوشانی را شاهد بودیم که به خیابانها می ریختند . این یعنی بهترین فرصت برای کسی که اعتقادش به آرمانهای انقلاب اثبات شده تا کاری بی سابقه را انجام دهد. قطعا کسی که دائم مواضع تندش در قبال امریکا و اسراییل دردسر ساز بود بهتر از هر کسی می تواند این رابطه را جوش دهد. از طرفی سیاست تهاجمی وی در قبال کشورهای دیگر موضعی قدرتمند و خوب در سطح بین الملل برای ایران ایجاد کرده که قدرت چانه زنی را بالا می برد.
رابطه با امریکا را به تابویی تبدیل کرده ایم که شکستن آن هر روز سخت تر می شود. امیدوارم این نظریه که عده ای به خاطر منافع شخصی خود از شکل گرفتن رابطه جلوگیری می کنند درست نباشد!!


+ ارائه شده در  بیست و پنجم آبان 1387ساعت 6 بعد از ظهر  توسط محمد حسنی  | 

فروپاشي اسراييل

ديروز از قول شيمون پرز رييس رژيم صهيونيستي اسراييل صحبتي نقل شد که حاکي از اوج تشتت در اين رژيم است. پرز مي گويد: شوروی، چکسلواکی، یوگسلاوی و برخی دیگر، کشورهایی هستند که به لحاظ سیاسی و فرهنگی دچار تشتت شدند، زیرا از درون دچار پوسیدگی شده بودند. در واقع ما در بحبوحه بحران هستیم و دلیلی برای نپذیرفتن این واقعیت وجود ندارد؛ درگیری میان ما در داخل افزایش پیدا کرده و این اختلافات به شدت به بافت ما انسانی ما که همان اسرائیل است آسیب می زند.

البته اين نکته را نبايد فراموش کرد که اين گفته پرز براي تامين خوراک مخالفانش نبوده بلکه براي تلنگر و هشدار جدي به گروههاي داخل اسراييل بوده است اما همه تحليل گران هم داستانند که اسراييل دچار بحران شديد هويت شده است . چند دليل اصلي اين بحران را مرور مي کنيم:

۱-نداشتن هويت ملي و ناسيوناليستي: هر چند صهيونيستها ايده حکومت جهاني يهود را جايگزين هويت ملي اسراييلي ها کرده اند اما باز هم هنگامي که اسراييلي ها در کنار فلسطينيها و در سرزمين آنها زندگي مي کنند نمي توانند هويت ملي و ناسيوناليستي داشته باشند که ايشان را به سکونت در اين سرزمين مصمم کند. حکومت جهاني يهود هم به نظر فردي که تحت فشار فلسطينيها قرا گرفته بايستي در نقطه ديگر دنيا تشکيل شود که اين دردسرها را متحمل نشود.

۲- ذات متکي بر ميليتاريسم و نظامي گري: نبايستي فراموش کنيم که هويت اسراييل با ارتشش شکل گرفته و اگر روزي اسراييل را بدون حمله نظامي و تجاوز به کشورهاي ديگر مشاهده کنيم آن روز پايان اسراييل است. دليل آن هم همان ندشتن هويت ملي مشخص است. ارتش اسراييل تنها ارتش شکست ناپذير دنيا وانمود مي کرد که در جنگ ۳۳ روزه اين هيمنه شکسته شد و اين يعني پاياني بر هويت نظامي اسراييل.

۳-قدرتهاي منطقه اي و جهاني جديد: اگر زماني اسراييل از حمايت دو بلوک شرق و غرب برخوردار بود امروز در دنيا ديگر خبري از آن قطبها نيست و قدرتهاي جديد و متعددي در دنيا شکل گرفته اند که هر کدام به تنهايي مي توانند ماهيت اسراييل را تهديد نمايند. اگر اسراييل در مقابل ارتش نامنظم و کوچک و بدون امکانات حزب الله لبنان که در مقابل حامي اش ايران خيلي کوچک محسوب مي شود زمين گير شده اين يعني آنکه تهديدهاي اسراييل ديگر رنگ سابق را براي کشورهاي ديگر ندارند و تهديد حمليه نظامي به کشوري مثل ايران به مثابه جوکي خنده دار مي ماند. شکل گيري لبناني قوي - سوريه اي  هوشيار و قدرتمند تر از قبل- ايراني مقتدر با دست پرورده هايي مثل حماس و حزب الله بزرگترين تهديدهاي اسراييل محسوب مي شوند.

۴- پايان تاريخ مصرف اسراييل براي غرب: همه مي دانند که اسراييل فرزند غرب است و اين مولود براي آن در منطقه ريشه دوانده که منافع و مصالح غرب را تامين کند. حال اگر فرض کنيم روزي اين فرزند کارآيي خد را ازدست بدهد، ضعيف شده و فقط مايه آبروريزي براي غرب باشد به اين معناست که تاريخ مصرف اسراييل تمام شده و غرب هم ديگر حمايت سابق را از آن نخواهد داشت.

۵- نبود وحدت راي براي نحوه ادامه حيات اسراييل: آيا اسراييل بايد با تجاوز و حمله نظامي به حيات خود ادامه دهد؟ آيا بايد با فلسطينيها کنار بيايد و با تشکيل دولت آنها موافقت کند؟ آيا بايستي به سياست تفرقه افکني در کشورهاي منطقه ادامه دهد؟ آيا بايد سياست سرکوب فلسطينيها را دنبال کند ؟و...   اينها سوالاتي هستند که در درون اسراييل هر روزه پرسيده مي شوند و جواب واحدي براي انها وجود ندارد . رفتارهاي چندگانه اسراييل در مقابل فلسطينيها در سالهاي اخير نشانه استيصال بزرگ آنهاست و يکي از دلايل ناکامي ليوني در تشکيل دولت هم همين اختلافات داخلي است.

اسراييل دچار بحران مشروعيت داخلي و بين المللي شده و تن دادن اسراييل به مذاکرات صلح هم ديگر کارآيي خود را از دست داده و تنها راه حل ادامه حيات اسراييل يک تصميم واحد و هزينه کردن براي آن تا بقا يا نابودي است. حرکتهاي متفرق و گاهي متناقض اسراييل سبب شده تا اين کشور دچار بحران هويت شود و تنها راه حل اين بحران يک اتفاق نظر داخلي و هماهنگي آن با حاميان اصلي و غربي اش است. اين اتفاق نظر در چگونگي ادامه حيات اسراييل خيلي دور از ذهم به نظر مي رسد و به همين دليل اگر حرف پرز را تاييد کنيم و بگوييم اسراييل در آستانه فروپاشي است حرف گزافي نيست و دير يا زود شاهد نابودي آن خواهيم بود. 

+ ارائه شده در  بیست و دوم آبان 1387ساعت 8 قبل از ظهر  توسط محمد حسنی  | 

باراک حسين اوباما

در کشوري که تا ۶۰ سال پيش سياهان به صورت قانوني به بردگي و اسارت واداشته مي شدند و تا چهل سال پيش از حداقل حقوق شهروندي محروم بودند و حتي همين حالا شهروند درجه دو و سه محسوب مي شوند يک سياه به رييس جمهوري مي رسد . اين رخداد اگرچه مدتها بود که محتمل به نظر ميرسيد اما آنچه که مانع آن مي شد که دنيا اين حقيقت را باور کند آن بود که هيچ کس نمي توانست باور کند لابي هاي قدرتمند درون امريکا بگذارند به راحتي چنين اتفاقي بيفتد و حتي برخي تحليلگران هنوز هم معتقدند به نحوي اوباما را از قدرت کنار خواهند گذاشت. اين تحليلگران کساني هستند که هنوز در شوک ناشي از انتخاب وي به سر مي برند و نمي توانند باور کنند يک سياه بر آنها حکومت کند. انتخاب اوباما دلايل متعدد و آثار زيادي به همراه خواهد داشت که برخي از آنها را مي توان اينگونه برشمرد:

۱- نياز اساسي به تغيير : انتخاب يک کانديدا با نژاد و ظاهر متفاوت -  با شعار تغيير - سن نسبتا جوان و ديدگاههاي متفاوت نشان دهنده آن است که امريکاييان از وضعيت کنوني به ستوه آمده اند و نياز به تغيير را احساس کرده اند. جالب آن است که بر اساس آمار ۹۶ درصد آرا ۶۶ درصد جمعيت راي دهنده زير سن ۲۹ سال به اوباما راي داده اند در حالي که تنها ۴۵ درصد سنين بالاي ۶۵ درصد به وي راي داده اند و اين نشانگر آن است که نسل جوان از وضعيت کنوني امريکا نارضايتي بيشتري دارند و خواستار تحول اساسي در وضعيت کنوني هستند.

۲- نه بزرگ به نومحافظه کاران: در اکثر دوره ها و خصوصا در ۴۰ سال اخير کاخ سفيد در اختيار جمهوري خواهان بوده است. حکومت ۸ ساله بوش بلايي بر سر جمهوري خواهان آورد که به اين زودي ها نمي توانند شاهد برگشت به قدرت باشند. برنده شدن قاطع دموکراتها در انتخابات کنگره- سنا و فرمانداران هم حاکي از نارضايتي عمومي از عملکرد جمهوري خواهان است. بوش که يکي از جنگ افروز ترين روساي جمهور تاريخ امريکا لقب گرفت وضعيت سياسي پر تنش و ملتهبي را براي دنيا رقم زد که البته اوباما هم آن را به ارث خواهد برد و بايد انرژي زيادي را صرف بهبود وضعيت عراق و افغانستان بکند. افزايش تنفر از امريکا به طرز بي سابقه اي در دنيا شکل گرفت و مردم امريکا با نه بزرگ خود به بوش فهماندند که دوران لشکر کشي در دنيا به پايان رسيده است.

۳- اقتصاد بيمار و رنجور امريکا: وقتي در حدود يک ماه قبل از انتخابات بحران مالي امريکا شوک بزرگي به اقتصاد امريکا وارد کرد دو نظريه شکل گرفت. اول آنکه اوباما خيلي خوش شانس بود که درست در اين تاريخ اين رخداد رقم خورد و دومين نظريه آنکه دموکراتها مسبب و تشديد کننده اين بحران بودند. در هر صورت مشکلات اقتصادي امريکا به امروز و ديروز بر نمي گردد و زخمي بود که بالاخره سر باز مي کرد و اتفاقا يا با کمک دموکراتها درست قبل از انتخابات سر باز کرد و نفعش را اوباماي جوان برد.

۴-سياست خارجه متعادل تر: شعار اوباما مبني بر تنش زدايي در دنيا و تاکيد بر مذاکره با دشمنان امريکا  با اين آراي قاطع مورد تاييد مردم امريکا قرار گرفت و نشان داد که جنگ طلبي بوش همه را به ستوه آورده و وقت آن رسيده تا با نرمش بيشتر سياست خارجه امريکا شکل بگيرد.

۵-  اثبات تاثيرگذاري مهاجرين:  انتخاب اوباما با ۸۰ درصد راي مهاجرين بر اين نظريه که ديگر نمي توان مهاجرين  را اقليتي منفعل شمرد مهر تاييد زد. البته شورشهاي فرانسه نقطه شروعي بود تا بدانيم که مهاجرين يکي از تاثير گذارترين اقشار در آينده خواهند بود و اکنون از مدعيان  اصلي سکونت در سرزمينهاي غربي قدرت بيشتري يافته اند.

 سياست بوش در قبال ايران نيز با نه مردم امريکا مواجه شد و اوباما خوب مي داند که بايد در رويکرد امريکا نسبت به ايران تغيير ايجاد کند و شعارهاي انتخاباتي وي هم مويد همين مطلب است. فارغ از هر گونه خوش بيني مفرط شايد انتخاب اوباما بهترين فرصت براي شکستن يخ روابط ايران و امريکا باشد و عليرغم اختلافات اساسي شايد بتوان از دريچه اي اين رابطه را هر چند در سطحي محدود و جزيي ايجاد کرد.

+ ارائه شده در  پانزدهم آبان 1387ساعت 5 بعد از ظهر  توسط محمد حسنی  | 

کردان

دست و پا زدن وزير محترم کشور براي استيضاح نشدن همه را به اين فکر وادار مي کند که آيا اين پست و ميز چقدر مي ارزد که ايشان حاضرند براي حفظ آن اين همه تلاش و خرج کنند؟ تابناک امروز خبري را مبني بر راه اندازي سايتي به منظور حمايت از  خادم ملت!!(همان آقاي دکتر کردان سابق) درج کرد (اينجا ببينيد) جالب اينکه در پايين اين سايت نوشته شده اسامي امضا کنندگان طومار به استحضار آقاي کردان مي رسد!!

روز پنج شنبه هم خبر جالب ديگري در سايت فارس خوانديم که چکهاي پنج ميليون توماني به منظور کمک به مساجد مناطق محروم !! به نمايندگان اعطا شده و سفارش شده که امضاي استيضاح خود را پس بگيرند. يکي از نمايندگان مي گويد :هنگامي كه جهت گرفتن اين مبلغ براي كمك به مساجد به دفتر دولت در مجلس مراجعه كردم، شخصي كه چك را تحويل مي‌داد به من گفت آيا انصراف از استيضاح كردان را امضا مي‌كنيد و امضاي خود را پس مي‌گيريد؟ كه من قبول نكردم و آن شخص هم اصراري نكرد.
فتحي‌پور گفت: از آنجا كه من احتمال مي‌دادم گرفتن پول با موضوع استيضاح ارتباط پيدا كند، نه امضايي كردم و نه پولي گرفتم.  (اينجا بخوانيد) 

حال اين سوال مطرح است که اولا از کي تا بحال نمايندگان مسوول اعطاي کمک به مساجد مناطق محروم شده اند و چرا بايد اين پول به شخص نمايندگان واگذار شود و مهمتر آنکه چرا بايد توصيه به پس گرفتن استيضاح چاشني بشود!!

ظاهرا قبلا آقاي کردان براي دستيابي به موقعيت هاي سياسي پولهاي ديگري هم خرج کرده ولي متاسفانه نمي دانم دکتري تقلبي آکسفورد چند مي ارزد! خبر ديگري هم در تابناک درج شده بود که عده اي از کارکنان وزارت کشور با تهيه طوماري حمايت خود را از اين شخص محترم که هزينه سفر به مشهد و ساير تسهيلات را براي آنان فراهم کرده اعلام کردند. همچنين تابناک  به نقل از روزنامه جمهوري اسلامي گزارش داد : علاوه بر برخي معاونت‌ها، در خود وزارت كشور به استانداران نيز توصيه شده است با نمايندگان مناطق تحت مسئوليت خود در زمينه استيضاح کردان گفت‌وگو كنند. تماس‌هاي مستقيم از وزارت كشور با نمايندگان و تأمين خواسته‌هاي آنها نيز اقدام ديگري است كه با همين هدف صورت مي‌‌گيرد.  اين خبر در حالي به انتشار رسيده که يک منبع آگاه از برخي تحرکات براي به ميان کشيدن پاي مقامات عالي‌رتبه نظام در ماجراي کردان خبر داده است.شنيده‌ها حاکي است، در نشست روزهاي گذشته استانداران و هيأت دولت، يکي از مشاوران و مديران مياني با تهيه طوماري، درصدد جمع‌آوري امضاي استانداران بود که در اين طومار مبهم الامضا، خطاب به مقامات عالي رتبه نظام، تقاضاي ابقاي وزير کشور و به حاشيه رفتن انتقاد مخالفان شده بود.

در سايت حمايت کنندگان آقاي کردان نکته جالب آن است که در کنار عکس وي نوشته شده خادم ملت! حال بايد جدا اين سوال را مطرح کنيم که آقاي کردان ما اگر نخواهيم شما به ما خدمت کنيد که را بايد ببينيم و چند بدهيم تا شما خادم ما نباشيد؟!! 

+ ارائه شده در  یازدهم آبان 1387ساعت 12 بعد از ظهر  توسط محمد حسنی  | 

دلار

هنوز بسياري از مردم معمولي زياد از عظمت بحران مالي و اقتصادي که دنيا را فرا مي گيرد خبر ندارند ولي بايد بدانند که اين سيل ويرانگر بيشترين آسيب را به همين طبقات ضعيف و معمولي خواهد زد و طبق معمول سرمايه داران ضرر چنداني نخواهند کرد. چند روز پيش که کمي شاخصهاي بورس نيويورک بهبود يافت يکي از دوستان نظر داده بود که ديديد بحران دارد تمام مي شود!! البته با بزرگنمايي هايي که قبلا صدا و سيماي ما در مورد مشکلات غرب مي کرد مردم حق دارند باور نکنند که اين قضيه خيلي جدي تر از آن است که فکر کنند.

در خبرها آمده بود که بحران مالي تازه سر از کشورهايي مثل اسکاتلند و لهستان درآورده و هنوز در حال درنورديدن اقتصاد برخي کشورهاي جهان است. شايد تا به حال کسي نتوانسته عظمت آنچه قرار است در دنيا روي دهد را پيش بيني کند ولي از روي آثار همين مدت کوتاه شايد بتوان تا حدي پيش بيني کرد که چه بلايي سر اقتصاد دنيا خواهد آمد هر چند  قطعا زياد دقيق نيست. برخي آثار احتمالي اين بحران را  با هم مرور مي کنيم:

۱- تغيير حکومتها  و سياستها: برد اوباما در انتخابات رياست جمهوري با اکثريت قابل توجهي قابل پيش بيني است و به نوشته شيکاگو تريبون تغييرات عمده در سياستهاي اقتصادي دولت امريکا شايد اقتصاد اين کشور را زير و رو کرده به سمت اقتصادي سوسياليست گونه هدايت کند. اين تغيير در رويکرد اقتصادي امريکا به معناي تحول در اقتصاد دنياست.  ژاپن شايد دومين کشوري باشد که تغييرات اساسي را تجربه مي کند زيرا وابسته ترين کشور به اقتصاد سرمايه داري است. شکست حزب حاکم (ليبرال دموکرات) پس از سالها پيش بيني مي شود و اين تغيير قطعا سر آغاز تحولاتي در اقتصاد ژاپن خواهد بود. در اروپا هم چپ گرايان شانس بيشتري براي حکومت پيدا خواهند کرد و اقتصاد اروپا هم ناخودآگاه به سمت اقتصاد سوسياليستي سير خواهد کرد . در کشورهاي نفت خيز کاهش قيمت نفت سبب تلاش اين کشورها براي تلاش براي رهايي از وابستگي به نفت خواهد شد و ممکن است اين رويداد با فشاري که به اقشار مختلف جامعه وارد مي کند سبب سرنگوني بسياري حکومتهاي منطقه شود. طبيعتا تغييرات عمده اي در حکومتهاي دنيا را شاهد خواهيم بود و بسياري از دولتهاي حاکم از کرسي حکومت به زير کشيده خواهند شد. چون مردم علت مشکلات را دولتهاي خود مي دانند و نه در يک رويداد جهاني. در ايران هم ممکن است اين بحران سبب سقوط احمدي نژاد از قدرت شود و با فشار بر اقشار کم درآمد اين بحران سبب شود که وي ديگر آراي لازم را کسب نکند.

۲- تغيير در موازنه قدرتهاي جهاني: آنچه که مسلم است آنکه اين بحران از قدرت امريکا و اروپا در عرصه بين المللي خواهد کاست. اگر اين نزول همچنان ادامه پيدا کند سبب تغيير در جايگاه قدرتهاي سياسي و اقتصادي دنيا خواهد شد. در ميان کشورهاي دنيا چين و روسيه مي توانند به خوبي از اين موقعيت استفاده کنند و قدرت خود را بيش از پيش افزايش دهند . اگر هند هم به اين جمع اضافه گردد مي توان اميدوار بود قطبي جديد در دنيا در شرق در  مقابل غربيها ايجاد شود که البته تلاش امريکا براي نزديک شدن به هند به همين منظور تشديد شده است. 

۳-جنگهاي احتمالي: بحران هاي اقتصادي هميشه سبب جنگ بوده اند. بحران دهه ۱۹۳۰ قبل از جنگهاي جهاني شايد مهمترين شاهد اين مدعا باشد. هنگامي که منابع کشورهاي قدرتمند نظامي دچار کاهش مي شود طبيعي است که به فکر استفاده از قدرت نظامي خود براي غارت کشورهاي ضعيف تر بيفتند.

۴-فروپاشي امپراطوري دلار: دلار که سالهاست اقتصاددانان از سر آمدن دوره اش سخن راندند اکنون چنان سست و ضعيف شده که همه دنيا با تشکيک در مورد قابليت آن به عنوان  ارز غالب دنيا مي نگرند. اگر اکثر کشورهاي دنيا دلار را از مبادلات خود حذف کنند چنانکه بسياري اینکار را کرده اند دلار به ارزي همانند ارزهاي ديگر دنيا درخواهد آمد و اين يعني تحول در سياستهاي مالي و پولي دنيا و البته نابودي اقتصاد امريکا.

۵-گرسنگي و فقر : اقشار کم درآمد در دنيا بيشترين آسيب را خواهند ديد.  احتمالا گرسنگي و فقر چنان همه جا را فرا خواهد گرفتبه طرزی که بسياري چاره اي جز هجوم به کشورهاي پيشرفته نخواهند يافت و اروپا بايد شاهد مهاجران زيادي باشد که مشکلات اقتصادي آنان را دوچندان خواهند کرد. اين مهاجرت نخبگان از کشورهاي ضعيف تر سبب باز هم ضعيف تر شدن آنان خواهد شد و باقي ماندگان در اين کشورها را هر روز ضعيف و ضعيف تر خواهد  کرد.

اين بحران اگر مهار نشود موجهاي مخرب آن به مثابه سيلي ويرانگر همه دنيا و از جمله کشورمان را فرا خواهد گرفت و هيچ کس نخواهد توانست از آثار ويرانگر آن در امان باشد .

+ ارائه شده در  هشتم آبان 1387ساعت 9 قبل از ظهر  توسط محمد حسنی  | 

پول نفت

بحران اقتصادی غرب که از سوی بسیاری از کارشناسان بزرگترین رکود اقتصادی پس از جنگ جهانی دوم را در آینده نزدیک سبب می شود در ابتدا بسیاری از مسئولان کشورمان را خوشحال کرد خصوصا آنکه آنان فکر می کردند آثار تحریم و انزوای ایران در جهان باعث می شود تا از آثار منفی این بحران کنار بمانیم.  ولی آنچه که این خوشحالی را ناتمام گذاشت افت ناگهانی و شدید قیمت نفت بود که حتی کاهش تولید ۵/۱ میلیون بشکه ای اوپک هم تاثیر چندانی بر آن نگذاشت و به ۶۰ دلار نزدیک شد . قبلا پیش بینی کرده بودیم که احمدی نژاد با سقوط قیمت نفت مواجه خواهد شد و این کاهش تاثیر بسیاری بر برنامه های نفت محور وی خواهد گذاشت ولی این کابوس زودتر از آنچه فکر می کردیم روی داد و دلیل آن هم بحران اقتصادی غرب بود که دنیا را در می نوردد و این هم قسمت ایران از این بحران به شمار می رود.

اقتصاد ایران علیرغم همه انزوا و استقلالش در عرصه اقتصاد بین الملل بر پاشنه نفت می چرخد . این اتکای به نفت از سویی در سالهای اخیر باعث گردن فرازی و قلدری ایران در جهان شده بود و از سوی دیگردراین روزهای بحرانی باعث رکود اقتصاد خواهد شد. البته تجربه ثابت کرده که هرگاه قیمت نفت افت کرده سایر بخشهای اقتصاد ما فعال تر شده اند و برکات این فعالیت ها را در افت قیمت نفت در دوران اصلاحات مشاهده کردیم.

گزارش تحلیلی اکونومیست از بحران اقتصادی غرب تنها راه امید اقتصاد امریکا در سالهای آتی را کاهش قیمت نفت و در نتیجه کاهش تورم داخلی امریکا می داند و این امر سبب می شود امریکا در سالهای آینده از تمام قدرت و نفوذ خود در جهت پایین نگاه داشتن قیمت نفت استفاده کند و این یعنی اینکه ماه عسل نفتی احمدی نژاد به پایان رسیده و اگر فرض کنیم وی ۴ سال دیگر هم رییس جمهور بماند بایستی خود را با درآمد پایین نفتی که تابحال با اتکای به آن یکه تازی کرده است تطبیق دهد.  با نگاهی گذرا به علل محبوبیت نسبی احمدی نژاد متوجه خواهیم شد بسیاری از آن متکی بر پولهایی است که به واسطه قیمت بالای نفت در اختیار رییس جمهور بوده است. بخشش وامهای مختلف- کمکهای مختلف به نهادهای دولتی و غیر دولتی-  پرداخت سود سهام عدالت- هدیه های مختلف به اقشار مختلف- پرداخت بدهی ها به بازنشستگان و... بخشی از این اقدامات است.

به هر حال اگرچه تا بحال احمدی نژاد را خیلی خوش شانس می دانستم اکنون معتقدم در این مورد وی با بد اقبالی مواجه شده و معلوم نیست  دولت نهم تبعات این رویداد را چگونه پشت سر خواهد گذاشت.  

+ ارائه شده در  پنجم آبان 1387ساعت 10 قبل از ظهر  توسط محمد حسنی  | 

قانون بقاي مديران

گروهي براي راضي نمودن کردان براي استعفا از طرف مجلس به نزد وي اعزام شدند!!!

اين خبر خيلي جالبي بود که در رسانه ها منتشر شد. معمولا در عرف سياسي دنيا خيلي معمول است که يک مسئول تا در موقعيتي قرار مي گيرد که زيرمجموعه وي دچار خطايي مي شود و يا از کم کاري مجموعه وي اتفاقي مي افتد و يا رسوايي اخلاقي ، مالي و.. برايش پيش مي آيد قبل از آنکه حتي رسانه اي فرصت پيدا کند از او انتقاد کند به سرعت استعفاي خود را تسليم مسوول بالادست خود مي کند. حتي در بسياري مواقع ايرادي که پيش آمده است مربوط به کم کاري زيرمجموعه وي است که وي در انتصاب آنان هم نقشي نداشته و يا حتي گاهي يک رويداد طبيعي و غيرمترقبه و غيرقابل پيش بيني مثل زلزله و يا سيل و انفجار باعث اين نقيصه شده ، ولي اين باعث نمي شود که اين مدير استعفا نکند و خود را مسئول نداند. افکار عمومي در کشورها توسعه يافته مدير را به معناي واقعي مسئول مي داند حتي اگر مقصر اصلي و مستقيم ماجرا نباشد.

معناي مسئوليت چيست؟

در حقيقت معناي مسئوليت در کشور ما با اين کشورها به کلي متفاوت است. در اين کشور ها کسي که يک مسئوليت را قبول مي کند بايستي با  علم به تمام کم و کاست  آن قبولش کند و بداند که اگر اين نقيصه ها باعث بروز مشکلي شود حق ندارد به گردن قبلي ها بياندازد و يا عذر و بهانه هايي مثل کمبود اعتبارات يا همکاري نکردن نهادهاي ديگر بياورد. اما در کشور ما و يا شايد بسياري کشورهاي عقب افتاده ديگر مسئوليت چند مولفه دارد:

۱-حقوق و مزاياي بالا

۲-پرستيژ و شان اجتماعي بالا

۳-قدرت نفوذ زياد در مجموعه هاي ديگر دولتي

۴-مقصر نبودن در همه موارد با اين توجيه که آبروي من آبروي نظام مقدس جمهوري اسلامي است

۵-قدرت توجيه بالا به عبارتي زبان کارآمد براي توجيه رسانه ها براي کم کاري ها

( و بالاخره از همه مهمتر )

۶- مشمول قانون بقاي مديران هستند و در صورتي که از سمتي عزل شوند بايستي سريعا به پست بهتري منتقل شوند تا آبروشان نريزد.

(  قانون بقاي مديران : مديران نه از بين مي روند و نه به وجود مي آيند بلکه از پستي به پست ديگر منتقل مي شوند)

مديران به هيچ وجه مقصر نيستند و هميشه کساني هستند که مسئول کارهاي آنان هستند به عبارتي  مديران ما مسئول نيستند و صرفا مديريت مي کنند بدون مسئوليت!! صرف نظر از ميزان تقصير آقاي کردان در قضيه مدرک جعلي ايشان نمي فهمم چرا استعفا دادن براي ايشان ان قدر سخت است. در حالي که به نظر مي رسد استعفاي ايشان تنها راه براي برگشت کمي از آبروي رفته نظام است.

کاش کسي پيدا مي شد تا براي مسئولين ما دقيقا معناي مسئوليت را تشريح کند و البته فکر مي کنم با مراجعه به نهج البلاغه متوجه اين نکته بشويم که حضرت علي عليه السلام حاکمان خود را چگونه مسئول مي دانست.

+ ارائه شده در  یکم آبان 1387ساعت 10 قبل از ظهر  توسط محمد حسنی  |