تبليغاتX
خبر و تحلیل سیاسی روز

قیمت نفت

در دوماه اخیر اگر هر روز قیمت نفت را  مشاهده کرده باشید شاهد کاهش محسوس آن خواهید بود. در سال آخر دولت نهم که درآمد نفت تنها ملجا آن در دشواری ها بوده است سقوط قیمت نفت که بسیاری آن را پیش بینی هم کرده اند کابوسی وحشتناک برای احمدی نژاد خواهد بود.

گزارش اخیر صندوق بین الملل پول در مورد اقتصاد ایران همین هشدار را نیز به ایران داده است که اگر قیمت نفت کاهش یابد و به کمتر از ۷۵ دلار در هر بشکه برسد اقتصاد ایران با کاهش شدید رشد اقتصادی مواجه خواهد شد. البته دلایلی که کارشناسان برای کاهش قیمت نفت ذکر می کنند کاملا منطقی است.

بحران هسته ای ایران که مهمترین عامل گرانی نفت بوده است به چند دلیل از تب و تاب افتاده است. شاید مهمترین دلیل آن پایان دوره بوش و اطمینان تحلیلگران از پایین بودن احتمال اقدام نظامی امریکا به علت مشکلات عراق و بحران داخلی اسراییل باشد.

اما از سوی دیگر تفرقه در صف متحدان غربی علیه ایران به واسطه مناقشه گرجستان و روسیه شاید دلیل مهمتری باشد تا مطمئن شویم فعلا از روزهای پرتلاطم پرونده هسته ای ایران خبری نیست و ایران به راحتی میتواند خود را برای تعامل یا تقابل با رییس جمهور امریکا که احتمالا اوباماست آماده کند.

سفر ترکیه هم به عنوان نقطه مثبتی در سیاست خارجه احمدی نژاد ثابت کرد که وضعیت آنچنان بحرانی نیست هر چند روزنامه حریت  هم مدعی شده که عبدالله گل در جلسه خصوصی خود با احمدی نژاد گفته:« ما از بسته پیشنهادی اخیر 5 عضو شورای امنیت و آلمان استقبال و حمایت می کنیم. ما این بسته را بعنوان پنجره ای رو به اقبال می بینیم. شما باید این بسته را قبول کنید و بر توسعه اقتصادی کشور خودتان تمرکز کنید.» هم چنین گل به احمدی نژاد توصیه کرده است که به سخنان اوباما دلخوش نکند.

این آرامش در مناقشه هسته ای ایران هر چند شاید ظاهرا به نفع ایران باشد اما در اصل بسیار برای ایران گران تمام خواهد شد. چراکه ایران تحریمهای سخت غرب را تحمل می کند وامنیت سرمایه گذاران خارجی را از دست داده و از سوی دیگر قیمت نفت هم سقوط خواهد کرد تا ایران نتواند مانند قبل به درآمد بالای خود دلخوش کند. این فرضیه هم به ذهن متبادر می شود که امریکا هم عمدا ایران را به این دم انداخته است تا به این وسیله آن را تسلیم کند. خصوصا طرح افتتاح دفتر حافظ منافع امریکا در تهران این فرضیه را به خوبی تقویت می کند که امریکا این بار از شیوه جدیدی برای به زانو در آوردن ایران استفاده کرده است.

گزارش بانک جهانی تاكيد مي‌كند كه اگر قيمت نفت خام به 85 تا 90 دلا‌ر در هر بشكه برسد، رشد بالقوه اقتصاد ايران كاهش مي‌يابد و آسيب‌پذيري اقتصادي بيشتر مي‌شود.
همچنين اين گزارش مي‌افزايد: اگر بهاي نفت خام ايران به كمتر از 75 دلا‌ر در بشكه افت كند، اين كشور در ميان‌مدت با كسري موازنه ارزي مواجه خواهد شد كه به دليل دسترسي محدود ايران به بازارهاي مالي بين‌المللي، وضعيتي غيرقابل دوام خواهد داشت.

هر چه هست ایران درون یک دور باطل قرار گرفته است. از سویی بالا گرفتن بحران هسته ای به خاطر افزایش بهای نفت به نفع اقتصاد ایران است و از دیگر سو به واسطه تحریم و فشارها به ضرر ایران است و آرامش در رونده هسته ای نیز تنها سودش کاهش درآمد نفتی ایران است. به عبارت دیگر ایران درون یک دو راهی باخت-باخت گیر افتاده است .

 

+ ارائه شده در  بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 12 بعد از ظهر  توسط محمد حسنی  | 

اوستیا

مدتها بود که قدرت نظامی و سیاسی روسیه منحصر به ادعاهای در قالب حرف و جنگ سرد شده بود و کسی باور نمی کرد روسیه دیگر توان و عزمی برای جنگ و مبارزه رو در روی نظامی داشته باشد. بحران اوستیای جنوبی و آبخازیا نشان داد که روسیه همچنان ادامه دهنده راه همان شوروی قدرتمند و متکی به قدرت نظامی است. از ابعاد مختلف به بررسی این بحران می پردازیم:

۱-تاریخچه منطقه اوستیا :اوستياي جنوبي؛ يكي از مناطق خودمختار گرجستان است كه دولت تحت حمايت غرب در اين كشور خود مختاري اين منطقه را به رسميت نمي‌‌شناسد. مساحت اوستيا 3900 كيلومتر مربع و مركز آن شهر تسخين والي است.
سرزميني كه مردم " ايرون" آن را "اوستي" مي‌خوانند شامل دو بخش شمالي و جنوبي است كه اوستياي جنوبي در خاك گرجستان و اوستياي شمالي يا "آلانيا" در خاك روسيه به صورت جمهوري خودمختار اداره مي‌شود.
اين كشور از سه هزار سال پيش از ميلاد مسكن اقوام آريايي - گرجي بوده است كه به دوره پالئولوتيك متعلق‌اند. زبان آنها از جمله زبان‌هايي است كه به علت مجاورت با مردم فارسي زبان، لغات فارسي بسياري در آن وارد شده است.
مردم اوستيا خود را از نژاد آريايي‌ها يا ايرون مي‌دانند. به اعتقاد پژوهشگران اوستي‌ها از بازماندگان اقوام آريايي "سكا" هستند. سكاها همان قومي هستند كه در اساطير ايراني و شرقي از آنها به تورانيان نام مي‌برند. از ديدگاه زبان شناسي زبان مردم اوستي از شاخه زبان‌هاي ايراني شناخته شده ‌است. بيشتر مردم اوستيا مسيحي و گروه قابل ملاحظه‌اي از آنان مسلمان هستند.
در سال 1774ميلادي روس‌ها بر سرزمين اوستيا مسلط شدند. سال 1801ميلادي جنوب اوستي به همراه گرجستان به تحت الحمايگي روسيه درآمد. در نيمه نخست سده 19ميلادي طي سال‌هاي 1804، 1810، 1830، 1840و1850 مردم اين سرزمين عليه روسيه قيام كردند و سر به شورش برداشتند.
پس از انقلاب اكتبر 1917نام اوستيا را به «استالينيري» تغيير دادند. به دليل سياست‌هاي تبعيض‌آميز روس‌ها مردم اوستيا از اطاعت روسيه سر باز زدند ولي سرانجام سركوب شدند.
در نهايت اوستيا يا "استالينيري" به دو قسمت تجزيه شد بخش شمالي آن ضميمه خاك روسيه شد و بخش جنوبي آن به جمهوري گرجستان واگذار شد اما از آن تاريخ تاكنون هيچ‌گاه مردم اوستيا دست از مبارزه عليه روسيه و گرجستان برنداشته‌اند.
مهمترين برخورد نظامي ميان ستيزه جويان اوستيا و ارتش گرجستان در سال 1989 رخ داد كه طي آن بيش از 500 نفر از دو طرف كشته شدند. پس از آن جنگ داخلي ديگري ميان اوستياي تحت كنترل گرجستان رخ داد كه از سال 1991تا 1992 ادامه داشت.
به دنبال به قدرت رسيدن ادوارد كوكويتي به عنوان رئيس جمهوري اوستياي جنوبي و اتخاد مواضع سخت جدايي‌ طلبانه از سوي وي در سال 2001 تنش در روابط اين جمهوري خودمختار و گرجستان شدت گرفت اما چون در آن تاريخ دولت گرجستان به روسيه نزديك بود تحركات نظامي جدايي طلبان اوستيايي با برخوردهاي جدي گرجستان مواجه نمي‌شد.
كميسيون كنترل مشترك بر اساس توافق 24 ژوئن سال 1992 در مورد اصول حل درگيري گرجستان - اوستياي جنوبي و پروتكل‌هاي الحاقي آن به منظور تضمين نظارت بر آتش بس، خروج دسته‌جات مسلح، انحلال نيروهاي دفاع از خود و عمليات امنيتي در منطقه درگيري تشكيل شد.
با انتخاب مجدد ساكاشويلي به رياست دولت گرجستان ساكاشويلي اعلام كرد كه مسئله اوستيا را به هر وسيله‌اي حل و فصل خواهد كرد. اما نقطه اوج درگيري‌ها زماني بود كه نيروهاي وفادار به گرجستان اقدام به ورود به انبار تسليحات و مهمات وارداتي از اسرائيل در نقاط مرزي و خطوط تماس ميان ارتش گرجستان كه از مي 2008 در مناطقي از اوستيا مستقر شده بودند، كردند.
در اين زمان برخوردهاي پراكنده‌اي ميان ارتش گرجستان و جدايي طلبان مورد حمايت روسيه در اوستاي جنوبي رخ داد و دولت گرجستان نيز بر شمار نيروهاي خود در اين مناطق مي‌افزود. روسيه از گرجستان و اوستياي جنوبي خواسته است تحركات نظامي خود را محدود كنند. اين كشور همچنين از سرگيري سريع مذاكرات حل درگيري گرجستان - اوستياي جنوبي را بسيار مهم دانست.
ادوارد كاكويتي، رئيس جمهور اوستياي جنوبي در ديدار با هيئتي از اوستياي شمالي اعلام كرد كشورش بدون شركت روسيه با گرجستان مذاكره نخواهد كرد. كاكويتي همچنين اعلام كرد طرف گرجي با اعلام اينكه آماده‌ مذاكرات مستقيم با اوستياي جنوبي است، تلاش مي‌كند موضع ما را در برابر تمام جامعه جهاني بي‌اعتبار كند اما اين چيزي به جز اقدام در راستاي بهبودي روابط عمومي گرجستان نيست. از يك سو، آنها اعلام كرده‌اند آماده‌اند مذاكره كنند بعد ما شاهد استقرار تسليحات در اطراف مرزهايمان هستيم.
اين يعني گرجستان فشار نظامي بر روي ما اعمال مي‌كند تا ما بدون اوستياي شمالي و روسيه مذاكره كنيم. اما ما ملتي نيستيم كه بتواند اين كار را انجام دهد. بدون شركت اوستياي شمالي و روسيه با هيچ كسي و در هيچ موردي توافق نخواهيم كرد.
در پي اين اظهار نظر وزارت امور خارجه‌ روسيه با انتشار بيانيه‌اي تصريح كرد كه از سرگيري سريع مذاكرات روند حل درگيري‌هاي گرجستان - اوستياي جنوبي به شكل كميسيون مشترك كنترل و همچنين انجام ملاقات‌هاي كاري ويژه سران طرفين درگير بسيار مهم است.
رهبر جدايي طلبان اوستيا تهديد كرد اگر گرجستان در آينده‌ نزديك نيروهاي خود را از منطقه درگيري خارج نكند، آنها نابود خواهند شد.
وي تاكيد كرد: من بار ديگر مي‌گويم ما براي اين كار (شكست نيروهاي گرجي) هم نيرو داريم و هم وسايل آن را. اقدام پست شليك به مردم بي‌دفاع از طريق تك تيرانداز‌ها، پنهان شدن پشت كليساها و ساختن سنگر و خندق در گورستان تنها از دست گرجي‌ها برمي‌آيد.

تقابل امریکا و روسیه: یکی از مسایلی که به شدت بحران اخیر را تشدید کرده است بحث پیوستن گرجستان به ناتو بود که به شدت مورد مخالفت روسیه است چرا که روسیه گرجستان راحیات خلوت خود می دانست که با سیطره امریکا بر آن این قضیه را در خطر دید ولی دیگر هرگز تحمل پیوستن گرجستان به ناتو را ندارد و رسما هم اعلام کرده از آن جلوگیری می کند. همین امر باعث شد تا روسی به این جنگ با دو هدف نگاه کند و گوشمالی محکمی به گرجستان هم بدهد تا دیگر سراغ ناتو نرود. از دیگر سو امریکا با سرمایه گذاری دراز مدت گرجستان را متحد منطقه ای خود می داند. این امر باعث شده تا اوستیای جنوبی منطقه تقابل امریکا و روسیه نام گیرد و جنگ تمام عیاری که روسیه راه انداخته رسما صحنه جنگ این دو کشور نام بگیرد. روسیه همچنین از این جنگ قصد دارد برای کمک به استقلال این منطقه بهره برداری کند و کشور متحد دیگری در این منطقه ایجاد کند تا دائما موی دماغ گرجستان و اهرم فشار روسیه بر این کشور باشد.

زهر چشم روسیه به لهستان و چک: روسیه علاوه بر اهداف فوق با این حمله نظامی قصد دارد به لهستان و چک بفهماند که متحد امریکا بودن هیچ نفعی به حال آنان ندارد و اگر آنها سرکشی کنند و به طرح سپر موشکی امریکا تن دهند عواقب خوشی در انتظارشان نیست.

ارتباط این بحران با ایران: شاید این درگیری ارتباط مستقیمی با ایران نداشته باشد ولی به طور غیر مستقیم ایران را درگیر خود میکند . اختلاف امریکا و روسیه در این موضوع می تواند محمل خوبی باشد تا ایران در پرونده هسته ای از این اختلاف استفاده کند و رای روسیه را تا حدی به نفع خود برگرداند.

روسیه با نمایش اقتدار خود در این منطقه به همه نشان داد که هنوز هم خوی بزرگتر بودن و سیطره بر دنیا را به عنوان بازمانده یک ابرقدرت دارا می باشد و قصد ادامه گسترش نفوذ خود در منطقه و جهان را نیز دارد.

+ ارائه شده در  بیست و دوم مرداد 1387ساعت 12 بعد از ظهر  توسط محمد حسنی  | 

حمله امریکا us attack

این روزها بازی ایران و امریکا در مذاکرات هسته ای که به قول بیمن جامعه شناس امریکایی مانند یک بازی شطرنج در حال ادامه است آینده ای نامعلوم و مبهم پیدا کرده. چند عامل مهم که باعث شده این مذاکرات و نتیجه آن به این سرنوشت دچار شوند را با هم مرور می کنیم:

۱-اوبامای مرموز: اوباما با مواضع ضد و نقیضی که در روزهای اخیر بروز داده همه را سردرگم کرده . وی با یک تاکتیک جالب باعث شده کسی نتواند سیاستهای احتمالی وی را پیشگویی کند. این مواضع خصوصا در بحث ایران به عنوان سومین موضوع مهم در سیاستهای رییس جمهور آینده بیشتر خودنمایی می کند. برخی ارسال نماینده به مذاکرات ژنو را هم نتیجه تبلیغ اوباما به مذاکره با ایران دانستند و معتقدند بوش با این حربه می خواسته به طرفداران مذاکره اثبات کند که مک کین هم اهل مذاکره است. جمهوریخواهان جنگ طلب به رهبری چنی و بولتون به شدت از سیاستهای احتمالی اوباما نگرانند و دائما در مقالات و مصاحبه های خود بر این نکته تاکید می کنند که نرمش در قبال ایران مساوی است با ایران اتمی. این نگرانی سبب شده تا برخی پیش بینی کنند اگر اوباما رای بیاورد در مدتی که بوش فرصت دارد تا کرسی کاخ سفید را تحویل دهد حتما به ایران حمله می کند تا اوباما را در مقابل کار انجام شده قرار دهد. در سوی دیگر ایران هم در حال قمار است و با این امید که اوباما در قبال ایران نرمش بیشتری به خرج دهد در هر تلف کردن وقت در مذاکرات است.

۲- اولمرت رفتنی: نخست وزیر اسراییل خیلی کار خودش را خراب کرده و از حداقل محبوبیت نیز برخوردار نیست و شاید همین دلیل آن باشد تا جرات نکند زیادتر از مقدار فعلی به امریکا جهت واژگون کردن میز مذاکره بر سر ایران فشار بیاورد. اسراییلی ها اصلا دوست ندارند با نوک پیکان یک جنگ علیه ایران قرار گرفتن طعم تلخ موشکهای ایرانی را بچشند و از سوی دیگر در وضعیت فعلی هم امیدی به اجماع برای حمله به ایران را نداردو خلاصه فقط حرص می خورد و به متحدینش دائم غر میزند که یک کاری بکنید!!

۳- روسیه لج باز: جنگ اوستیای جنوبی رسما به جنگ روسیه و امریکا تبدیل شده است و از همه خوشحال تر در این میان ایران است که با این رخداد به دو مقصد خود می رسد. یکی اختلاف بین امریکا و روسیه بیشتر شود و لج بازی روسیه در قبال ایران در مقابل امریکا شدیدتر می شود و از سوی دیگر خط لوله جیهان-تفلیس به چالش کشیده می شود و لااقل دل ایران از تاخیر در احداث این لوله خنک می شود. دعوای امریکاو روسیه بر سر سپر موشکی و گستر ناتو به شرق شاید بزرگترین شانس ایران در شرایط کنونی باشد.ناو امریکا

۴- قیمت نفت سرکش: فشار قیمت بالای نفت تازه دارد چهره اش را به مردم امریکا نشان می دهد و این امر سبب شده تا قیمت نفت به عنوان ضامنی جلوی شلیک امریکایی ها  را بگیرد.

۵-انتخابات ایران غیر قابل پیش بینی: اگر جنگی رخ دهد هر چند هم در مقیاسی بسیار محدود هم که باشد رای احمدی نژاد را تضمین می کند. احمدی نژاد یک قهرمان خواهد شد و به این راحتی ها از کرسی ریاست جمهوری پایین نمی آید. این مساله را امریکایی ها به خوبی فهمیده اند و نمی خواهند شانس بر سر کار آمدن یک رییس جمهور معتدل تر را از دست بدهند.

آنچه مسلم است با پیشرفت وضعیت کنونی تقابل نظامی ایران و امریکا امری بدیهی است و حمله نظامی دیر یا زود اتفاق می افتد هر چند ممکن است این اتفاق مثلا بیست سال دیگر باشد ولی در اصل آن شک ندارم و امریکایی ها علیرغم هزینه های بالای این حمله بالاخره روزی به آن تن می دهند. پس فقط این استراتژیستهای امریکایی هستند که زمان حمله را بر اساس کمترین میزان هزینه تعیین میکنند.

 

+ ارائه شده در  نوزدهم مرداد 1387ساعت 11 قبل از ظهر  توسط محمد حسنی  | 

رییس جمهور ما

تصمیم گرفته بودم دیگر در مورد رییس جمهور مطلبی ننویسم اما اقدام روز گذشته وی چنان مرا برآشفت که نتوانستم دست به کیبورد نشوم. ماجرا از این قرار بود که وقتی احمدی نژاد شانس  وزرای خود را برای کسب رای اعتماد پایین دید و خصوصا پس از مخالفتهای تند برخی نمایندگان که در نوع خود کم سابقه بود در سخنان خود به موافقت مقام معظم رهبری در خصوص این سه وزیر اشاره کرد.

 

رئیس جمهور در مورد صحبت هایی مبنی بر اینکه گفته می شود احمدی نژاد اصرار بر این سه گزینه داشته است و مقام معظم رهبری به علت این اصرار ، با این گزینه موافقت کردند گفت: مگر رابطه ما با مقام معظم رهبری این گونه است ؟ من خدمت آقا گفتم که می خواهم این سه نفر را معرفی کنم ایشان فرمودند چقدر شناخت دارید، ویژگی ها و سوابق را برای ایشان گفتم ، ایشان نیز موافقت کردند و فرمودند:

 بروید برای رای و فرمودند بروید برای رای آوری آنها تلاش کنید.
وی با بیان اینکه با کسی تعارف نداریم ، گفت: ما معرفی کردیم و تصمیم گیری با شماست !!

 

این قضیه چنان به برخی سنگین تمام شده که حتی شریعتمداری در سرمقاله کیهان را به واکنشی تند واداشته چنانکه وی ادعا کرده که از نظر رهبری در این خصوص خبر دارد و رییس جمهور در این مورد کلام متناقضی بر زبان رانده است. شریعتمداری مطابق اطلاع دقیق و موثق» خود مدعی شده‌است: «آقا درباره یکی از سه وزیر پیشنهادی نظر موافق نداده‌اند، بلکه فقط فرموده‌اند، مخالفتی ندارم».شریعتمداری، یادداشت خود را با توضیح درباره تجربیات خود از نوع اظهار نظر مقام معظم رهبری در باره مواردی که از ایشان استمزاج می‌شود ادامه داده و نوشته‌است: «معمولا حضرت آقا در اینگونه موارد، سه نوع نظر می‌دهند. «موافقت»، «مخالفت» و یا «مخالفتی ندارم». و بدیهی است که این سه نوع نظر کاملا با یکدیگر متفاوت بوده و هر یک مفهوم خاص و جداگانه ای دارند. بنابراین نقل قول آقای احمدی نژاد که «آقا موافقت کردند و فرمودند بروید برای رأی آوری آنها تلاش کنید»! کاملا غیرواقعی و مخدوش است. چرا که مفهوم «مخالفتی ندارم» با مفهوم «موافقم» تفاوت فراوان و تعیین کننده‌ای دارد چه رسد به این که فرموده باشند «بروید برای رأی آوری آنها تلاش کنید»»! (اینجا بخوانید)

 

چند سوال از رییس جمهور:

1-      به فرض که نظر رهبری نیز موافق این وزرا باشد. آیا خرج کردن از مقام رهبری برای کسب رای اعتماد وزرا کار درستی است؟

2-   آیا مردم ما با شنیدن سخنان شما فکر نخواهند کرد مانند زمان طاغوت وزرا از بالا تعیین می شوند و نمایندگان موظف به رای دادن هستند.

3-      آیا رهبری ازاینکه نظرش در مورد وزرای شما از تریبون رسمی اعلام شود موافق است؟

4-      با توجه به شناختی که از رهبری دارید فکر نمی کنید نظر ایشان ارشادی بوده و نه ولایتی؟ (ادعای شریعتمداری هم همین است)

5-      فکر نمی کنید این بدعت شما الگویی برای خیلی ها شود تا حرکتهای اشتباه خود را با خرج کردن رهبر به خورد مردم دهند؟

6-   آیا بهتر نبود به جای این اقدام، عادلانه به دفاع از وزرای خود بپردازید تا نمایندگان تصمیم گیرنده نهایی باشند؟ چنانچه به نظر برخی شاید بدون این کار هم وزرای شما رای می آوردند.

7-   و بالاخره آیا کسب رای اعتماد برای این وزرا که به اعتقاد بسیاری وزرای تحمیلی جناح راست بوده اند اینقدر ارزش داشت که شما از رهبری برای آن خرج کنید؟

 

آقای رییس جمهور ! هر چه که هست این اقدام نشانه ضعف موضع شما در دفاع از وزرای پیشنهادی بود و شک ندارم اینگونه تضعیف رهبری از سوی شما که مدعی اعتقاد به رهبری هستید سرآغاز خیلی سو استفاده های دیگر از نام و نظر رهبری خواهد شد. پس لطفا در سخنان خود دقت کنید.

 

+ ارائه شده در  شانزدهم مرداد 1387ساعت 9 قبل از ظهر  توسط محمد حسنی  | 

دولت تک وزیری

در روزهای اخیر هر چه تلاش کردم آماری از وزرای معرفی شده دولت نهم به مجلس در طول سه سال به دست  بیاورم موفق نشدم. فقط می دانم که آمار بالا و بی سابقه ای است. نکته جالب اینکه به ذهن سپردن اسامی وزرا کاری دشوار شده و تا اسمی را هم به خاطر می سپاری برکنار می شود و بایستی سرپرست و یا وزیر جدید را به ذهن سپرد. اما آنچه این روزها زیاد مورد تحلیل قرار گرفته وزرای جدیدی هستند که توسط دولت به مجلس معرفی شده اند خصوصا وزیر کشور.

عجیب است که کردان با سابقه اجرایی بی تناسب با وزرات کشور منتسب به جریان لاریجانی و راست سنتی است و عجیب تر آنکه دلیل برکناری پورمحمدی همسو نبودن وی با دولت احمدی نژاد عنوان شده بود که دلیل آن نزدیکی وی به جریان لاریجانی عنوان شد.

نکته دیگر استفاده حداکثر و حتی بیش از ظرفیت رییس جمهور از اداره وزارت کشور و اقتصاد بوسیله سرپرست بود . به طوریکه سرپرست وزارت کشور حتی تعداد زیادی از استانداران را هم خلاف عرف معمول تعویض کرد تا وزیر بعدی که احتمالا تحمیلی از جناح مجلس است موفق نشود تا تیم استانداران را تغییر دهد. ظاهر امر اینگونه است که کردان وزیر تحمیلی مجلس به دولت است. از سوی دیگر سوابق حسینی برای وزارت اقتصاد هم سابقه  بسیار کمی بوده و احتمالا از سوی مجلس رد خواهد شد و این شائبه را ایجاد می کند که احمدی نژاد با آگاهی از رد وی قصد دارد باز هم با سرپرست وزارت اقتصادی خود را اداره کند.

هر چه که هست ظاهرا دولت در یکسال آینده هم که از عمرش باقی است قصد ایجاد ثبات در مدیران خود را ندارد و با اعتقاد به اینگونه تغییرات اینکار را ادامه می دهد. احمدی نژاد با تعویض این وزرا به همه آنها می فهماند که حرف اول و آخر را خود می زند و اهل تفویض اختیارات نیست. دولت احمدی نژاد دولتی نیست که مثل دولتهای قبلی به صورت تیمی اداره شود. افرادی هم که در این دولت از نزدیکان رییس جمهورند آنقدر کم مرتبه هستند که به حساب نمی آیند.

خلاصه اینکه شاید بتوان گفت اداره همه وزارت خانه ها به عهده خود احمدی نژاد است و دولت نهم یک دولتی با یک وزیر است.

هر کسی هم که کمی از دستورات مداخله جویانه رییس جمهور تخطی کند سریعا عزل می شود. نباید این نکته را هم فراموش کرد جدا از انتقاداتی که بر این شیوه وارد است این حق یک رییس جمهور است که اینگونه همه دولت را اداره کند و به قول خودش ۱۸ ساعت در شبانه روز فعالیت نماید. البته نتیجه را هم بایستی دید و ارزیابی کرد رییس جمهوری که به این شیوه معتقد است می تواند دولت را به نحو مطلوب اداره کند؟

 

+ ارائه شده در  دوازدهم مرداد 1387ساعت 11 قبل از ظهر  توسط محمد حسنی  | 

انتخابات

زیاد شنیده ایم که نظام ما با تمام نظامهای سیاسی دنیا متفاوت است و قواعدی بر آن حکمفرماست که قیاس آن را با دیگر ساختارهای سیاسی تجربه شده دنیا دشوار می سازد. با قیاسی  اولیه در ساختارهای سیاسی حاکم بر نظامهای سیاسی منسجم دنیا با نظام حاکم بر ایران شاید مهمترین نقطه تفاوت آن را نبود یک استراتژی و رویه ثابت و مشخص و حاکمان سیاسی نا همگون دانست.

اکنون که در آستانه دهمین انتخابات ریاست جمهوری قرار گرفته ایم شاید این طیف گسترده مدعیان حاکمیت بیشتر خود را نمایان می سازند. اساسا در حکومتهای منسجم - جاافتاده و پیشرفته پس از حاکمیت دموکراسی رویه  و استراتژی خاصی حکومت را در دست می گیرد و جایی برای جولان مخالفان و احزاب اپوزیسیون باز نمی ماند و بنابراین انتخابات ها هر قدر تحولگرا باشند تغییر چندانی در سیاستهای کلی نظام سیاسی نمی دهند. البته این خاصیت نظام ما دقیقا به انقلابی بر می گردد که تمام ساختارهای سیاسی را دگرگون کرد . پس از انقلاب گروههای مختلفی از گردونه یک به یک خارج شدند و طیف حاکمان با تاسیس تک حزب جمهوری اسلامی به قشر نازکی از حامیان امام تبدیل شد. و البته این خاصیت تمام حکومتهاست که الیگارشی آهنینی را حاکم می سازند که فقط افراد خاصی را به جرگه حاکمان راه می دهد. این رویه تا پایان حیات امام ادامه یافت و وی هر کس را که با نظرات انقلابی خود مخالف می دید از گردونه خارج می کرد.

اما پس از روی کار آمدن رهبر جدید رویه متفاوت شد. هر چند رد صلاحیت گسترده مخالفان رهبر در انتخابات مجلس چهارم در راستای همان ایده اصیل ماندن انقلاب صورت گرفت و حتی تعداد زیادی از یاران انقلاب را به خاطر مخالفت با رهبر جدید از گردونه خارج کرد لیکن محدود شدن به شدت همگرای طیف حاکم کمی بازتر شد و حالتی واگرا پیدا کرد به طوری که به کمک هاشمی بسیاری افراد که سالها از حکومت دور بودند دوباره ادعای حاکمیت کردند و خیلی تکنوکراتها هم به حکومت نزدیک شدند.

اوج این واگرایی در دوم خرداد اتفاق افتاد . در این جنبش بزرگ بسیاری گروههای طرد شده باز هم قدرت جولان یافتند و در عرصه حکومت جایی برای خود باز کردند و البته دو سال پر هیاهو را در کشور شاهد بودیم که پس از سال ۶۰ انقلاب چنین روزهای پر مخاطره ای به خود ندیده بود. حادثه کوی دانشگاه به عنوان اوج این جنبش باعث عکس العمل شدید انقلابیون شد و دوباره حرکت شدید محدود سازی آغاز شد . بستن روزنامه های مخالف - تعویض وزرا و تذکر جدی به خاتمی سبب شد تا محدویت ها دوباره از سر گرفته شود و منجر به در دست گرفتن مجلس توسط نزدیکان رهبر در هفتمین دوره مجلس و نهایتا انتخاب احمدی نژاد به ریاست جمهوری شود.

دوران مهجوریت اصلاح طلبان آنها را به یاد دورانی انداخته که قبل از دوم خرداد آنرا تجربه کرده بودند و این امید را هم در آنان زنده نگه داشته که می توان دوم خردادی دیگر برپا کرد. هر روز از گوشه ای کسی ادعای کاندیداتوری می کند و سال پیش رو سالی داغ سرشار از اخبار جذاب کاندیداتوری افراد مختلف است.

اما نکته ای که در ابتدای نوشته ام به این منظور بود که به این سوال برسیم که:

آیا بایستی حکومت در دست عده خاصی باشد یا هر کسی بایستی اجازه ورود به حاکمیت را داشته باشد؟

 و آیا تنگ کردن دامنه شانس ورود به حاکمیت به نفع نظام سیاسی است یا خیر؟

آیا تشتت موجود و اختلافات عمیق سیاسی که گاهی منجر به چرخشهای سیاسی - تغییرات اساسی وبنیادین در اثر تغییر مهره ها و سیاست زدگی در امور کشور می شود ناشی از فضای باز سیاسی موجود نیست؟

 

 

+ ارائه شده در  پنجم مرداد 1387ساعت 1 بعد از ظهر  توسط محمد حسنی  |