تبليغاتX
خبر و تحلیل سیاسی روز

 

بحرين استان سي ويكم ايران؟

حسين شريعتمداري با درج مطلب جنجالي خود در روزهاي اخير  وپس از موضع گيري اعراب در مورد جزاير سه گانهباعث شد كه داغ  همه ايرانيان را تازه شود و ناله همه آنان را درآورد . وي كه ادعا كرده بود بحرين در صورت بررسي دقيق حقوقي متعلق به ايرانيان است باعث شد براي اولين بار و يا شايد آخرين بار شاهد باشيم سرمقاله كيهان با روزنامه اعتماد ملي همسو گردد! اين مساله از چند منظر قابل بررسي است:

- سياست خارجي ما با توجه به تهديدات امريكا در برنامه خود تنش زدايي از روابط خود با كشورهاي حاشيه خليج فارس را در برنامه دارد و البته به نظر كاملا منطقي هم به نظر مي رسد. سفر احمدي ناد به اين كشورها هم در اين راستا صورت گرفت. اما جالب بود كه سردبير اعتماد ملي اين سفر را باعث مشتبه شدن امر بر  اعراب و موضع ضعف از سوي ايران مي داند.

- موضع تهاجمي در سياست خارجي كه در دستور كار احمدي نژاد قراردارد در مورد اعراب صدق نكرد و بلافاصله متكي جهت رفع سو تفاهم ! به بحرين سفركرد. شخصا معتقدم لااقل در مورد اعراب گاهي سياست مهاجم بهتر جواب مي دهد و دليلش هم ضعف و بدبختي آنان است.

- اگر در منطقه جنگ وتنشي صورت بگيرد بيشترين و اولين كساني كه متضرر خواهندشد كشورهاي كوچولو موچولوعرب هستند و اين برگ برنده اي است كه در دست ماست و نبايد فراموش كنيم كه بحرين اولين كسي بود كه قانوني از تصويب گذراند و هرگونه دخالت در درگيري نظامي ايران و امريكا را ممنوع كرد. اين برگ برنده باعث مي شود تا اين كشورها عامل پيشگيري درگيري ايران و امريكا باشند.

-مردم بحرين علاقه زيادي به ايران دارند و با توجه به افزايش جمعيت شيعه آن در سالهاي اخير و تعداد زياد ايرانيان اين كشور باعث شده كه افكار عمومي در اين كشور به شدت متمايل به ايران باشد.

-ادعاي اعراب بر جزاير سه گانه و نام خليج عربي بخشي از توطئه غربيهاست كه دوستي ايران و اعراب را مخالف منافع خود مي دانند و در حقيقت تكرار اين ادعا هرچند وقت يكبار با تحريك آنان صورت مي گيرد. عامل ديگر اين تنش عدم تمايل اعراب براي از دست دادن روابط حسنه با امريكاست و آنان را به اين طريق به ابراز حسن نيت به امريكا وا مي دارد.

با توجه به نكات فوق به نظر مي رسد آنچه كه امروز اعراب را به رفتارهاي اينگونه وادار كرده است اقتدار و عظمت بي سابقه ايران درمنطقه است كه البته باعث كوري چشم آنان شده است.

+ ارائه شده در  بیست و ششم تیر 1386ساعت 9 قبل از ظهر  توسط محمد حسنی  | 

 

رفتن به عمره حرام است ؟!

اخباری در روزهای اخیر از رفتارنامناسب پلیس سعودی و عوامل تندروي وهابي در قالب گروه‌هاي امر به معروف و نهي از منکر، گزارش شده است که باعث بروزعکس العمل های مختلفی در داخل کشورمان گردیده است. همچنین اخبار حاکی است جزوه هایی علیه شیعیان در میان زائران توزیع شده است. امسال اين جزوه‌ها با زبان بسيار روان فارسي و با ادبياتي تند در سطح وسيعي منتشر مي‌شود. همچنين طي ماه گذشته عوامل وهابي مستقر در قبرستان بقيع با همکاري پليس سعودي به دلايل واهي زائران ايراني به ويژه روحانيون را به شکلي تحقيرآميز مورد ضرب و شتم و تا ساعت‌ها مورد بازجويي قرار داده‌اند.

اين نوع رفتار سعودي‌ها باعث شده است قرائت دسته‌جمعي زيارتنامه در بقيع ممکن نباشد و جوي بسيار رعب‌انگيز در اين مکان حاکم شود.
همچنين پليس سعودي تاکنون چند زوج جوان ايراني را به بهانه اين‌که در معابر عمومي دست يکديگر را گرفته و در حال حرکت بودند، بازداشت کرده‌ است.
این رفتار هرچند تازگی ندارد ولی حاکی از بغضی است که وهابی ها بعد از پیروزی حزب الله لبنان و تحولات فلسطین وعراق نسبت به شیعیان پیدا کرده اندو  به شدن از قدرت گرفتن شیعه در منطقه نگران شده اند. اما ایا به راستی با توجه به توضیحات و فوق انجام عملی مستحبی ارزش این همه توهین و تحقیر شیعیان را دارد؟

آيت الله مکارم شيرازي، از مراجع تقليد شيعه در قم هشدار داد که در صورت ادامه تعرض به شيعيان در عربستان سعودي، حج عمره را تحريم خواهد کرد. رئيس سازمان حج و زيارت ايران نیز اعلام کرد که در صورتي که افراد تندرو و کج سليقه به آنچه وي برخوردهاي نامناسب با حجاج ايراني خواند ادامه دهند، سفرهاي حج عمره متوقف خواهد شد.

اما نکته ای که در این میان جلب توجه میکند این است که درحال حاضر کمکهای فراوانی از سوی دولت سعودی به گروههای تندروی وهابی عراق می شود تا علیه شیعیان به مبارزه بپردازند و روزانه تعداد زیادی شیعه از محل همین کمکها به قتل می رسند. در سراسر دنیا نیز دولت سعودی هزینه های هنگفتی را جهت ترویج آیین افراطی خود هزینه می نماید. با توجه به این اوصاف و با توجه به سفر سالانه صدها هزار نفر به سفر عمره که عملی مستحبی است آیا کمک به دولت سعودی از این طریق کمک به شیعه کشی و ترویج این آیین ساختگی نیست؟

بزرگان و علمای ما نمی خواهند به این نکته فکرکنند که با کمک سرشاری که مسافران عمره ما به دولت سعودی می کنند چه حقی از شیعیان را پایمال می کنند ؟ اجازه دهید به چند مورد از شیطنت های آنان اشاره کنیم:

-جنبش فتح با حمایت سعودی ها و مصر چنان حماس را در تگنا قرار داد که با فشارهای سیاسی و اقتصادی قدرت را از دست ایشان خارج کرد. البته دو روز قبل خواندیم در فلسطین کار به جایی رسیده است  که عده ای از جنبش فتح در اعتراض به عملکرد این جنبش شاخه ای به نام فتح الیاسر را تشکیل داده اند و با حماس همسویی کرده اند.

-در لبنان فتنه نهر البارد در راستای منافع گروه رقیب حزب الله توسط گروهی افراطی از حمایت شوندگان سعودی ها شکل گرفت.

-در عراق گروههای وهابی به شدت علیه شیعیان فعالیت می کنند و فتنه های مختلفی چون انفجار قبور ائمه را سازماندهی کردند و روزانه هم شیعه کشی را به خبری معمولی در عراق تبدیل کرده اند.و این فعالیتها به جز با حمایت عمال سعودی شکل نگرفته است.

- در پاکستان فعالیتهای تندروان وهابی سالیانه باعث کشته شدن تعداد زیادی از شیعیان و آزار و اذیت آنان می شود.

-در کشورهای مختلف ازجمله افغانستان- بوسنی و هرزگوین و  سایر کشورهای اسلامی فعالیت گروههای ترویج وهابیت با حمایت سعودی ها با شدت در حال انجام است.

همه این موارد بخشی از شیطنت وهابی هاست که با حمایت سعودی ها انجام می گیرد.

به اینکه آیا تحریم عمره مفرده و بالنتیجه قطع کمک شایانی که ایرانی ها به دولت سعودی می کنند نمی تواند گامی در راه تضعیف این مبارزه آشکار علیه شیعه شود؟ بزرگان پاسخ دهند.

 تقریب مذاهب اسلامی  در راستای مبارزه با دشمنان اسلام نیز امری ضروری ولازم به نظر می رسد و این روزها و با توجه به تحولات جهان اسلام و شیطنت امریکا و اسراییل در منطقه بایستی از سوی بزرگان شیعه پیگیری شود.

+ ارائه شده در  نوزدهم تیر 1386ساعت 10 قبل از ظهر  توسط محمد حسنی  | 

 

شهید چه گوارا قهرمان ملی ایران

بعد از سفر رهبران ونزوئلا و نیکاراگوئه، احمدی نژاد دیگر دارد به عنوان یکی از اعضای خانواده چپهای امریکای لاتین خودش را جا می اندازد. فکر کنم تا چند سال دیگر تصویر وی در کنار چه گوارا که امروز از سوی چاوز به عنوان شهید راه مبارزه با امپریالیسم خوانده شد و فیدل کاسترو در کشورهای امریکای لاتین نصب گردد. در سیاست خارجی یافتن دوستان و شرکای استراتژیک امری آشنا و مورداستفاده سیاستمداران است اما به چنددلیل فکر میکنم سیاست نگاه به امریکای لاتین زیاد منطقی نیست:

1-ضعف اقتصادی و نداشتن پشتوانه در کشورهای این منطقه: در این کشورهای چپ شده که حیات خلوت امریکا را مبدل به مرکز مبارزه با کاپیتالیسم کرده است پشتوانه اقتصادی و استراتژیک قابل اتکایی یافت نمی شود که با بهره گیری از آن بتوان برنامه ریزی دراز مدتی جهت شکل دهی منافع ملی را انتظار داشت. هیچ بعید نیست همین فردا هر یک از این حکومت ها با یک کودتای نیم ساعته دچار چرخش 180 درجه شوند.

2-بعد مسافت و موقعیت ژئو پولیتیکی: سرمایه گذاری در منطقه ای با این بعد مسافت اگر نگوییم صحیح نیست لااقل مزیت خاصی برای ایران ندارد و تنها به دلایل استراتژیک سرمایه گذاری در این منطقه آن هم با این تزلزل فوق العاده و بعد مسافت به نظر کار عاقلانه ای نیست.

3-اختلاف فرهنگی و اعتقادی: اگر روزی شما در اوایل انقلاب نام چه گواراو کمونیست را در یک محفل می آوردید معلوم نبود چه بلایی سرتان می آوردند. اما امروز نشر ارزشهای کمونیست و نام آوردن از شخصیتهایی مثل کاسترو چه گوارا به برنامه هر روز صدا و سیما و محافل سیاسی رسمی ما تبدیل شده است. هیچ کس دقت نمی کند که کمونیست به عنوان یک ایدئولوژی شکست خورده تضاد اساسی با اعتقادات و فرهنگ ما دارد و اصلا درست نیست برای در آوردن لج امریکا به دامی بدتر از کاپیتالیست بیافتیم.

4-استمرار قدرت امریکا در این منطقه: امریکا حتی در چند کشوری که از سیطره او خارج شدند اهرمها و عاملهای قدرتمندی دارد که با به کارگیری آنها می تواند امنیت سیاست خارجی امریکای لاتین زده ما را به خطر بیاندازد. علاوه بر این قدرت و نفوذ عوامل امریکا در مکزیک آرژانتین و برزیل را نباید فراموش کرد.

سیاست نگاه به امریکای لاتین پس از شکست سیاست نگاه به شرق و پیمان شانگهای به عنوان تجربه جدیدی در عرصه سیاست خارجه ما ظهور کرده است. تصور می کنم عایدی ما از این سیاست بسیار ناچیز و کمتر از هزینه کرد ما خواهد بود و تنها حسن آن ایجاد موقعیتی برای گرفتن امتیاز از امریکاست که در شرایط کنونی و جایگاه مثبت ما در قضیه عراق ضروری به نظر نمی رسد.

 

+ ارائه شده در  دوازدهم تیر 1386ساعت 1 قبل از ظهر  توسط محمد حسنی  | 

 

دو سالی که چه زود گذشت

سه تیر ۱۳۸۴ روزی بود که خیلی ها رو خوشحال دیدیم. خود من هم یکی از اون کسایی بودم که از شادی در پوست خودم نمی گنجیدم و بیش از همه از شکستن شاخ غول (مثال است و قصد جسارت ندارم) خوشحال بودم. اما آیا واقعا عملکرد دولت نهم آنچنان بوده که هنوز هم از این انتخاب خوشحال باشیم؟ اینکه اگر مثلا هاشمی رییس جمهور می شد چه ها می کرد و چه گلهای بزرگی به سر ملت می زد اصلا قابل گمان نیست اما لااقل در این امر اطمینان دارم که دولت احمدی نژاد به دلایل متعدد دولت سرافرازی نبوده است و مانند دولتهای گذشته با هزار عذر و بهانه از آنچه که گذشته احساس رضایتمندی نمی کند. اما برخی از این دلایل را می توان اینگونه برشمرد:

۱-نداشتن تیم و گروه مدیریتی لایق: اگر با کمی ارفاق احمدی نژاد را مدیری قدرتمند و شایسته بدانیم و به او نمره ای بالا بدهیم لکن به مدیران درجه یک او نمره بالای ده دادن را جفا به حق مدیران دیگر کشورمان می دانم. چرا که بسیاری از ضعفهایی که به نام احمدی نژاد رقم خورد مربوط به این کوتوله هایی بود که در اطراف رییس جمهور عزیزمان گرد آمده بودند. روزی که احمدی نژاد از برنامه های ریاست جمهوری خود دفاع می کرد ادعا کرد که قطاری از مدیران را به همراه دارد لکن در عمل حتی به اندازه یک موتور سیکلت هم مدیر مسلط در دولت نهم وجود ندارد. بخشی از  این ضعف را هم می توان به دوری جناح راست از فعالیتهای اجرایی در طول ۱۶ سال عزلت آنان ارتباط داد.

۲- توهم توطئه و دشمن تراشی:۹۰درصد آرای احمدی نژاد به توده مردم تعلق داشت و تقریبا وی  در الیت نخبگان جامعه هیچ گونه جایگاهی نداشت. این نخبگان اعم از علمای حوزه و دانشگاه- هنرمندان-روحانیون رده بالا و ذی نفوذ-بازاریان - چهرهای اجتماعی و... هیچ کدام از روی کار آمدن احمدی نژاد دلخوش و خوشبین نبودند. رییس جمهور به جای اینکه سعی در نفوذ در این عده از افراد تاثیر گذار بنماید روز به روز با سخنان و تصمیمات خود از آنان فاصله گرفت و به تدریج به طور کامل پایگاه محبوبیت خود را در توده مردم و افراد سطح پایین جامعه بنا کرد. وی در سخنان خود دائما به کسانی اشاره کرد که سعی در جلوگیری از فعالیت دولت دارند و با این سخنان بسیاری را از خود دور کرد. این دشمن تراشی در درون هم فکران وی هم وجود داشت. ورود بیش از اندازه احمدی نژاد به مسایل حاشیه ای گاه وی را از کار اصلیش باز داشت. اگر تعداد دفعاتی که وی به منقدین خود در نشریات تاخت را بشمارید متوجه این قضیه خواهید شد.

۳-تصمیمات چکشی خصوصا در مورد اقتصاد: اگر با کارشناسی و طمانینه بیشتری این تصمیمات در حوزه اقتصاد گرفته می شد شاید همین تصمیماتی که اجرایی شد نیز مورد تحسین قرار می گرفت. استراتژی دولت در بحث اقتصاد استراتژی بدی نبود لیکن نحوه اعمال و اجرای آن بسیار چکشی و موضعی بود. دستوری کردن اقتصاد دولتی آفت بزرگی بود که احمدی نژاد را با مشکلات زیادی روبرو کرده و خواهد کرد.

۴-نداشتن استراتژی در سیاست خارجی: از سویی احمدی نژاد طلایی ترین فرصتها را در سیاست خارجه به دست آورد و از سویی بحرانی ترین دوران را پیش رو دارد. اگر خاتمی مذاکره با امریکا را در برنامه خود گذاشته بود و یا در مورد رابطه با مصر تابو شکنی می کرد چنان تحت فشار قرار می گرفت که دیگر به فکر اینگونه کارها نمی افتاد. اما احمدی نژاد با کمترین فشاری این فرصتها را به دست آورد و البته به علت نداشتن استراتژی مدون آنگونه که شایسته بود از این فرصت استفاده نکرد. بخشی از این ضعف به موضع رادیکال وی و چهره منزوی جناح وی در سطح جهان بر میگردد.

 بیان اشکالات دولت نهم  در مجال اندک ما نمی گنجد ولی آنچه که مسلم است دوسالی که پیش رو داریم فرصت کمی نیست برای رفع نقایص و تجدید نظر در نحوه مدیریت کشور.

+ ارائه شده در  سوم تیر 1386ساعت 9 بعد از ظهر  توسط محمد حسنی  |