گهی پشت به زین و گهی زین به پشت

مطلب این هفته کمی با تاخیر تقدیم حضور شد که به دلیل انتظار برای اعلام نتایج قطعی انتخابات بود. در دموکراسی تناوب و جابجا شدن احزاب امری کاملا شناخته شده است. هر چند مردم ایران هیچ گاه پایبند به رسوم شناخته شده دنیا نیستند و اصالتا کارهایی می کنند که همه انگشت به دهان می مانند و محللین همه سردرگم می شوند ولی لااقل در این دوره اثبات شد که تناوب در اقبال مردم به جناحهای دوگانه دارد در رفتار مردم ما نهادینه می شود و جناحها را به نوبت به قدرت می رسانند. تعجب نکنید می دانم که اصولگرایان هنوز اکثریت را در دست دارند و نتیجه اولیه حاکی از پیروزی آنان است اما آنچه که باعث شد این بحث را به میان آورم این احساس بود که اصلاح طلبان مجددان از انزوای کامل در آمده اند و با برنامه ریزی و البته اقبال مجدد مردم باز هم سری در سران در آوردند و به پیروزی نسبی هم در بعضی شهرها دست یافتند. این نشان دهنده این است که احتمالا این روند ادامه پیدا خواهد کرد و آنان در مجلس آتی و شاید ریاست جمهوری هم حرفی برای گفتن دارند. اما گذشته از این عوامل دیگری از پیروزی اصولگرایان در این انتخابات جلوگیری کرد که تعدادی از آن به نظر چنین است:
۱-باز هم عدم دستیابی به لیست واحد: داستان جدیدی نیست و همه عادت کرده ایم که اصولگرایان نمی توانند سر یک سفره غذا بخورند و این دوره هم با اسامی مختلفی ائتلاف کردند که مهمترین آنها اصولگرایان و ائتلاف موسوم به رایحه خوش خدمت بود که اگر آنها ائتلاف می کردند قطعا بسیاری از کرسی ها را از دست نمی دادند.
۲-مشارکت بالای مردم: کاملا طبیعی است اگر مشارکت بالا باشد تعدادی که کمتر پایبند به شرکت در انتخابات هستند خواهند آمد و این به نفع اصلاح طلبان و به ضرر اصولگرایان است که پای ثابت رای دهندگان به نفع آنها رای می دهند. شاید اتفاق نظر اپوزیسیون ها در عدم تحریم انتخابات هم به مشارکت بالا کمک کرد.
۳-شاید نوعی اخطار به دولت نهم: بله ، بهتر است دولت این انتخابات را نوعی اخطار به خود تلقی کند . چون محبوبیت احمدی نژاد که خیلی هم در آن اغراق شده است ظاهرا آنگونه هم که فکر می شد نیست و این فرضیه وقتی تقویت می شود که ائتلاف رایحه خوش خدمت که منسوب به وی هم هست در اکثر شهرها شکست سنگینی خورد.
۴-عملکرد ضعیف شهرداری های دوره قبل شورا:لااقل در برخی شهرهای بزرگ عملکرد شوراها در انتخاب و رهبری شورا آنچنانکه باید قدرتمند و ارضا کننده نبود و مردم را به آزمون گروه مقابل واداشت.
۵-غرور و برنامه ریزی نامناسب و در نتیجه انتخاب کاندیداهای ضعیف: غرور ناشی از پیروزی های پی در پی و محبوبیت اغراق شده احمدی نژاد سبب شد که اصولگرایان قضیه را تمام شده بدانند و و فکر کنند مردم منتظرند آنها لب تر کنند و کاندیداهای خود را اعلام کنند تا به ایشان رای دهند. کاندیداهای بسیار ضعیف در برخی از شهرها و حتی تبلیغات ضعیف آنان موجب آنچه گفته شد گشت.
۶-درگیری اصولگرایان در مناصب دولتی: اکثر فعالان اصولگرایان که در دوره های قبلی وقت خود را مصروف فعالیتهای انتخاباتی می کردند حالا به مناصب بالا رسیده اند و هم وقت ندارند و هم شانشان اقتضا نمی کند تا در این فعالیتهای دون همکاری کنند و خوب نتیجه اش هم تاثیری کوتاه مدت بر میزهای ریاست آنان ندارد.
در پایان به نظر می رسد روند رشد خزنده اصلاح طلبان همچنان ادامه خواهد یافت و این روند حاکی از بلوغ نسبی دموکراسی در کشورمان است و اصولگرایان نیز باید به این زنگ اخطار خوب گوش کنند تا به سرنوشت جنبش دوم خرداد دچار نشوند.







