تبليغاتX
خبر و تحلیل سیاسی روز

احمدی نژاد

وقتی کروبی رای بالایی در انتخابات ریاست جمهوری نهم کسب کرد همه اعتقاد پیدا کردند که تنها دلیل رای آوردن وی ۵۰ هزار تومان وعید وی بوده که اقشار کم درآمد را به رای دادن به وی ترغیب کرده بود. در آن روزها به شوخی به یکی از دوستان گفتم در انتخابات بعدی احتمالا رقمهای بالاتری از سوی کاندیداهای دیگر اعلام می شود  و مثل یک مزایده کسی که بالاترین رقم را پیشنهاد کند رای بالاتری می آورد. هیچگاه فکر نمی کردم  این شوخی ام به حقیقت بپیوندد و احمدی نژاد ۹۰ هزار تومان رو پیشنهاد کند. البته این طعنه ام به این معنا نیست که مخالف حذف یارانه ها از سیستم اقتصاد هستم بلکه بیشتر در راهکارهای ارائه شده و زمان طرح این موضوع برایم سوال ایجاد شده است.

اصولا به چند دلیل حق داریم فکر کنیم رییس جمهور برای کسب آرای مردم دست به اعلام این طرح نموده است:

1-زمان اعلام طرح: چرا باید درست یک سال مانده به انتخابات این طرح رسما اعلام شود؟ آیا به فرض اینکه همه مراحل آن به خوب طی شود تا پایان دوره رییس جمهور به اجرا خواهد رسید؟ و آیا اگر رییس جمهور بعدی نخواهد این طرح را ادامه دهد چه می شود؟

2-نوع تشریح مبهم طرح: چرا اینگونه کلی و مبهم از طرح سخن رانده می شود و در کدام محفل و سمینار علمی ابعاد وسیع اجرای این طرح مورد بررسی قرار گرفته است؟ کارشناسان اقتصادی از چه طریق می توانند از جزییات اجرای این طرح آگاه شوند تا دغدغه های آنان برطرف شود؟

3-تبلیغات وسیع این طرح: آیا نمی شد این طرح را تا قبل از اجرای نهایی مخفی نگاه داشت و یا لااقل در محافل خصوصی و علمی مورد بررسی قرار داد و بعد آن را رسانه ای کرد؟ اینکار دو فایده داشت اول اینکه جنجالهای سیاسی حاشیه آن کم می شد و دوم اینکه با دقت مورد بررسی مدقانه قرار می گرفت و پخته تر به صحنه اجرا می رسید.

4- ماهیت فرافکنانه: در مقطعی این طرح اعلام شد که تورم در بالاترین حد خود در سالیان گذشته بود و وضعیت به هم ریخته اقتصادی همه را نگران کرده بود. طرح این موضوع تنش مجددی را در اقتصاد و افکار عمومی ایجاد کرد که به نوعی با فرافکنی موذیانه ذهن همه را از مشکلات موجود به سوی تبعات احتمالی اجرای این طرح معطوف کرد.

 

آنچه مسلم است خارج شدن یارانه ها طرح امروز و دیروز نیست و همه روسای جمهور بعد از جنگ در پی آن بوده اند. امیدواریم مفروضات بالا به کل غلط باشند و رییس جمهور با نیت خیر دست به این اقدام زده باشد و مردانه در این راه گام برداشته و موفق شود. هر چند شواهد امر تاکنون موید این خوشبینی نبوده است.

+ ارائه شده در  سی و یکم تیر 1387ساعت 12 بعد از ظهر  توسط محمد حسنی  | 

بوش و احمدی نژاد

روابط ایران و امریکا در مبهم ترین وضعیت سالیان گذشته قرار گرفته است. از سویی تهدیدها به بالاترین حد خود رسیده است و دو طرف با زبانی تند و تهدید آمیز با هم صحبت می کنند و از سوی دیگر سیگنالهای مثبتی برای هم ارسال می کنند که تحلیل اوضاع و پیش بینی را چنان سخت کرده است که همه را فقط به انتظار واداشته تا صبر کنند و نظاره گر ماوقع باشند. تقریبا در هیچ مقاله ای در نشریات سیاسی داخل و خارج تحلیل و پیش بینی قاطعی را نمی توان دید که با قطعیت وضعیت روابط این دو کشور را پیش بینی کند و همه تحلیلگران با شک تردید  فقط حدسهای ضعیفی را مطرح کرده اند. اعزام برنز به مذاکره جلیل و سولانا در زمانی که همه منتظر آغاز جنگ ایران و امریکا بودند این گمانه زنی ها را بسیار ضعیف تر هم کرد و باعث شد بسیاری تحلیلگران دست خود را به نشانه تسلیم بالا بیاورند و فقط به صبر و گذشت زمان دل خوش کنند.

این وضعیت منحصر به فرد کمتر در روابط دو کشور دیده شده است. شاید بتوان برخی دلایل این ابهام را اینگونه قلمداد کرد:

۱- پلهای خراب شده در پشت سر: دیواربی اعتمادی حاصل از حدود سی  سال روابط سرد و خراب کردن بسیاری از پلها در برقراری مجدد رابطه باعث شده تا هزینه برقراری ارتباط بسیار بالاتر از حد معمول گردد.

۲-نیاز طرفین به هم: دو طرف در عین حال بسیار به هم نیازمندند. از سویی ایران برای حضور در میان قدرتهای منطقه ای نیاز به کمک تکنولوژیک و سیاسی امریکا دارد و از دیگر سو امریکا برای حل بحران عراق و کسب وجهه در مورد افغانستان - عراق - لبنان و... شدیدا به ایران احتیاج دارد. این موضوع سبب شده تا طرفین دائما با ارسال سیگنال های مثبت از علاقه خود به برقراری ارتباط خبر دهند.

۳-روسای جمهور بی سلیقه: در کنار همه امتیازات مثبت وضعیت فعلی برای برقراری ارتباط روسای جمهور دو کشور بی سلیقه ترین روسای جمهور تاریخ سی سال اخیر هستند. ایشان که هر دو در آخرین ماههای حکومت خود به سر می برند در به کار بردن الفاظ و رعیات آداب دیپلماتیک تلاش زیادی نمی کنند و علیرغم میلشان خیلی وقتها تلاشهای صورت گرفته برای آب کردن یخ روابط را نقش بر آب میکنند.

۴-نفت: طلای سیاه که قسمت عمده شریان آن در دست ایران قرار گرفته این روزها بیش از سالهای قبل بر معادلات سیاسی تاثیر گذار شده و باعث شده ایران با بادی که به غب غب انداخته به این قدرت ناخواسته خود ببالد. امریکا هم برای تسلط به بازار نفت مجبور است گاهی ناز ایران را هم بخرد.

۵-وضعیت بد اسراییل: روزهای بحرانی اسراییل فرا رسیده و دلیل عمده بروز بحران ایران است. پس باید برای اسراییل کاری کرد. روزی تهدید -روز دیگر روی خوش و خلاصه بی ثباتی در رفتار امریکا با ایران نشان دهنده سردرگمی است که برای نجات متحد استراتژیک خود اعمال می شود .

هر چه که هست هیچ کس نمی داند چه می شود. هر چند عده ای حضور برنز را ماه عسل روابط دو کشور دانسته اند لیکن می توان این حضور را به منظور اتمام حجت امریکا و توپ را به زمین ایران انداختن تلقی کرد و منتظر بود تا پس از مذاکرات کورسوی امید موجود هم از میان برود.

من هم مانند خیلی های دیگر دستان خود را به نشانه تسلیم بالا می آورم و می گویم نمی دانم چه می شود - صبر کنید تا ببینیم.

+ ارائه شده در  بیست و هفتم تیر 1387ساعت 10 قبل از ظهر  توسط محمد حسنی  | 

سولانا

خیلی ها علاقه مند هستند تا از محتوای جواب ایران به ۵+۱ مطلع شوند واین در حالی است که قاعدتا بایستی محتوای آن رسما از طریق رسانه ها اعلام می شد. این عدم اعلام باعث چند اتفاق شده است. از سویی بسیاری را به گمانه زنی در مورد محتوای آن واداشته که اتفاقا بسیار ضد و نقیض هستند و از سوی دیگر استقبال غرب از آن این ذهنیت را به وجود آورده که حتما بحث کوتاه آمدن ایران از برخی مواضعش در این نامه وجود داردکه طرف غربی اینچنین از آن استقبال کرده است.

مطمئنا بحث تعلیق در این نامه وجود ندارد چرا که ایران چنان پلهای پشت سرخود را خراب کرده که دیگر در شرایط معمولی نمی تواند از ادعاهای خود در خصوص عدم تعلیق کوتاه بیاید ولی ظاهر امر از این قرار است که ایران سیاستی را پیش گرفته که اصطلاحا نه سیخ بسوزد و نه کباب. بدین ترتیب که به نظر می رسد ایران امتیازی ضعیف تراز تعلیق را در پاسخ خود قرار داده است که هم از فشار غرب بر خود بکاهد وهم از حرف قبلی خود کوتاه نیامده باشد. رایزنیها وبرخی گمانه زنی ها حاکی است بخشی از امتیاز ارائه شده توسط ایران توقف توسعه سانترفیوژها در زمان مذاکرات است. ابراز رضایت نسبی سولانا و اعلام ادامه مذاکرات نیز نشانه همین نکته است که بخشی از پاسخ ایران قطعا مطابق نظر غرب است. نویسنده نیوزویک در این مورد نوشته است: این ایده طبق گفته یکی از مقامات نزدیک به سولانا مبتنی بر این است که با استفاده از مکانیزمی، هر دو طرف از گوشه‌هایی که برای خود ترسیم کرده‌اند بیرون آیند. غرب اصرار دارد که قبل از آغاز مذاکرات ایران غنی‌سازی خود را به حالت تعلیق درآورد و ایران می‌گوید که قبل از مذاکرات این کار را انجام نخواهد داد. با این مکانیزم، هر دو طرف اوضاع را در همان شرایطی متوقف خواهند کرد که در حال حاضر حاکم است. تحریم‌های غرب ادامه خواهد داشت و شورای امنیت سازمان ملل دیگر قطعنامه‌ای علیه ایران صادر نخواهد کرد، و ایران هم ظرفیت غنی‌سازی خود را در حد فعلی نگه خواهد داشت و آن را افزایش نخواهد داد.

هرچه که هست که پاسخ ایران دو خاصیت مهم دارد . اول آنکه از فشار غرب بر ایران می کاهد و زمان را به نفع ایران سپری می کند. خصوصا اینکه ایرانیان سخت منتظر روی کار آمدن اوبامای دموکرات هستند تا بلکه با مواضع وی از این بن بست خارج شوند . و دوم اینکه اروپا بهانه ای برای متقاعد کردن امریکا و اسراییل به منظور خارج کردن گزینه نظامی از گزینه های روی میز پیدا خواهد کرد. چرا که اروپایی ها به شدت از وقوع جنگ در منطقه هراس دارند.

در هر حال  فعلا  طرفین در یک موضع بد که از خیلی از بدترها بهتر است به آرامشی نسبی یافته اند و  منتظرند تا ببینند این معادله بی جواب و چند مجهولی بالاخره با کوتاه آمدن یک طرف حل خواهد شد یا خیر.

 

+ ارائه شده در  هجدهم تیر 1387ساعت 12 بعد از ظهر  توسط محمد حسنی  | 

تصادف

خبرهای چند روز اخیر مرا به نوشتن مطلبی وا داشت که علاوه بر سیاسی بودن یک مشکل اجتماعی و فرهنگی است. خبر کشته شدن تعداد زیادی از هموطنان در حادثه اتوبوس بافق و کشته شدن کارگران ساختمانی در سعادت آباد در کنار خبر فرود اضطراری هوایمای دیگری در اصفهان پس از حادثه هفته گذشته که باز هم به خیر گذشت  یا ربوده  و کشته شدن نیروهای انتظامی در سیستان و بلوچستان و هزاران خبر دیگری که بر روی خبرگزاری ها به عنوان اخبار حوادث تلخ منتشر می شود باعث می شوند که دلیل کافی داشته باشیم بر اینکه جان انسانها در کشورما بسیارکم ارزش تر از مقداری است که باید.

متاسفانه این کم توجهی اختصاص به مسئولین دولتی ندارد و به عنوان یک فرهنگ جا افتاده در جامعه ما نهادینه شده است که کشته شدن عده ای تقدیر بوده و کسی مقصر آن نیست. ریشه یابی این معضل نیاز به کنکاشهای جامعه شناسی و فرهنگی عمیقی دارد ولی آنچه از ظاهر امر بر می آید آنکه اعتقاد به تقدیر محتوم و جبری به غلط این شائبه را برای ما ایجاد کرده است که نباید در مقابل کوتاهی ها و تقصیر ها زیاد سخت بگیریم.

یک سوال: تا بحال سابقه داشته است که یک مسئول ما حتی در رده های پایین اداری به خاطر به خطر انداختن جان عده ای استعفا کند و یا برکنار شود؟ آیا اصولا تا بحال کسی( غیر از مسببین اصلی و ظاهری) به خاطر سهل انگاری در این زمینه محاکمه یا مواخذه شود؟ ( مثالهای فراوانی مانند قطار نیشابور-سقوط هواپیمای سی۱۳۰ - سقوط ایلیوشن سپاه در کرمان- حادثه بمب گذاری شیراز- حوادث جنوبشرق مثل دارزین و تاسوکی و گروگانگیری نیرو های انتظامی توسط ریگی- موجود است) 

با نگاهی گذرا به کشورهای توسعه یافته متوجه خواهیم شد که در این کشورها از کنار اینگونه تقصیر ها به راحتی عبور نمی شود .نکته اینجاست که در کشور ما به محاکمه عامل اولیه اکتفا می شود و نهادهای مسئول هیچ مسئولیتی نمی پذیرند. مثلا اگر در شیراز بمب گذاری می شود نبایستی به امریکا به عنوان مقصر  خطاب شود بلکه این سیستم امنیتی و اطلاعاتی است که بایستی پاسخگو باشد که چرا اجازه چنین فعالیتی را داده است. اگر هوایمایی دچار نقص فنی می شود مسببین بایستی تحت تعقیب باشند و یا اگر پیمانکار شهرداری تخریب غیر اصولی می کند شهرداری اسخگوست که چرا با چنین پیمانکاری قرارداد بسته است.و...

چه بسیار متخصصینی که با سرمایه فراوانی از این مملکت به جایی رسیده اند و با یک سهل انگاری اینچنین نابود می شوند و هزینه های زیاد دیگری هم به کشور وارد می کنند. چه برسد به مواردی مثل حادثه شیراز یا ایلیوشن کرمان که علاوه بر داغدار کردن و آثار اجتماعی فراوان بر خانواده بازماندگان هزینه زیاد  تسهیلات خانواده های محترم ایثارگران را بر دولت تحمیل می کند. 

 هر چه که هست به نظر می رسد بایستی بدون تحت تاثیر احساسات واقع شدن به این قضایا نگاه کرد و چه خوب است که عامل این بی توجهی ها در لایه های زیرین جامعه ریشه یابی گردد و مسئولینی که در این گونه موارد به صورت غیر مستقیم تقصیر دارند با پذیرش نقیصه زیرمجموعه خود و بررسی راهکارهای پیشگیری از تکرار چنین حوادثی جلوگیری نمایند.

+ ارائه شده در  دوازدهم تیر 1387ساعت 2 بعد از ظهر  توسط محمد حسنی  | 

پول نفت بر سر سفره مردم

رییس جمهور در آستانه ورود به سال آخر ریاست جمهوری خود مصاحبه ای انجام داد که باز هم طبق معمول جنجال فراوانی به پا کرد. قسمتی از این مصاحبه به طرح تحول اقتصادی رییس جمهور اختصاص یافت که طرح پرداخت مستقیم یارانه ها قابل توجه ترین قسمت آن بود. برخی خبرگزاریها قبلا نیز نسبت به این نیت رییس جمهور اخطار داده بودند. اگرچه رييس جمهور در سخنان خود اعلام طرح تحول اقتصادي را موکول به نهايي شدن آن و بصورت يکپارچه عنوان کرد، اما بر اساس اشاره وي مهمترين بخش طرح تحول اقتصادي، نقدي کردن نظام يارانه و حذف يارانه کالاها بخصوص انرزي است که بر اساس وعده رييس جمهور براي هر خانواده تا 6 نفره حساب ملي ايجاد شده و يارانه به آن واريز مي شود. البته براساس بخش ديگري از اظهارات دکتر احمدي نژاد هر فرد متقاضي يارانه بايد فرم درخواست را از ماه آينده ازمرکز آمار دريافت و پر کند.وی همچنین متواضعانه از تمام کارشناسان خواست نظرات اصلاحی و تکمیلی خود را دریاره طرح مذکور ارائه کنند که در این صورت رییس جمهور دست آنها را هم می بوسد.
از ديگر نکات مهم سخنان رييس جمهور پذيرش مشهود نبودن آمدن نفت بر سر سفره هاي مردم تاکنون بوده که وي وعده داد پس از اجراي اين تحولات، مردم از درامد نفتي به صورت مشهود بهره مند شوند.

اما اگر به راستی احمدی نژاد بخواهد این طرح را اجرا کند چه اتفاقی می افتد؟
خیلی از کارشناسان معتقدند اجرای این طرح به دلیل افزایش یکباره قدرت خرید اقشار آسیب پذیر در کوتاه مدت تورم بسیار بالایی را به اقتصاد تحمیل می کند که بروزآن باعث خواهد شد باز هم قدرت خرید این اقشار به حال قبلی باز گردد. در این صورت یارانه معنای اصلی خود را از دست خواهد داد و یاد سخنان کروبی درانتخابات می افتیم که او هم با همین شیوه می خواست ماهانه ۵۰ هزار تومن به مردم پرداخت کند. تا کنون که شیوه های اداره امور اقتصادی کشور ناموفق و بسیار ناامیدکننده بوده اگر این طرح اجرا شود معلوم نیست چه بلایی سر اقتصاد وصله پینه ای ما خواهد آمد .
 از همه مهمتر آنکه اگر احمدی نژاد در دوره بعدی رای نیاورد آیا نفر بعدی نیز این روند را ادامه خواهد داد؟ واگر نفر بعدی بخواهد دوباره همه چیز را به حالت اول برگرداند چه هزینه سنگینی بایستی توسط مردم پرداخت شود؟ آیا نباید نهادی بالادست رییس جمهور وجود داشته باشد که سیاستهای کلان اقتصادی را تدوین و ابلاغ کند تا اینگونه هر کسی به کوشش و خطا متوسل و روند اقتصاد ما هر روز به نوعی دچار شوک نشود؟
خدا این یکسال آخر دولت نهم  را هم ختم به خیر کند !! 
+ ارائه شده در  چهارم تیر 1387ساعت 9 قبل از ظهر  توسط محمد حسنی  | 

گروگانگیری

روزی نیست که خبری از ناامنی و شرارت در منطقه جنوبشرق کشور به گوش نرسد. آقایانی که در اتاقهای امن خود در تهران نشسته اند احتمالا هرگز نمی توانند تصور کنند این ناامنی های هر روزه چه تاثیر منفی بر همه ارکان زندگی این دسته از هموطنانمان گذاشته است.

کاهش احساس روانی امنیت- عدم اقبال سرمایه گذاران برای فعالیت در این منطقه- رویگردانی توریستها برای بازدید از این مناطق - جذب بسیاری از جوانان منطقه از سوی این اشرار- فعالیتهای مذهبی وهابیون در سایه همین اشرار و... تنها بخشی از اثرات مخرب این ناامنی ها در سالهای اخیر بوده است که متاسفانه با عدم برخورد مناسب سیستم امنیتی کشور با این شرارتها مبارزه با این معضل به علت یارگیری از میان مردم بینوا و فقیر منطقه بسیار سختتر از روزهای اول شود.

این معضل علاوه بر تاثیر بسیار بر روی وضعیت استانهای سیستان و بلوچستان و خراسان جنوبی تاثیرات منفی بسیاری بر روی استانهای همجوار مثل کرمان و خراسان رضوی گذاشته است که این تاثیرات در صورت عدم برخورد مناسب کم کم به جاهای دیگر کشور هم کشیده خواهد شد.  نمایش تصویر گروگان گیری و تعرض به سربازان وظیفه که در گروگان گروه ریگی هستند از شبکه العربیه دل هر ایرانی را به درد آورده است که ظاهرا مسئولین محترم امنیتی فرصت دیدن این تصاویر را نداشته اند تا خدای نکرده خاطرشان مکدر نشود. قبلا هم نظیر این تصاویر را در حادثه دارزین و بمب گذاری زاهدان و گروگانهای قبلی دیده بودیم ولی نمی دانم کی و پس از چه واقعه ای مسئولین ما به فکر می افتند. جالب اینکه این وقایع کاملا سازماندهی شده از سوی رسانه های داخل سانسور می شود تا با پاک کردن صورت مساله یادمان برود چه بر سر این هموطنانمان می رود.

یادمان نمی رود در سالهای پس از جنگ تحمیلی منطقه بسیار وضعیت متشنجی داشت ولی با تدبیر مسئولین نظام و مامور نمودن لشکر ۴۱ ثارالله برای پاکسازی منطقه در طول چند سال منطقه چنان از عوامل ناامنی پاکسازی شد که هنوز هم اثرات خیر آن قابل ملاحظه است. این تجربه نشان می دهد در صورت آنکه مسئولان همت و اراده ای برای اقدامات موثر داشته باشند این امر به راحتی امکان پذیر است چراکه وضعیت آن سالها بسیار بدتر از اکنون بود چنانکه روابط دیپلماتیک با پاکستان و اراده مشترک در از بین بردن این گروهها در آن سالها به این شکل وجود نداشت.

به هر حال فکر می کنم اکنون دیگر وقت بیدار شدن و اقدامی عاجل برای حل این معضل رسیده است.

+ ارائه شده در  یکم تیر 1387ساعت 8 بعد از ظهر  توسط محمد حسنی  |