تبليغاتX
خبر و تحلیل سیاسی روز

اعتراضات پس از انتخابات

 بی شک ۲۲ خرداد نقطه عطفی در تاریخ سیاسی ایران است. پس از انقلاب تقریبا هیچ رویدادی به اندازه این رویداد تغییر و دگرگونی با این عظمت را در ساختار سیاسی کشور ایجاد نکرده و پس از این مشخص خواهد شد که دامنه این تغییرات که آینده ای مبهم را برای ایران ساخته است تا چه حد عظیم خواهد بود. البته بسیاری از تحلیلگران و خصوصا موافقان دولت با نظر بنده مخالفند و معتقدند یک فتنه کوچک در درون نظام برپا شد که الحمدلله به خیر و خوشی تمام شد. اما به نظر می رسد خوش خیالی ایشان این دفعه درست نیست و بایستی منتظر تغییرات اساسی بود.

پس از تایید انتخابات در روز گذشته احزاب سیاسی اصلاح طلب رویکردهای متفاوتی را اتخاذ کردند که حاکی از اختلاف سلایق گسترده در میان اصلاح طلبان است. قصد داریم برخی از رویکردهای جناح های سیاسی کشور و آثار و تبعات احتمالی این رویکرد را مورد بررسی قرار دهیم:

۱-گروههای نزدیک به ریاست جمهور: گروههای کوچک و کم تاثیری مثل جمعیت ایثارگران و آبادگران و انصار و... که هم صدا با احمدی نژاد معتقدند همه غیر از خودشان ضد انقلاب و اسلام هستند به این حرکت به صورت افراطی تر از قبل ادامه می دهند. این گروه ها که بخشی از یاران خود را در بدنه جدید مدیریتی سپاه یافته است با تحریک مخالفان فضا را برای تنش های داخلی و خارجی فراهم می کنند.

۲-اصولگرایان نزدیک به دولت: افراد و گروههایی که منتقد احمدی نژاد هستند ولی فعلا صلاح نمی دانند از وی انتقاد صریح بکنند که اکثرا از زاست های سنتی به شمار می روند سعی می کنند با رویکردی محافظه کارانه فضا را به سمت تنش کمتر ببرند. این گروهها به علت محافظه کاری افراطی تاثیر چندانی در معادلات پیش رو نخواهند داشت.

۳-اصولگرایان منتقد دولت: افرادی مثل لاریجانی و قالیباف و رضایی که اختلاف نظرشان با دولت پس از انتخابات عیان تر شده است قطعا تحت فشار گروههای حامی دولت به مخالفتشان با دولت با شدت بیشتری ولیکن با احتیاط ادامه خواهند داد. این اقدامات آنان سبب خواهد شد مخالفین اصلاح طلب دولت هم با قدرت و اطمینان بیشتری به مخالفت خود ادامه دهند. احتمالا مذاکرات و لابی هم بین اصلاح طلبان بااین گروهها شکل می گیرد که با اعتراض گروههای نزدیک به دولت روبرو می شود.

۴-گروههای نزدیک به هاشمی: سکوت هاشمی زیاد دوام نخواهد داشت و پس از آرام تر شدن ماجرا ویبه انتقاداتی صریح تر از گذشته به دولت اقدام می نماید. فراد نزدیک به وی مثل حسن روحانی هم که این چند وقت به مصلحت سکوت کرده اند از لاک بیرون آمده و به انتقادات از دولت دامن می زنند. گروههای اصلاح طلب هم از پتانسیل قدرت هاشمی استفاده کرده و لاب خود را با وی تقویت می کنند. نزدیک شدن به هاشمی می تواند ضامن بسیار مناسبی برای اصلاح طلبان باشد تا از فشار ها و سرکوب ها آسیب کمتری ببینند.

۵-مجمع روحانیون مبارز: چنانچه در بیانیه مجمع مشخص است رویکرد آنان دعوت به آرامش و کم کردن هزینه مردم در مبارزه است. این رویکرد از سوی اصلاح طلبان افراطی تقبیح می شود. اما ایم مجمع به رهبری خاتمی در فرصت های مختلف و با استفاده از نزدیکی خود به هاشمی اعتراض های مدنی را علیه دولت تدارک می بیند که به دلیل خارج نشدن از حاکمیت با سرکوب کمتری مواجه می شود. دعوت به اجتماعات سیاسی نرم و تاسیس روزنامه و سایت های خبری بخشی از فعالیت این مجمع می تواند باشد که احتمالا موسوی هم با ان همراهی می کند.

۶- گروههای نزدیک به موسوی : این گروهها که شناسنامه مشخصی هم ندارند احتمالا دست به تاسیس احزاب یا حزبی می کنند که آقایان بهشتی در راس آن قرار دارند. تاسیس مجدد روزنامه و سایت های خبری در کنار برگزاری اجتماعات سیاسی با همکاری سایر اصلاح طلبان معتدل با مقاومت شدید حاکمیت روبرو می شود و احتمال دستگیری و سرکوب در اقدامات آنان بسیار محتمل است. احتمالا رفتار این گروهها چیزی شبیه به رفتار حزب مشارکت در زمان خاتمی باشد که ضمن حفظ اصول کلی نظام به مبارزه می پرداخت. ممکن است عده ای از فعالان این گروها پس از فشاغر و سرکوبی به خارج از کشور رفته و مبارزات خود را از آن سوی مرزها ادامه دهند.

۷-مجاهدین انقلاب و مشارکت: چنانچه از بیانیه سازمان مجاهدین بر می آید ایشان قصد مدارا و حرکت در چارچوب قوانین و قواعد حاکمیت را نداشته و قصد مبارزه علنی را دارند. این رویکرد افراطی سبب سرکوب سریع و بی درنگ و دستگیری پیاپی فعالان این گروهها می شود که با حمایت نسبی و نه قاطع گروههای اصلاح طلب روبرو می شود. طبیعتا گروهها ی دیگر اصلاح طلب سعی می کنند از رفتارهای این دو گروه اعلان برائت کنند و شاید این گروهها با سرکوبی به سمت نابودی و گسستگی سیر کنند.

۸-اعتماد ملی و کروبی: بسیاری یاران کروبی به گروههای دیگر می پیوندند و احتمالا کروبی در انزوای نسبی سالهای آینده را به سر می برد. بیانیه ها و مواضع کم اثر وی احتمالا با اقبال روبرو نخواهند شد و او را به این نتیجه می رساند که فعلا نظاره گر باشد و کمتر فعال. البته هر ازچند گاهی مواضع و سخنان رادیکال وی نقل محافل می شود و خلاصه اینکه در معادلات اثر زیادی نخواهد داشت.

اینها همه حدس و گمان هستند و هیچ قطعیتی ندارند و نمی شود پیش بینی کرد که نتیجه این مبارزات و اقدامات گروهها تا چه حدمنجر به تغییر می شود. اما آنچه مسلم است آنکه جو کشور به سمت جوی سیاسی و امنیتی خواهد رفت و تا سال ها این جو ادامه خواهد یافت.  و نتیجه آن چیزی جز رکود و عقب ماندگی اقتصادی و اجتماعی نخواهد بود.

+ ارائه شده در  دهم تیر 1388ساعت 0 قبل از ظهر  توسط محمد حسنی  | 

محاق روابط ایران و غرب

انتخابات ۲۲ خرداد ورق روابط خارجی ایران با غرب را برگرداند و برخلاف آنچه قبل از انتخابات تصور می شد اکنون هیچ امیدی بهبود روابط با غرب نیست بلکه به نظر می رسد اوضاع هر روز بدتر از وضع موجود هم خواهد شد. این روزها اخباری که زیاد می شنویم رد و بدل شدن سخنان تند و تنش زا از سوی طرفین است که نمونه اخیر آن حرف های اوباما است که از طرفداران موسوی به عنوان کسانی که خواهان بهبود روابط ایران و غرب هستند نام برده بود.  احضار سفرا هم که به مساله ای عادی در دو طرف تبدیل شده است.

اینگونه حرفهای مداخله جویانه در حالی طرح می شود که اوباما پس از انتخابات و حتی پس از شروع درگیری های داخلی خیلی با مدارا صحبت کرد و  این مساله را مساله ای داخلی نامید که فقط نگرانی امریکا را برانگیخته است. این تند شدن لحن اوباما در حالی بود که حتی در زمانی که اوباما با احترام هم حرف زد احمدی نژاد سعی کرد تمام مشکلات را به غرب و امریکا نسبت دهد و این رد و بدل شدن اتهامات باعث شد هر روز سخنان تندتری از طرفین شنیده شود. سخن دیگری هم که دیروز از اوباما نقل شد این بود که وی مذاکره مستقیم با ایران را فعلا منتفی دانسته است. باراک اوباما همچنین «شجاعت معترضان ایرانی در مواجهه با وحشیگری» را ستود و انتخاب مجدد محمود احمدی‌نژاد به عنوان رئیس جمهور را تردیدآمیز توصیف کرد.
 همه این رویدادها تنها در طول یک هفته روابط ایران و غرب و به خصوص امریکا را در هاله ای از ابهام فرو برد.

انگلیس هم که قبلا و  خصوصا در طول چهار سال گذشته روابط پرتنشی با ایران داشته است پس از خطبه های نمازجمعه رهبر و محکوم کردن پیاپی انگلیس توسط مقامات ایران روابط خود را به پایین ترین سطح ممکن تنزل داده است. در مورد فرانسه و آلمان هم اتفاقات مشابهی افتاده است.

دلایل متعددی را می توان برای این روند نگران کننده متصور بود. یکی از این دلایل شاید دلگرمی غربیان به بحران داخلی ایران باشد که آنها را به این تصور واداشت که به این وسیله می توان بر دامنه بحران افزود. دلیل دیگر سیاست خارجه مهاجم دولت احمدی نژاد است که البته توسط رهبری هم تایید شد. اما دلیلی که کمتر به آن پرداخته می شود ادبیات منحصر به فرد دستگاه دیپلماسی ایران و در راس آن احمدی نژاد است که خصوصا در مواقع بحران و تنش از تمامی عرفهای بین المللی به راحتی عدول می کنند و با ادبیات بد و بیراه گونه کشورهای دیگر را خطاب قرار می دهند. نمونه هایی از این ادبیات را که در دو سه روز اخیر احمدی نژاد به زبان رانده با هم مرور می کنیم:

ماهيت مستكبران هيچ تغييري نكرد ولي با ريختن دندان‌هايشان و همچنين افتادن يال و كوپالشان، توانايي انجام اقدامات گذشته را ندارند.

 ما از دولت انگلیس و برخی کشورهای اروپایی که عملکرد آنها معلوم است و حتی در میان مردم خود نیز آبرویی ندارند چرا که این افراد تعدادی آدم عقب‌افتاده سیاسی هستند که حتی نمی‌توانند کشور خود را اداره کنند، انتظاری جز این نداریم.

خود را اصلاح کنید چرا که ما نمی خواهیم آن افتضاحات دوران بوش تکرار شود. بدانید ملت ایران به شما اجازه نخواهند داد که با چنین ادبیات گستاخانه ای با مردم ایران صحبت کنید.

ما از چند كشور اروپايي كه وضعيت آنها مشخص است و حتي نمي‌توانند خود و كشورشان را اداره كند انتظاري نداريم اما از آقاي اوباما تعجب مي‌كنيم كه چرا در امور داخلي ايران دخالت كرد و اظهار نظراتي را خارج از عرف و ادب مطرح كرد در حالي كه او دم از تغيير مي‌زند البته اين اشتباه ، مشت آنها را براي ملت ايران و همه ملت‌هاي جهان باز كرد و نقاب را از چهره آنها كنار زد.

ملت ايران يك ملت با فرهنگ بود و زماني كه شما خواندن و نوشتن هم بلد نبوديد اين ملت دانشمندان و بزرگان زيادي داشت و دنيا امروز مديون اين ملت است و شما چگونه مي‌خواهيد با چنين موضع‌گيري‌هاي در دايره ملت ايران قرار بگيريد.

با چنین ادبیاتی توقع تغییر در روابط واقعا انتظار بیهوده ای است. امید که مشاوران دلسوز رییس جمهور در این مورد به وی تذکر جدی بدهند تا بیش از این هزینه اینگونه سخنان توسط ملت ایران پرداخت نشود. سی سال تجربه تنش زایی در روابط خارجه فکر می کنم برای فهمیدن بی فایده بودن جنگیدن با تمام دنیا بس باشد.

+ ارائه شده در  ششم تیر 1388ساعت 1 بعد از ظهر  توسط محمد حسنی  | 

درگیری های پس از انتخابات

تمامی اتفاقات بی سابقه قبل و بعد از انتخابات علاوه بر اینکه یک جنگ قدرت تمام عیار بود ناشی از یک نکته بود و آن هم تبدیل شدن کشور به دو دسته مخالفان افراطی احمدی نژاد و طرفداران افراطی وی بود.

اما چرا کشور به  این دو دسته تبدیل شد موضوعی است که روزهاست فکر بسیاری را به خود مشغول کرده است. این فضای مخالفت و موافقت حتی به رهبر هم رسید و وی را ناچار کرد تا مواضع خود را  به طرز بی سابقه ای در مورد هاشمی و احمدی نژاد به صراحت اعلام کند. چرا احمدی نژاد اینقدر جاذبه و دافعه شدیدی ایجاد کرده که همه را به خیابان ها کشاند و عده ای را به حمایت و عده ای را به مخالفت شدید با خود واداشت موضوع مطلب ماست. هر چند صدا وسیما تلاش میکند جمعیت چند صد هزار نفری خیابان ها در هفته قبل را اراذل و اوباش و اغتشاش گر بنامد اما همه می دانیم اکثریت این افراد مردم معمولی اند و افراد مقابل آن ها مثل بسیجی ها هم که برخی تلاش دارند آنها را سازماندهی شده توسط نظام بدانند بخشی ازمردم ما هستند که احساس تکلیف می کنند. بدین ترتیب ما مردم را به جان هم انداختیم و نتیجه آن دو دستگی روز افزون و شکاف ودرگیری میان مردم است.

بسیاری ازما شاید افراد یک خانواده را می بینیم که به خاطر اختلافات سیاسی اکنون کدورت ها و دلخوری های شدیدی از هم پیدا کرده اند و این یعنی آسیب بزرگی که این انتخابات در کشور ایجاد کرده است. شاید بتوان مهمترین دلایل این فضای دو قطبی پر از کدورت و تفرقه را اینگونه بر شمرد:

 معیارهای محدود احمدی نژاد: اگر عملکرد احمدی نژاد را با رییس جمهور های قبل مقایسه کنید یک نکته بیش از سایر نکات جلب توجه می کند. احمدی نژاد در تشخیص حق و کار صحیح بسیار محدود نگر و دایره نگاه گزینشی او بسیار تنگ تر از سایرین است. شاید اخلاق شخصی و منش فردی وی باعث شده وی همیشه معیارهای بسیار محدود و اندکی برای تشخیص درست و نادرست برای خود ترسیم کرده و خط کشی وی برای جدا کردن اعمال و همچنین افراد بسیار محدودتر از سایر نیروهای نظام است. همین طرز تفکر باعث بسیاری موارد دیگری است که به آن خواهیم پرداخت.

 تنگ کردن دایره خودی ها: به دلیل مورد قبلی وی به راحتی خودی ها را از سایرین جدا می کند. از نظر وی فقط کسانی که با معیارهای محدود وی سازگار هستند خودی و هستند و دیگران از این دایره خارج می شوند. همین طرز فکر باعث شد حتی بسیاری از حامیان اصولگرای وی هم دشمنان سر سخت وی شوند. در انتخاب مدیران هم به همین دلیل افرادی گزینش شدند که یا کاملا با معیارهای محدود وی سازگار بودند و یا انسان های ضعیف و تابعی بودند که با وی زیاد درگیر نمی شدند و به معیارهای وی تن می دادند. به همین دلیل وزرای دولت های قبلی از طیف های گسترده و وسیعی بودند ولی در دولت نهم به تعدادی از رفقا و اطرافیان و همکاران سابق احمدی نژاد محدود شدند و طبیعتا بسیاری از نخبگان در گزینش سخت احمدی نژاد مردود بودند.

 توهم حق مطلق بودن و نفی غیر: در کنار گزینش سخت احمدی نژاد واینکه خودی ها را خیلی محدود می انگارد خصوصیت دیگر وی این است که غیر از کسانی که وی خودی می داند بقیه همه باطل اند و رفتار و منش شان در راستای باطل و خواست دشمن و خلاف معیارهای و ارزش های انقلاب است. این طرز فکرمنجر به حمله های زیاد احمدی نژاد به نیروهای ارزشمند انقلاب به بهانه منطبق نبودن با معیارهای محدودش در مقاطع مختلف شد. وی به راحتی کسانی که از فیلتر وی عبور نمی کنند را خائن - خیانتکار- مافیا- اجیر دشمن و... می نامد. احمدی نژاد با این نگاه محدود خود جای هیچ گونه برگشتی را هم برای خود باقی نمی گذاشت و گاهی علیرغم اینکه می دانست اشتباه کرده مجبور بود به رویه خود در رفتارهای رادیکال ادامه دهد.

نداشتن سعه صدر و صراحت لهجه: خود من همیشه طرفدار کنار رفتن رودربایستی های معمول در نظام اداری کشور بودم و معتقد بودم باید رییس جمهوری صریح و صادق داشته باشیم که بسیاری ملاحظات معمول را نداشته باشد. اما این صراحت باید یک شرط داشته باشد و آن پرهیز از رفتارهای نامعقول و حمله های ناشیانه به مخالفان است. خصوصا در سیاست خارجه گفتارهای سنجیده و مطابق معیار و در عین حال صریح می تواند بسیار کارگشا باشد و این اشتباه بزرگ احمدی نژاد بود که فکر کرد این صراحت بدون رعایت عرف های معمول می تواند مفید باشد. بسیاری از کسانی که از مخالفان وی هستند در اثر همین سخنان وی رنجیده شده اند. احمدی نژاد با سعه صدر کمی که دارد فکر می کند باید همه آنچه حق می انگارد با صدای بلند فریاد بزند و اصلا فکرنمی کند که تبعات اینگونه سخن راندن گاه چه هزینه های سنگینی برای خود وی درست می کند.

عدم تحمل مخالفان و حذف آنها : بسیاری مدیران را می شناسیم که با کسانی که تا حد زیادی مخالف نظراتشان هستند کار می کنند و با نظارت خود از توانمندی آنها استفاده می کنند. اما احمدی نژاد این کار را نکرد بلکه دائم به فکر حذف این گروه هم بود. بسیاری از نیروهای داخل نظام به خاطر این رفتار های احمدی نژاد به افرادی اپوزیسیون و مخالف حاکمیت تبدیل شدند و خودشان هم باورشان شد که در مقابل نظام هستند و در درون آن.

این دلایل که تقزیبا همه وابسته به دلیل اول بودند باعث شد که تفکر رادیکالی بر کشور حاکم شود و دو دستگی عمیقی آن را فرابگیرد تا شاهد مخالفت ها و حمایت های بی سابقه ای باشیم که حتی تا الان که بیش از ده روز از انتخابات گذشته هم ادامه یابد.  شاید سخنان تنش زای اعضای دولت علیرغم سفارش رهبری به وحدت و آرامش هم نمونه خیلی بارزی از ادعای این نوشته باشد و  اگر دولت وطرفدارانش با خویشتنداری از حرفهای جانبدارانه و تنش زا پرهیز می کرد بحران به این مرحله نمی رسید.

آسیب شناسی آنچه پس از انتخابات روی داد شاید با همین دلایل قابل بررسی باشد  واکنون پرهیز از تشدید دودستگی و افراطی گری نیاز اصلی کشور است. شاید مشاورین امین و خودی بایستی به احمدی نژاد مشاوره دهند تا با تغییر طرز فکر خود تلاش کند این شکاف بزرگ و دودستگی بی سابقه در کشور در چهار سال آینده به وحدت و یکپارچگی تبدیل شود و همه نیروهای نظام از همه گروهها و سلایق و طرز فکرها بدون احساس مقابل نظام بودن برای ساختن کشورمان تلاش کنند.

+ ارائه شده در  دوم تیر 1388ساعت 1 بعد از ظهر  توسط محمد حسنی  | 

تظاهرات تهران

گذشته از اینکه چه کسی  یا چه کسانی مسببان  و محرکان حوادث تلخ روزها اخیر بودند ویا چه عواملی از مجموعه عملکرد نظام باعث این طغیان مردم شدند بایستی به فکر چاره ای کارساز برای حل این مشکل بود. در حال حاضر دو طرف ماجرا فقط با سخنان تحریک آمیز باعث برافروخته تر شدن آتش بحران می شوند و هیچ کس به فکر حل این مشکل که کشور را به حالت فلج درآورده نیست. حامیان احمدی نژاد و اصولگرایانی که به جبر قدرت طلبی حامی دولت هستند همه با سخنانی در نفی و رد عملکرد مخالفانشان سخن می رانند و به نقشی که سخنان آنان دردامن زدن به بحران ایفا میکند توجه نمی کنند. رییس جمهور با بی تدبیری تمام مخالفان را خار و خاشاک می نامد و اصلا به این فکر نمی کند که جریان فعلی به سود هیچ کسی نیست جز دشمنان کشور ما.

از سوی دیگر طرفداران موسوی هم با این استدلال که هیچ چاره ای جز این ندارند به مخالفت های آرام و بی خشونت خود ادامه می دهند که البته به حکم ترجیح بد به بدتر، اشکالی ندارد. اما آنچه در این میان آنان فراموش شده اینکه آیا در صورتی که تقلب هم نمی شد( به فرض اثبات تقلب) موسوی رای می آورد؟ برآوردهای رسمی داخلی و بین المللی نشان می دهد احمدی نژاد پیروز انتخابات بوده است و حال اگر اثبات شود که تقلبی هم صورت گرفته فقط فاصله آرای دو نفر کم خواهد شد.

همین نکته باعث شده که حامیان موسوی در شکایت خود به شورای نگهبان ضمن درخواست ابطال کل انتخابات از مسایلی مانند استفاده ازامکانات عمومی و دولتی توسط احمدی نژاد ، یا توهین در مناظره ها و یا رفتار جانبدارانه صدا و سیما به عنوان موارد شکایت استفاده کنند. چراکه اگر تقلب در جریان رای گیری قابل اثبات هم باشد تنها سبب کم شدن فاصله دو رقیب می شود. اصلاح طلبان تنها به ابطال انتخابات دل بسته اند که اصلا محتمل به نظر نمی رسد. پس از همین حالا می توان پیش بینی کرد تنها احتمال در خوشبینانه ترین حالت ابطال تعدادی از حوزه ها و صندوق هاست که سبب کم شدن فاصله آرا می شود. اگر این فرضیه درست باشد ادامه این جریان و اعتراضات به نفع چه کسی است؟ آیا بهتر نیست بیش از این به حیثیت کشور لطمه و آسیب نزنیم و راه وحدت را پیش بگیریم؟

ای کاش اصلاح طلبان کمی با تعقل و تدبیر دست به اقدامی سنجیده می زدند و مردم را آرام می کردند و بیش از این از ابزار احساسات پاک مردم برای پیش برد اهداف خود استفاده نمی کردند. همه می دانند به هر حال چه تقلب شده باشد و چه نشده باشد، چه تقلب اثبات شود و چه نشود، احمدی نژاد رییس جمهور کشورمان است و البته دلایل رای آوردن وی هم قابل بحث است. چه بهتر که وجهه بین المللی نماینده کشورمان را خراب نکنیم و به وی در راه سختی که پیش رو دارد کم کنیم . جریان فعلی در کشور مثل تف سربالاست و علیرغم بی تقوایی ها و تخلفات گسترده اصولگرایان که بررسی آن جایگاه خاص خود را می طلبد، این وضعیت به نفع هیچ کس نیست و دود این آتش به چشم تک تک ایرانیان می رود.

خیلی حرف ها هست که می توان زد و گله های زیادی از اصولگرایان چه قبل از انتخابات - چه در جریان انتخابات و چه در جریان مقابله با تظاهرات هست که فعلا به جهت جلوگیری از تنش ها بهتر است به آن نپردازیم تا فرصتی دیگر و پس از فروکش کردن التهابات. 

بیایید با انصاف و خویشتنداری و علیرغم اینکه می دانیم اصولگرایان چه کارهای ناصواب و چه تخلفات بزرگی را انجام داده اند کشور را از این وضعیت نجات دهیم و برای آبادی کشورمان تلاش کنیم.

+ ارائه شده در  بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 11 قبل از ظهر  توسط محمد حسنی  | 

احمدی نژاد

احمدی نژاد رییس جمهور ما شد. پس از همه فراز و نشیب ها ،دعواهای سیاسی ، تهمت و دروغ ها، لجن مال کردن شخصیت ها و...  آنهایی که فرضیه تقلب را هم مطرح می کنند خودشان بهتر می دانند که هر قدر هم که تقلب شده باشد باز هم  این درصد بالای اختلاف نشان دهنده پیروزی احمدی نژاد و رای مردم به اوست. از امروز به رییس جمهور احترام می گذاریم و برای وی آرزوی موفقیت می کنیم و امیدواریم انتقادهایی که در انتخابات علیه او مطرح شد را توطئه نپندارد و از آنها درس بگیرد. اما دو نکته ای که شاید بتوان به عنوان مهمترین دلایل پیروزی احمدی نژاد نام برد دو نکته زیر است:

۱-شکاف عمیق بین نخبگان و توده

این انتخابات مظهر شکاف عمیق بین نخبگان جامعه با توده مردم بود. تقریبا تمامی هنرمندان، روشنفکران، تحصیل کردگان، سیاستمداران ، علما ، احزاب سیاسی و... به مخالفت با احمدی نژاد سخن راندند و ملت علیرغم این مخالفت ها به احمدی نژاد رای داد. شاید در تاریخ ایران این شکاف عمیق بین نخبگان و توده بی سابقه باشد. این نکته می تواند زنگ خطر بزرگی برای نخبگان و روشنفکران جامعه به شمار آید. نخبگان باید بدانند که به عنوان خواص جامعه باید با توده مردم روابط مناسبی برقرار کنند و آنان را به راه صحیح هدایت کنند . توده هم باید بدانند جامعه بدون نخبگان نمی تواند یک روز هم پیش برود و این رابطه اگر قطع شود آن روز شروع سقوط به ورطه نابودی است.

جنبش روشنفکری ایران که پس از مشروطه شکل گرفت از همان ابتدای شکل گیری دچار این مشکل بوده است و با نگاهی مغرورانه ناشی از خود برتر بینی نتوانسته مردم را به خود جذب کند. شاید بزرگترین دلیل شکست مشروطه در استبداد کبیر همین شکاف بوده است. متاسفانه این مرض مضمن در میان نخبگان و روشنفکران نسل به نسل منتقل شده و شاید اوج ظهور آن پس از انقلاب را هم بتوان در دو انتخابات نهم و دهم یافت.

احمدی نژاد هم که خود از پایین ترین سطوح جامعه به اینجا رسیده است به خوبی دریافت که این شکاف محل مناسبی برای جلب آرای مردم است و با سیاست گام به گام و خزنده ای توانست هر روز بر بی اعتمادی مردم به نخبگان بیفزاید. طرح مسایلی چون فساد اقتصادی که مردم را به طبقه حاکم به شدت بدبین کرد و احمدی نژاد را رابین هود معرفی کرد، تحقیر دائمی قدرتمندان و ثروتمندان و اینکه شما مردم بدون کمک آنها می توانید همه کاری بکنید، القای نوعی حس خودباوری کاذب که ما را از همه دنیا بی نیاز جلوه می دهد و... تنها نمونه هایی از منش سیاسی احمدی نژاد بود که سبب شد این شکاف تعمیق شود.

احمدی نژاد در عمل هم بیشترین ضربه ای که خورد همین عدم استفاده از نخبگان  و(به قول خودش) کارشناس ارشد برشمردن خودش بود. خصوصا در اقتصاد هرچه به وی تذکر داده شد گوش نکرد و با یک دندگی کاری که فکر می کرد درست است انجام داد و نتیجه اش هم که معلوم است.

۲-جنگ بین دینداران و بی دینان

بسیاری از کسانی که می شناختم فقط به خاطر اینکه می ترسیدند با حضور اصلاح طلبان به دینداری شان تعرض شود به احمدی نژاد رای دادند. این دسته با جنگ روانی که با مهارت از طرف احمدی نژاد مدیریت شد طرف مقابل را خائن به کشور ، لاابالی و بی دین، مامور اجانب و... معرفی کرد. طرح مسایلی چون حمایت موصاد از موسوی یا تاکید روی بی حجابی طرفداران موسوی، توطئه انقلاب مخملین و یا رجوع دائم به رویدادهای پس از دوم خرداد از موضوعاتی بود که در همین راستا بر آن تاکید می شد. رفتار متظاهرانه احمدی نژاد هم که دائما دم از امام زمان می زند هم  به این فرایند کمک کرد تا تصویر احمدی نژاد را تبدیل به سردسته لشکر اسلام در مقابل لشکر کفر نماید.

این فرایند هوشمندانه توانست بسیاری را از رای دادن به موسوی منصرف کند. موسوی که از متدین ترین، ساده زیست ترین، انقلابی ترین و اصولگراترین شخصیت های فعلی کشور است.

انتخابات ها همیشه کلاس های درسی هستند که می توانند به ما در شناخت جامعه و آسیب شناسی آنچه در جامعه مسئله و مشکل نامیده می شود کمک کنند. انتخاباتی که اولین های بسیار و قابل تاملی داشت. مناظره ها ، تبلیغات و هیاهوهای خیابانی در آرامش و بدون درگیری، استفاده از نمادها و رنگ ها و... همه درس های بی شماری برای جامعه شناسان دارند تا لایه های زیرین جامعه را بهتر بشناسند. 

+ ارائه شده در  بیست و سوم خرداد 1388ساعت 11 قبل از ظهر  توسط محمد حسنی  |