تبليغاتX
خبر و تحلیل سیاسی روز

اوباما

در حالی که تنها ۱۵ روز تا انتخابات امریکا باقی مانده همه چیز به نفع اوباما به نظر می رسد. اوضاع بد اقتصاد امریکا در بهترین وقت خود را نشان داد ودرست پیش از انتخابات رای های بسیاری را به طرف اوباما سوق داد. اوضاع بد افغانستان و اعتراف بوش به شکست سیاستهایش در این کشور در کنار پرونده همچنان گشوده هسته ای ایران همه و همه حاکی از شانس زیاد اوباما در مقابل رقیب جمهوری خواهش است. نظرسنجی ها هم دائم فاصله گرفتن اوباما از مک کین را نشان می دهند و دموکراتها را امیدوار می کنند تا پس از ۸سال به کاخ سفید راه یابند.

اما یک نکته را نیز نباید فراموش کرد که در دو انتخابات قبلی نیز نامزدهای دموکرات دقیقا با وضعیت مشابه و با پیش بودن از بوش وبا رای بسیار نزدیک بازنده شدند وامکان تکرار آن نیز بسیار محتمل است چرا که اوباما چند نکته منفی در پرونده خود دارد که باعث می شود بسیاری از لابی های قدرتمند امریکا برای عدم موفقیت وی تلاش کنند . سیاه پوست بودن وی - نرمش درسیاست خارجه خصوصا در مورد ایران- سابقه انتساب به مسلمانان- شهرت وی در نرمش با دشمنان اسراییل و... بخشی از دلایلی است که او را مورد غضب بسیاری از قدرتمندان در امریکا ساخته است. جالب آنکه واشنگتن پست مانند دو دوره قبل که از کری و الگور حمایت کرده بود از اوباما حمایت کرده تا تکرار وقایع انتخابات قبلی محتمل به نظر بیاید.

حال اگر فرض کنیم رویای اولین رییس جمهور سیه چرده امریکا به واقعیت بپیوندد - این رخداد برای ایران چه نفعی دارد؟

علیرغم تصور بسیاری که فکرمی کنند با انتخاب اوباما همه مشکلات ایران حل می شود و خبرگزاری هایی که با آب و تاب فراوان خبر پیشی گرفتن اوباما را منعکس می کنند معتقدم اوباما شعارهای معتدلی که مطرح می کند صرفا ابزار انتخاباتی است و کاربردش ۱۵ روز دیگرمنقضی می شود. ساختار سیاسی امریکا به طرزی چیده شده است که به طرزی آهنین غیر قابل تغییر و نفوذ است و اگر اوباما تعهد به همکاری با لابی های قدرتمند درون امریکا را نداده بود هرگز تا این مرحله از انتخابات هم نمی رسید چه برسد به اینکه رییس جمهور شود. اوباما اگر تضمین های قوی برای ادامه تامین منافع بزرگان و قدرتمندان امریکا را نداده باشد هرگز رییس جمهور نمی شود و حتی اجازه کاندیداتوری هم نمی یافت.

بنابراین به آنانی که دل به انتخاب وی خوش کرده اند می گویم که اگر او هم بخواهد با ما باشد نمی تواند. 

+ ارائه شده در  بیست و نهم مهر 1387ساعت 10 قبل از ظهر  توسط محمد حسنی  | 

احمدی نژاد

طرح مالیات بر ارزش افزوده  که قرار بود از اول مهر به اجرا دربیاید تحت فشار و با انفعال کامل مدیران دولت و در راس آنها رییس جمهور محترم با شکست کامل روبرو شد. این طرح یک نمونه کامل از ضعف در برنامه ریزی و اجرا در نظام دولتی ما بود که نگاه به روند آن نمودار اوج ناکارآمدی نظام اجرایی کشور را به تصویر می کشد.

قبل از اجرای این طرح از طریق یکی از دوستان مطلع شدم که قرار است این طرح با ارائه جزوه های آموزشی که بین اصناف توزیع شده بود در میان اصناف با درآمد بالاتر از ۱۵۰ میلیون تومان در ماه به اجرا دربیاید. جالب این بود که اگر از بسیاری از اصناف سوال می کردی. کوچکترین اطلاعی از نحوه و مکانیزم اجرای آن نداشتند و اگر از بسیاری از آنها دلیل گرانفروشی را سوال می کردی به ۳ درصد مالیات دریافتی دولت استدلال می کردند . جالب آنکه بر اساس این طرح فقط جای دریافت مالیات تغییر می کند وبه جای آنکه از تولیدکننده دریافت شود از مصرف کننده دریافت می شد. اما متاسفانه کمترین اطلاع رسانی در این زمینه صورت نگرفت و فقط پس از اعتراض جمعی از کسبه برخی برنامه های صدا و سیما جسته و گریخته  به آن پرداختند که ثمری جز افزایش نارضایتی عمومی را به همراه نداشت . افکار عمومی تورم خیر را ناشی از این طرح می دانست و برخی کسبه هم با زرنگی خاص خود از این محمل برای سودجویی بیشتر بهره می بردند.

به نظر می رسد دلیل اینکه اطلاع رسانی کاملی در این مورد انجام نشد این بود که از ایجاد جو روانی و  تورم ناشی از آن جلوگیری شود ولی مسئولین محترم به این نکته توجه نکرده بودند که این عدم اطلاع رسانی سبب سو استفاده بسیاری را فراهم می کند. من که هیچ گونه تخصصی در اقتصاد  و بازار ندارم قبل از اجرای آن مطمئن بودم که اجرای آن با شکست مواجه می شود حال نمی دانم چه بر مسئولین ما می رود که این را تشخیص ندادند که بدون اطلاع رسانی شفاف این طرح قابل اجرا نیست . با این اوصاف معتقدم با وجود این اشتباه بزرگ در عدم اطلاع رسانی بایستی دولت بر سر موضع خود به هر قیمتی می ایستاد و تبعات آن را تا مدتی تحمل می کرد تا این طرح ابتر نشود.

اما  نتایج درخشان اجرای ناقص این طرح: اول آنکه آثار تورمی خود را بر جا گذاشت و بسیاری از اصناف قیمتهای خود را به این بهانه افزایش دادند و تجربه ثابت کرده که این قیمتها برگشت ندارند.  دوم آنکه اگر دولت بخواهد این طرح را در آینده هم به اجرا در بیاورد با اعتصاب موفق بازاریان در این دوره باز هم باید منتظر عکس العمل های اینگونه باشد و اگر بخواهد باز هم عدالت محوری به خرج دهد باید عقب نشینی کند و نتیجتا هیچوقت این طرح در اصل مفید به اجرا در نمی آید. سوم آنکه مردم را به دولت فوق العاده بدبین و بی اعتماد کرد و  طرحها و تصمیمات دولت در نظر مردم به دستورات مقطعی و کمرنگ تبدیل شد که این اثر روانی بسیار بدی را ایجاد می کند که باعث شکست هر طرحی در آینده خواهد شد.

حال در نظر بگیرید این دولت با این کادر ضعیف و برنامه ریزی فشل قصد دارد طرحی به نام تحول اقتصادی را به اجرا دربیاورد که بر همه ارکان اقتصاد اثر مستقیم دارد.

خدا آخر و عاقبت ما را ختم به خیر کند!!

+ ارائه شده در  بیست و دوم مهر 1387ساعت 12 بعد از ظهر  توسط محمد حسنی  | 

مجلس ما !

خیلی ناراحت شدم وقتی دیدم ساعتها از وقت مجلس ما صرف جدل و بحث در مورد حقوق و وام دریافتی نمایندگان یا پذیرایی و خیار و سیب سرو شده در کمیسیون ها می شود.

شاید خیلی از مردم از طریق اخبار صدا و سیما از مصوبات مجلس خبردار می شوند و خبر ندارند که در این مجلس وقت نمایندگان صرف چه اموری می شود. در حالی که بسیاری نقایص قانونی و نبود قانون و آیین نامه های به روز در کشور باعث خیلی از عقب ماندگی ها و مانع توسعه در بسیاری از بخشهای کشور شده است نمایندگان ما به مسایل پیش پا افتاده، بی ربط و سیاسی می پردازند که ساعتها از وقت این جماعت را به خود اختصاص داده و هیچ بازدهی هم ندارد . متاسفانه این مشکل خاص مجلس هشتم نبوده و در همه مجالس خصوصا دوره های ششم هفتم و هشتم مشاهد شده است. نمونه هایی از این موارد را مرور می کنیم:

۱-  از خیار پذیرایی نمایندگان تا حقوق و وام دریافتی: غائله زمانی آغاز شد که کامران نماینده اصفهان به وام صد میلیونی دریافتی نمایندگان اعتراض کرد و برای زیاد کردن پیاز داغ آن از پذیرایی ها در کمیسیون ها و مسکن نمایندگان و.. سخن به میان آورد. اعتراض نمایندگانی که حیثیت خود را به باد داده دانستند به این سخنان و تذکرات پی در پی آنان دو روز متوالی فضای مجلس را متشنج کرد و در حالی که لاریجانی سعی داشت این فضا را آرام کند کلی وقت مجلس صرف همین جر وبحثها شد. من نه می گویم حرف کامران غلط بوده و  نه دفاع سایران را رد می کنم اما آیا آقایان کار واجب تری در مجلس ندارند. صد میلیون ها نوش جانتان لااقل کار هم بکنید برای مردم!!

۲- تغییر میزان حد نصاب تصویب قوانین و سایر تغییرات آیین نامه ای: یاد ضرب المثل آفتابه لگن هفت دست شام و نهار هیچی می افتیم . آیا لزومی داشت یک روز تمام صرف تغییر آیین نامه داخلی مجلس شود در حالی که ضرورتی نیز احساس نمی شد.(اتفاقی که سه روز پیش افتاد)

۳- تعیین افزایش سهمیه کنکور: اصلا چه ربطی به مجلس دارد که در مورد مساله اجرایی مثل سهمیه کنکور تصمیم گیری کند . مگر نمایندگان کارشناسان آموزش عالی هستند که چنین مساله عوامپسندی را در دستور کار خود قرا داده و ساعتها وقت خود صرف چنین مساله بیهوده ای کردند. آیا با وجود مخالفت دولت با این طرح فکر نمی کنند دولت از این به بعد بهانه خوبی برای کمبود امکانات و نارسایی های موجود در آموزش عالی پیدا کرد؟ چنانچه احمدی نژاد هم در مصاحبه خود به این مشکلات احتمالی اشاره کرد.

۴-طرح زمین زدن مشاعی: اگر می خواهید با رییس جمهور و اطرافیانش هم گلاویز شوید لطفا محل دیگری را برای این کارپیدا کنید. طرح ادغام میراث فرهنگی با وزارت ارشاد آن هم صرفا به دلیل اینکه بتوانند مشاعی را استیضاح کنند و آن هم به خاطر اینکه جمله ای از دهانش پرتاب شده که اشتباه بوده چه توجیهی می تواند داشته باشد. ساعتها وقت مجلس صرف به زمین زدن مشاعی شد که آخر سر هم با پادرمیانی رهبر انقلاب ختم شد وگرنه معلوم نبود چه وقتهایی بایستی صرف اینگونه مسایل سیاسی و درون حزبی شود.

۵-تغییر ساعت ادرات و بانکها: این یکی از شاهکارهای مجلس هفتم بود که روزها به چگونگی تعیین ساعت کار ادارات و بانکها وقت خود را گذراندند.

۶- قانون کردن جلو بردن ساعتها: هر چند سماجت و لجاجت احمدی نژاد بر تغییر ندادن ساعتها را هیچ عقل سلیمی نمی پسندید لکن کلی درگیری و صرف وقت برای قانون کردن این قضیه غیر از اعلان مخالفت با احمدی نژاد چه انگیزه دیگری می توانست داشته باشد.

...و بسیاری موارد دیگر  و البته پیش بینی می کنم روزهای آینده هم این نمایندگان عزیز کلی وقت صرف به زمین زدن کردان خواهند کرد.

همه چیز ما سیاست زده شده است ومرض سیاسی بینی همه مسئولان را فرا گرفته و کسی نیست که بزرگتری کند و بگوید آقایان! در اوقاتی که از دعواهای سیاسی تان خسته شدید کمی هم به فکر کشور و مردم باشید!

+ ارائه شده در  هفدهم مهر 1387ساعت 6 بعد از ظهر  توسط محمد حسنی  | 

وال استریت

در شرایطی که  بایستی همه اخبار و افکارعمومی امریکا به مساله انتخابات آتی می پرداخت ناگهان شوک بزرگ اقتصادی امریکا باعث شد تا همه انتخابات را فراموش کنند و این روزها را یادآور بحران بزرگ دهه ۱۹۳۰ امریکا بدانند. بحرانی که بسیاری آن را مقدمه آغاز جنگ های بزرگ جهانی می دانند. کلاسیک های اقتصاد سرمایه داری که درآن روزها به شدت به اعتقاد خود مبنی بر عدم لزوم دخالت دولت در اقتصاد پافشاری می کردند و همین پا فشاری سبب شد تا بحران بزرگی موجب رکود بزرگ اقتصادی در سراسر دنیا شود و جنگهای جهانی را شکل دهد . تزریق ۷۰۰ میلیارد دلار به بازار در امریکا نشان دهنده آن است که دیگر مدتهاست دیدگاه کلاسیک ها در مورد اقتصاد آزاد کاربرد خود را از دست داده و هم اکنون در آزاد ترین اقتصاد دنیا هم دولت اینگونه پادرمیانی می کند و دخالت به این عیانی را انجام می دهد.

اگر با دیدگاه وسیع تری به این بحران نگاه کنیم نشانه های بارزی را یافت می کنیم که نشانگر عدم کارآیی اقتصاد آزاد در بسیاری برحه های زمانی است. رقابت شدید بانکها برای اعطای وام مسکن درامریکا باعث شد تا وامهای بسیار مناسبی بدون بهره و باز پرداخت پس از یکسال از اعطای وام شکل بگیرد و بدین ترتیب این رقابتها سبب شد تا این موسسات اعتباری ورشکسته شوند ونهایتا ورشکستگی آنان  به بخشهلای دیگرهم کشیده شود و به گفته برخی  نهایتا ۲/۱ تریلیون دلار بر ارزش سهام وال استریت اثر بگذارد و بسیاری بانکها بزرگ را به ورطه ورشکستگی بکشاند. این یعنی ناکارآمدی بارز نظام سرمایه داری و تشکیک بزرگ اقتصاددانان در کارآیی آن.

اما از این موضوعات هم که بگذریم به نظر می رسد در سه دهه اخیر نشانه های دیگری نیز مبنی بر پایان دوران سرمایه داری ظهور کرده است که همه نشان از این دارد که دیر یا زود این نظام که با عصا و وصله و پینه سرپا مانده به پایان خود می رسد و نابود می شود و خالق خود امریکا را هم به نابودی می کشاند. مهمترین این نشانه ها را می توان به این شرح نام برد: ‌‌ 

منفی شدن طراز بازرگانی امریکا: از تقریبا سی سال پیش طراز بازرگانی امریکا منفی شده است . این بدین معناست که واردات امریکا بیش از صادرات آن است و این اتفاق به دلیل ظهور اقتصادهای رقیب در جهان بود. بدین ترتیب امریکا کسری بودجه ناشی از این طراز منفی را از محل جذب سرمایه گذاری های خارجی در اقتصاد خود جبران می کند و این یعنی اینکه اعتبار امریکا به عنوان بازاری امن و مطمئن کسری را جبران می کند. اگر فرض کنیم با بحران اخیر و ضرر بسیاری سهامداران وال استریت رغبت سرمایه داران برای سرمایه گذاری در امریکا کم شده است این یعنی ورشکستگی اقتصاد امریکا.

چاپ بی پشتوانه دلار: برخی معتقدند بخشی از کسری بودجه امریکا در سالیان اخیر با چاپ بی پشتوانه  دلار تامین شده است . در صورت درست بودن این فرض این روند تنها تا مدتی پاسخگو خواهد بود و طبق نظریات اقتصاد دانان با بی ارزش شدن دلار و خارج شدن آن از مبادلات بسیاری کشورها با پیدایش ارزهای رقیب دلار ناگاه سقوط خواهد کرد و این یعنی مرگ دلار و در نتیجه پایان عمر اقتصاد سرمایه داری.

جنگها و تلاش های نظامی گسترده: حمله امریکا به امریکا و افغانستان هرگز بدون توجیه اقتصادی و تایید اقتصاددانان این کشور انجام نگرفته است. قطعا این تهاجم نشانگر نیاز به استثمار از کشورهای دیگر بوده است و اوج بحران زدگی امریکا را نشان می دهد. اگرچه تا حدی با غارت منابع این دو کشور این هدف تامین شد لیکن با فرسایشی شدن این جنگها برخی معتقدند این جنگها جواب معکوس دادند و فقط هزینه های بسیاری به دولت تحمیل کردند. و به فرض درست بودن این فرضیه باید منتظر سقوطاقتاد امریکا و پایان دوران سرمایه داری بود که آخرینحربه نجات خود یعنی جنگ را هم با شکست به پایان برده است.

به این دلایل وهزاران نشانه ریز و درشت دیگر معتقدم  زمان مرگ سرمایه داری و اقتصاد کاپیتالیستی فرا رسیده و  باید دیر یا زود منتظر فرو ریختن امپراطوری دلار یعنی امریکا باشیم . اتفاقی که سالها پیش برخی آن را  با عنوان ترکیدن حباب دلار پیش بینی کرده بودند.

+ ارائه شده در  چهاردهم مهر 1387ساعت 12 بعد از ظهر  توسط محمد حسنی  | 

مدودف و بوش

 وقتی خبر صدور قطعنامه 1835 شورای امنیت روی خبرگزاری ها قرار گرفت هیچ کس  فکر نمی کرد این روزها قطعنامه ای جدید بتواند علیه ایران صادر شود و از سوی دیگر وقتی متن قطعنامه را می خوانیم متوجه می شویم این قطعنامه یک متن بی خاصیت -غیر تعهد آور و صرفا برای رفع تکلیف بوده است. شاید حرف وزیر امور خارجه آلمان گویاترین صحبتی باشد که در این مورد می توان ذکر کرد:

در پيش‌نويس تهيه شده تحريم جديدي عليه ايران در اين نامه مطرح نشده است اما حركتي بود براي اين كه ايران از اختلاف دروني 1 + 5 خوشحال نباشد.  

حال اگر می دانستیم روسیه و سایر کشورهای عدم تعهد مثل اندونزی چه باجهای سنگینی بابت رای مثبت خود به قطعنامه دریافت کرده اند بهتر می فهمیدیم که بوش در یک ماه مانده به انتخابات ریاست جمهوری چگونه با استیصال با ایران برخورد می کند و فقط قصد استفاده تبلیغاتی از این قطعنامه برای انتخابات ومصرف داخلی را دارد . اگر واقع نگر باشیم خواهیم فهمید که این قطعنامه آثار روانی سنگینی بر کشور ما دارد و انعکاس آن خصوصا در اقتصاد با نگاه به شاخص بورس کاملا واضح است اما در سوی دیگرمعادله نمی توان ناچاری امریکا در قناعت به این قطعنامه کم اثر و بی زهر را نادیده گرفت. شاید روسیه به خاطر این به همین قطعنامه کم اثر رضایت داد که از اتهام خروج از اردوگاه 5+1 تبرئه شود و ابزاری را برای اعمال فشار به دست امریکا ندهد و از طرفی هم دل ایران را با گرفتن زهر آن به دست بیاورد . این سیاست دوپهلوی روسیه البته تازگی ندارد و قبلا هم به همین گونه عملکرده است لیکن علیرغم تصور رایج فکرمی کنم همین میزان حمایت روسیه هم کمک شایانی به ما نموده است تا بیش از این تحت فشار قرار نگیریم.

امریکا هم که با این قطعنامه قصد دارد القا کند که بحران قفقاز تاثیری بر معادلات سیاسی علیه ایران نداشته است چندان موفق نبوده و به نظر می رسد جنبه دوم  یعنی کم زهر بودن قطعنامه بیش از صدور آن افکار عمومی را تحت الشعاع قرار داده و بسیاری  آن را معطوف بحران قفقاز دانسته اند.

در عرصه داخلی هم بسیاری که پس از بحران قفقاز خود را به بی خیالی زده بودند وفکرمی کردند دیگر اجماعی بر علیه ایران شکل نمی گیرد از چرت خوش بینانه خود بیدار شده و مشغول تحلیل اوضاع و توجیه آن با کم اثر جلوه دادن آن هستند .

هر چه که هست شاید این قطعنامه تلنگری به این عده بود تا از خواب تمام شدن بحران بیدار شوند و بدانند که دیپلماسی عرصه تجربه و کوشش و خطا نیست و وقت آن است تا از سی سال تجربه مان بهره برداری کنیمتا با کمترین هزینه به اهدافمان نایل شویم .

 

+ ارائه شده در  هفتم مهر 1387ساعت 1 بعد از ظهر  توسط محمد حسنی  | 

اقتصاد ما!

شاید  تکرار خبر استعفای مظاهری و تکذیب آن آن قدر عادی شده بود که کسی فکر نمی کرد واقعا استعفا جدی شود اما این دفعه جدی شد و خبرگزاری فارس که دهها بار این خبر را زده بود این دفعه به نقل از خود مظاهری خبر استفایش را در صدر اخبار قرار داد تا همگان بفهمند که آن خبر های قبلی هم بی دلیل درج نشده بود. احمدی نژاد تا بحال چندین بار در تیم اقتصادی خود تغییرات اساسی داده است. وی که شعارش تغییرات و خانه تکانی هر روزه است به راحتی به عزل و نصب در سیستم اقتصادی دست می زند بدون توجه به اینکه تنش حاصل از این عزل و نصب ها چه لطمه ای به ساختار اقتصاد می زند. حتی اگر فرض کنیم دو نفر مدیر با مواضعی کاملا همسان با هم تعویض شوند باز هم همین خبر جابجایی یک مدیر عالی رتبه در اقتصاد تنش زیادی ایجاد می کند.

دعوای مظاهری بر سر سه قفله کردن اعتبارات که از ابتدا با مخالفت وزیر کار همراه بود شاید شروع مجادله بین اعضای دولت و مظاهری بود که باعث شد هر چند روز یک بار خبر استعفای مظاهری به گوش برسد. اما می خواهم کلان تر به این قضیه نگاه کنم . چند سوال:

-چه کسی سیاستگذار اصلی اقتصاد کشورمان است؟

- چقدر راهبرد و استراتژی برای اداره اقتصاد تدوین کرده ایم؟

- مدیران اقتصادی تا چه حد اختیار و شرح وظایف مشخص دارند؟

-تا چه حد نخبگان علم اقتصاد در مدیریت کلان آن نقش دارند؟

- تعویض هر روزه مدیران با مواضع متفاوت چه آثاری بر اقتصادمان دارد؟

...و هزاران سوال بی پاسخ دیگر

حال فکر کنید بخواهیم در این وضعیت طرح تحول اقتصادی را هم به اجرا دربیاوریم!! حتما مطلع هستید که از اول مهر طرح مالیات بر ارزش افزوده نیز در کشور به اجرا درآمده. آیا از آثار تورمی و روانی این طرح بر اقتصاد کسی خبر دار شده است؟ نمی دانم اگر جای رییس جمهور باشم در چنین وضعیت بغرنجی چگونه مملکت را اداره می کردم فقط این را می دانم که:

- عرصه اقتصاد عرصه آزمون و خطا نیست

- اقتصاد با فرمایش و دستور و بخشنامه سامان نمی یابد

-اقتصاد متاثر از مولفه های بسیار زیادی است که در نظر نگرفتن همه آنها ضرر زیادی به کشور وارد می کند

-کشور های پیشرفته به طریقی بسیار منسجم تر و سازماندهی شده و با استراتژی های کوتاه ، میان و بلند مدت اقتصاد خود را اداره می کنند

البته وضعیت کنونی منحصر به دولت فعلی هم نیست و در دولتهای قبلی هم با شدت و ضعف به همین گونه اقتصادمان را اداره کردیم. نمی دانم چه بر سر اقتصادمان می رود فقط این را می دانم که وضعیت بسیار نابسامان و به هم ریخته است و نیازمند یک عزم جدی با استفاده از نظر همه متخصصان کشور برای تدوین یک راهبرد کارشناسی شده  و متقن هستیم تا از این بحران بیرون برویم و از تصمیمات انقلابی و دم دمی پرهیز کرده به فکر ساختن اقتصاد باشیم که در صورت ادامه وضعیت فعلی این راه به ترکستان است.

+ ارائه شده در  سوم مهر 1387ساعت 1 بعد از ظهر  توسط محمد حسنی  |