تبليغاتX
خبر و تحلیل سیاسی روز

اوباما در كودكي در كنار مادر و ناپدري اندونزيايي اش

اوباما در كنار مادر و ناپدري اندونزيايي اش

یکی از پر سر و صدا ترین شخصیتهای جهان در چند ماه اخیر بی شک باراک حسین اوباما کاندیدای سیاه پوست و احتمالی حزب دموکرات امریکا بوده است.  وی که با پیشی گرفتن از کلینتون در انتخابات درون حزبی شانس زیادی برای انتخاب شدن برای نامزدی حزب دموکرات و در نتیجه ریاست جمهوری امریکا دارد با شعار تغییرات توانسته طرفداران زیادی برای خود کسب کند. سیاه پوست بودن وی در کنار معایبی که در مقابل نژاد پرستان دارد باعث شده جمعیت انبوه سیاهان امریکا به وی رای دهند.

اوباما مسلمان یا مسیحی؟

زمانی که وی با انتخاب خود در مجلس سنا سر و صدای زیادی به پا کرد در رسانه های داخلی برخی از مسلمان بودن وی خبر دادند و اینکه سوگند خود را با قرآن انجام داده است. ولی ظاهرا حقیقت چیز دیگری است وی با تکذیب مسلمان بودن خود در مصاحبه با تایمز لندن گفته :مسلمان نيستم و از دين مسيح پيروي مي كنم . »  هرچند اين نامزد دموكرات داراي پدري مسلمان اهل كنياست و حتي با نام كامل « باراك حسين اوباما » شناخته مي شود اما وي داراي مادر مسيحي بوده و به دين مادر خود گراييده است . مخالفان وي به ويژه در جناح جمهوريخواه طي چند ماه اخير شايع كردند : باراك در واقع يك اسلامگراست كه سعي مي كند با تقيه و پنهان كردن دين خود وارد كاخ سفيد شود. اوباما در واكنش به اين شايعات گفت : « اجازه دهيد كه واقعيات را بيان كنم من يك مسيحي هستم و به كتاب انجيل سوگند خورده ام . من به پرچم آمريكا وفادار هستم . » اوباما عضو يك كليسا در شهر شيكاگو آمريكاست و فعالانه در مراسم مسيحيان شركت مي كند. پدر اوباما فارغ التحصيل اقتصاد از دانشگاه هاروارد بود كه در زمان دو سالگي باراك خانواده اش را ترك كرد. نکته جالب اینکه وی پس از جدایی پدر و مادرش همراه با مادر و ناپدری اندونزیایی و مسلمانش در اندونزی زندگی کرده است .

عکسهای زندگی اوباما را اینجا ببینید

اولین رییس جمهورسیاه پوست

اما نکته ای که انتخابات امسال را دگرگون کرده است آنکه دو نامزد صاحب شانس دموکراتها که احتمالا ریاست جمهوری امریکا را هم کسب می کنند هردو اولین ریاست جمهور هستند . کلینتون اولین ریاست جمهور زن و اوباما اولین سیاه پوست. بنابراین این انتخابات را می توان انتخابات تاریخ ساز امریکا دانست. هردو این کاندیداها از موضع نسبی نرمی نسبت به ایران برخوردارند و از ارتباط با ایران به عنوان یکی از محورهای سیاست خارجه خود نامبرده اند. اما به نظر می رسد اوباما از کلینتون هم در این زمینه نرم تر است و خصوصا در مورد مسلمانان نگاه ویژه ای دارد. ساده لوحی است اگر فکر کنیم کسی که در الیگارشی آهنین امریکا به این منصب رسیده دارای تفکری غیر از سیاست کلی خارجی امریکاست اما در اینجا بحث نسبی است و اینکه وی نسبت به سایرین موضع نرمتری اتخاذ خواهد کرد وگرنه هیچ وقت نباید انتظار تغییر اساسی در سیاست خارجه امریکا را داشت. خصوصا آنکه ساختار قدرت در امریکا بسیار هوشمندانه چیده شده است تا از بروز چنین چالشهایی به شدت جلوگیری شود و لابی صهیونیسم هرگز اجازه تغییرات ناگهانی و اساسی را نخواهد داد. با همه این احوال به نظر می رسد انتخاب اوباما  وضعیت مناسبتری برای ایران ایجاد خواهد کرد.

در روزهای آتی انتخابات درون حزبی به پایان خود خواهد رسید و باید دید کدام گروه در امریکا اراده خود را به سایرین تحمیل می کنند. سیاهان یا زنان؟

+ ارائه شده در  بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 12 بعد از ظهر  توسط محمد حسنی  | 

درخبرها خواندم سید حسن خمینی چند روز پیش به روند رد صلاحیتها اعتراضی آشکار نموده است. این خبر علاوه بر ظاهرش که نشانه افراط جناح حاکم است مرا به یاد این قضیه انداخت که واقعا چرا بیت امام که به نوعی نماینده تفکر امام نیز شناخته میشود باید اینگونه درمقابل اصولگرایان موضع بگیرد. البته این دفعه اول هم نیست که اینچنین موضعگیری از این ناحیه صورت میگیرد.

با نگاهی گذرا به تاریخ انقلاب و سالهای آغازین جمهوری اسلامی متوجه خواهیم شد که جناح موسوم به اصولگرا وخصوصا نسل جدید آنها که اکنون زمام امور را در دست دارند نقش بسیار کمتری نسبت به اصلاح طلبان و خصوصا قدیمی تر ها در زمان انقلاب و حکومت امام به عهده داشته اند.

قصد قضاوت ندارم ولی با نگاهی به انتصابات وحمایتهای امام  هم متوجه خواهیم شد که امام خصوصا در بخشهای اجرایی  بیشتر به کسانی میدان می داد که اکنون به اصلاح طلبان معروف شده اند. حمایت آشکار امام از میرحسن موسوی- اعتراض امام به منتقدین دولت از جمله آذری قمی- اعتراض امام به آیت الله یزدی و... از مواردی هستند که اعتماد امام را به جناح چپ آن موقع اثبات میکند. البته نباید از این حقیقت نیز غافل شد که قسمتهای نظارتی مانند شورای نگهبان همواره توسط امام به جناح راست سپرده میشد. مردم هم پس از فوت امام عملا زمام حکومت را به همان چپی ها سپردند تا انتخابات اخیر که پس از سالها امور اجرایی به دست راستیها افتاد.

اما به این فکر افتادم که واقعا چرا امام در اجرای امور به چپیها میدان می داد و آیا چه ویژگی درآنها سبب چنین تصمیمی شده بود. شاید دلیل این امر را در نزدیکتر و وفادار تر بودن آنان به امام بتوان یافت ( فراموش نکرده ایم که در زمان امام چپی ها بسیار حامی و سینه چاک ولایت بودند و این جناح راست بود که گاهی با امام نامهربانی می کرد .مثالها موجودند وی ذکر آنها را ضروری نمی بینم)و یا ویژگیهای عقیدتی و ذاتی آنان سبب این انتخاب شده بود (مثل اینکه راستیها بیشتر جزیی نگر- ایراد گیر -محافظه کار و ایده آلیست هستند و چپیها کلان نگر و مسامحه کار)

 صحبت کردن در این باب کار سخت والبته خطرناکی است و شاید دچار کلی گویی و همه را به یک چوب راندن شویم ولی از هرچه بگذریم موقعیت فعلی موقعیت استثنایی برای جناح راست است که با عملکردی قابل قبول اثبات کند که  در کار اجرایی هم حرف برای زدن دارد. تاکنون که چنین نبوده است.

+ ارائه شده در  بیست و سوم بهمن 1386ساعت 10 قبل از ظهر  توسط محمد حسنی  | 

عکس : احمد کاوسیان-بهمن ۵۷-تهران

۲۹ سال از انقلاب را پشت سر می گذاریم و در طی این سالها آنقدر دچار افت و خیزهای فراوان بوده ایم که فرصت واکاوی و نقد نهضت رویداده کمتر به وجود آمده است. انقلاب ایران در حالی به وقوع پیوست که در کتب جامعه شناسی تعریفی که از انقلاب ارائه شده بود با آنچه در ایران رویداد کاملا متفاوت و حتی متضاد بود. در قرن بیستم در کشورهای جهان سوم اگر انقلابی روی می داد با گرایش به سرمایه داری غرب یا کمونیست شرق بود و به اصطلاح آنان بنیاد گرایی هیچ تعریفی در انقلابهای معمول نداشت. سرمایه داری و دموکراسی غربی با انقلابهای کوچک و بزرگ سنگرهای دنیا را دانه به دانه فتح می کرد و جلو می رفت. در سوی دیگر دنیا هم کمونیست هر چند در حال افول در برخی کشورها انقلابهای چپ گرا را سامان می داد. انقلابهای شناخته شده در قرن بیستم همگی متمایل و مورد حمایت یکی از سران جهان دو قطبی بود و انقلاب به معنای شرقی شدن یا غربی شدن تعریف پیدا کرده بود.

اکنون پس از گذشت نزدیک به سه دهه بهتر می توانیم اتفاق رویداده را بازنگری کنیم. شکی نیسن که این انقلاب دارای ویژگیهایی است که آن را نمی توان قرینه هیچ رویداد و نهضت دیگری مورد مقایسه قرار داد. آنچه این انقلاب را شکل داد ایدئولوژی ارائه شده توسط امام خمینی و روحانیون مبارزی مانند شهید بهشتی و مطهری بود. ایشان با بسط تئوری ولایت فقیه که مردمسالاری دینی را تبیین می کرد به تشکیل حکومتی دست زدند که هیچ گونه مورد مشابهی در دنیا نداشت تا با مقایسه و استفاده از تجربیات آنان حکومت راسامان داد. امام خمینی که سالها در مورد این تئوری فکر و تحقیق کرده بود و کتبی هم در این زمینه به رشته تحریر در آورده بود- با کمک شاگردان خود و مهمترین آنها بهشتی و مطهری حکومتی تشکیل داد که همه دنیا فکر می کردند که عمر آن به سال هم نمی رسد و برای سقوط آن روزشماری می کردند. امریکایی ها که در روزهای آخر از کنار سقوط شاه بی تفاوت گذشتند منتظر بودند تا اوضاع عادی شود و با یک کودتا شخصی دیگر را به حکومت ایران منصوب کنند.

دلیلی که آنان را به این استراتژی کشاند این بود که آنان معتقد بودن این انقلاب ایدئولوژی شکست خورده ای به نام به اصطلاح خودشان بنیادگرایی را در پیش گرفته که چند قرن از تاریخ مصرف آن گذشته است. اما در عمل این اتفاق نیفتاد و امام برای تشکیل حکومت به پشتوانه حمایت عاشقانه مردم فکرهایی داشت و آن را به منصه ظهور رساند.

اما آنچه که امروز و پس از گذشت این سالها به نظر می رسد آنکه اگرچه تئوری امام برای انقلاب و تشکیل حکومت و شروع این حرکت نو و تجربه نشده کافی بود لیکن برای ادامه راه بایستی ساختهای ایدئولوژیک حکومت دینی درون زا به بلوغ برسند و بسط یابند. اکنون بیش از همه وقت نیاز به یک گفتمان فلسفی در درون حکومت احساس می شود. نبود یک پشتوانه ایدئولوژیک مورد توافق در زمینه های مختلف اقتصاد- حقوق- جامعه شناسی- فرهنگ و سیاست موجب شده است تا گاهی سلایق افراد دخیل شوند و هر روز با تغییر رییس دولت شاهد سیاستهای جدیدی باشیم که تغییر آن موجب خساراتی هم شده است. در زمینه اقتصاد شاید ملموستر از بقیه حوزه ها شاهد این چرخشها بوده ایم.

در حال حاضر در برخی موسسات پژوهشی گاهی زیربنایی ترین اصول علمی و متداول دنیا به چالش کشیده می شود و به طور مثال فلسفه علم موجود در عالم جدید زیر سوال برده می شود چه برسد به نسخه های غربی اقتصاد و سایر حوزه های علوم انسانی که اکنون در برخی بخشهای حکومت ما به کار برده می شود. زیر سوال بردن این ایدئولوژی در حالی صورت می گیرد که هیچ جایگزین مورد توافقی ارائه نشده است تا در حکومت به کار گرفته شود.

در سیاست خارجه گاهی دچار تناقض می شویم و راستی آزمایی سیاستهایمان با ملاکهای وجود غیر ممکن می شود. در بقیه حوزه ها هم به همین طریق گاهی دچار مشکل می شویم. اگر بحث دخالت حکومت در حوزه فرهنگ و اخلاق عمومی به میان می آید برخی فریاد ورود به حریم خصوصی افراد را سر می دهند. در حوزه حقوق هنگامی که سخن از سنگسار و قطع عضو می شود برخی فریاد نقض حقوق بشر سر می دهند. در حوزه سیاست خارجه زمزمه هایی شنیده می شود که مثلا ما را چه به فلسطین و لبنان و عراق. و... همه اینها نشانگر این واقعیت است که ما سیاستهای مورد توافق خود را حوزه های مختلف به طور کامل تدوین و ارائه نکرده ایم .

نارسایی موجود در این بخش به دو فاکتور بر می گردد:

۱-نبود بخش علمی متخصص و دانشگاهی: با بی توجهی مفرط به بخش علوم انسانی در سالهای بعد از انقلاب و به حاشیه راندن آن اکنون دچار فقر در کارشناسان خبره این زمینه هستیم و کارشناسان و محققان موجود نیز صرفا به قاریان نظریات دانشگاهای غربی اکتفا کرده اند. در حکومت هم اکثر وزرا و وکلا و سایر مسئولین از مهندسین و پزشکان هستند و جای مدیران علمی و متخصص را در بخشهای مرتبط خالی می بینیم.

۲-عدم توجه به پژوهشهای علمی و بستن فضا برای بحث علمی: در دانشگاههای ما فضای بحث و تبادل افکار به شدت محدود است و هیئت های علمی علاقه ای به پژوهشهای کاربردی نشان نمی دهند. بخشی از این پدیده به فضای بسته موجود بر می گردد و اینکه نگذاشتیم فضای دانشگاهی ما فارغ از بحثهای سیاست زده به بحث در مورد مبانی فکری حکومت بپردازد. بخشی از این رویداد به انقلابی بودن فضا در سالهای ابتدای انقلاب بر می گشت که طبیعتا به چالش کشیدن محتمل مبانی فکری انقلاب را نمی پذیرفت لیکن اکنون با گشت آن ساله می توان فضای دانشگاهها رابه محلی برای تبادل آرا و نظرات کارشناسان تبدیل کرد و ماحصل عملی آن را به کار بست.

کوتاه سخن اینکه اگر می خواهیم حکومتی بالنده و با رشد درون زا و در مقیاس جهانی حرف برای گفتن داشته باشیم  تنها راه آن کمک به تولید علم کاربردی در حوزه های مختلف علوم انسانی و تربیت نیروهای متخصص با گرایشات بومی و مقتضی حکومت اسلامی است.

+ ارائه شده در  سیزدهم بهمن 1386ساعت 10 قبل از ظهر  توسط محمد حسنی  | 

 

امسال به لطف حضور بزرگان قوم اصولگرا در هیئتهای اجرایی شیوه جدیدی در رد صلاحیت داوطلبان نامزدی مجلس شورای اسلامی ایجاد شد که تاکنون بی سابقه بوده است .

رد صلاحیت ۲۲۵۰ نفر یعنی ۳۱ درصد داوطلبان تنها در هیئت اجرایی بدعتی است که تاکنون سابقه نداشته است. حتی در دوره قبل که بی سابقه ترین رد صلاحیتها صورت گرفت مجموعا ۲۷ درصد داوطلبان رد صلاحیت شدند. جالب اینکه آقای پورمحمدی ادعا کرده بود که آمار رد صلاحیتها نسبت به دوره های قبلی کاهش داشته است.

هر چند هنوز تعدادی از این موارد مربوط عدم احراز است و ممکن است در مراحل بعدی کاهش یابد لیکن این نکته که هیئتهای اجرایی به منظور محکم کاری این همه ردصلاحیت را قبل از بررسی توسط هیئت نظارت انجام دهد همه را به نگرانی واداشته است و پیش بینی می شود با پادرمیانی بزرگان این حجم گسترده در هیئت نظارت تعدیل شود. خصوصا اینکه تعداد زیادی از نمایندگان مجلس هفنم و مسئولان اجرایی رده بالا در میان ردشدگان دیده می شوند. کروبی هم دیروز ابراز امیدواری کرده بود که شورای نگهبان بسیاری از رد صلاحیت شدگان را به عرصه رقابت بازگرداند.

ولی نکته ای که در این میان به نظرم رسید آنکه سیستم نظارت و اجرایی انتخابات برای اولین بار است که در انتخابات مجلس در دست یک جناح قرار گرفته است و این تجربه جدید امیدوارم که تجربه تلخی نباشد. خصوصا اینکه تجربه های قبلی نشان داده دوستان اصولگرای ما تحمل مخالف کمی دارند و گاهی به نظر می رسد به انحصارگرایی میل دارند تا اصولگرایی.

امیدوارم و فقط امیدوارم که بزرگان و ریش سفیدان اصولگرا جلوی این خطای بزرگ را هر چه زودتر بگیرند وگرنه شاید شاهد بروز مجادلات بی موردی باشیم که به نفع هیچ کس نیست.

چه بسا این حرکت بسیاری از کسانی را که اکنون از دوستان و زحمتکشان انقلاب هستند به مخالفت و اپوزیسیون کشاند چنانکه قبلا بارها شاهد خروج بسیاری از یاران انقلاب از اردوی انقلاب بوده ایم.

چه بهتر است که با سعه صدر و احترام به آرای مردم  در جذب مردم از طریق خدمت بهتر و به دور از تخریب حریفان سعی نماییم.

+ ارائه شده در  ششم بهمن 1386ساعت 11 قبل از ظهر  توسط محمد حسنی  |